تبليغاتX
نگارک‌ها

نگارک‌ها

نگاه هشت وبلاگ‌نویس به زشت و زیبای زندگی

محمدرضا و نسيم همديگر را بسيار دوست دارند.

     امید توشه مطلبي نوشته در مورد سوء استفاده جنسي از دختران خبرنگار در فضاي مطبوعاتي كشور، كه البته چيز تازه‌اي نيست، بخصوص وقتي نظير آن را در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم مي‌شنويم!! نكته جالب اما، اظهار نظر جناب محمدرضا لطفي در باره اين پست است كه مي‌نويسد: «راستش مشکل نه سر عضو همیشه فعال آقایان است! و نه عفت مریم مابانه دختران و زنان! - جامعه ما از هر نظر شبیه بابایی است که وقتی از بالا تا پایینش را نگاه می کنی، اول چشمت به موهای براق ژل خورده اش می‌افتد، بعد به کت چند صد هزار تومانی و کراوات والنتینو و کمی که پایین‌تر كه می‌روی، یکهو شوکه می‌شوی! چون همه‌ی این دب دبه و کب کبه با شورت مامان دوز ست شده است!!! جامعه‌ای که دلش برای کله پاچه لک زده اما دائم در حال پیتزا خوردن است و به به و چهچه‌های مزخرفش گوش فلک را کر کرده – ذائقه‌های مزخرف سنتی ریشه‌دار در کنار کلاس خوردن آیس پک! - تلاشی همه جانبه برای خاله باجی ساختن و خواستن زنان و دختران در کنار اداها و مد‌های جاذبه‌های بی وقفه فمینیستی! اینجور وقت‌ها آدم نمی‌تواند فرق بین دوغ و آب آهک را تشخیص دهد. نتیجه‌اش این می‌شود که دیگر سیب سرخ دست آدم کچل هم نیست ... انوقت هر مسیح بیچاره‌ای باید با فاحشه‌ها همچراغ شود و هر مریم مقدسی با هرزه‌ها همبستر...»
     تشبيه جالبي بود ... سالها پيش نظير آن را دكتر محمد علي اسلامي ندوشن در كتاب ايران را از ياد نبريم ارايه داده بود، البته به زباني بهداشتي‌تر!
     نظر شما چيست؟

     راستی! من باید از یکی عذرخواهی کنم ... که چون خودش می دونه منظورم اونه ... دیگه نمی گم!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 18:44  توسط نگارک  | 

  

اين مطلب كاملاً شوخي است، لطفاً به كسي برنخوره لطفاً

 

يك تصوير زيبا از عاقبت گلوبال وارمينگ

 

     انگاري موج درويش كار خودشو كرده و تب گلوبال وارمينگ حسابي وبلاگستان سبز را فراگرفته، بخصوص كه طوفان‌هاي گونو و حوادث مصيبت‌بار و بي‌سابقه سيل در مركز و شرق ايران، به همراه هواي خنك تهران! همه و همه گواهي مي‌دهد كه ديگر نبايد زياد به عادت‌هاي «چهار فصلي» اعتنا كنيم! گرمايش جهاني، پرسرعت‌تر از آنچه كه فكر مي‌كرديم داره كره زمين را لوله مي‌كنه و شايد واسه همين باشه كه تاكنون معلوم شده در 7/7/7 بيش از 2 ميليارد نفر به صورت زنده مي‌توانند از هنرنمايي بزرگترين هنرمندان جهان و به نشانه‌ي رستگاري در دقيقه‌ي 90، پاي جعبه‌ي جادو يا در ميادين بزرگ شهرهاي جهان (البته به جز تهران!) لذت ببرند.

    سيامك معطري كه انگار تازه موتورش گرم شده و پي در پي از گرمايش جهاني مي‌نويسه! اون هم بدون اينكه تا حالا فيلم رو ديده باشه!! شهريار عيوض زاده هم اعتراف كرده كه همه‌ي نسخه‌هاي له يا عليه فيلم و ال گور را در منزل دارد؛ اما هنوز فرصت نكرده كه آنها را ببيند! خيلي‌هاي ديگه هم كه فيلم رو ديدند (مثل من) خجالت مي‌كشند چيزي در موردش بنويسند! چون اونوقت معلوم مي‌شه كه چقدر سرسري ديدند يا حتا وسطاي فيلم بلند شدند رفتند پي چت كردن!! بازم دم بعضي‌ها گرم كه حتا خواب هم كه مي‌بينند، خواب ال گور و آخوند مهربون محل را مي‌بينند! البته اگه فرداد اونقدر بهشون گير نده و شعار مشكي رنگ عشقه رو تو وبلاگستون سبز علم نكنه!! فقط موندم چرا هومن روانبخش هيچي در مورد اين فيلم نمي‌نويسه! انگار هنوز از شوك سهميه‌بندي بيرون نيومده، يا فكر مي‌كنه حوزه استحفاظي او (البرز مركزي تا 20 كيلومتري فريدون‌كنار) از گرمايش جهاني آسيب نخواهد ديد يا شايد هم امتحان دكترا رو خراب كرده!!! البته صفورا كه عذرش موجه است و مي‌خواهد اولين كوه اسمي زندگيشو بره بالا و بنابراين وقت نداره به گلوبال و خزعبلات فاكس‌نيوز و ال گور فكر كنه! سعيد هم كه همچنان دنبال يه راهي مي‌گرده دوچرخه‌شو با يه زوج مناسب تاخت بزنه و طبيعيه كه گيج بزنه! امّا بقيه چي؟! كسي از سپهر سليمي، مريم خزائلي، عباس محمدي (اولين مدافع سهميه‌بندي و مخالف كوير زدايي!)، عليرضا آيينه‌چيان (كه هنوز لوگوهاي برترين‌ها را در اثر يك توطئه از دست داده!!!!) و از طراحي با طبيعت و جناب سفيدي و عليپور و نوروزي و بهنام خبر داره؟!

    از اين شوخي‌ها كه گذشته، بايد اعتراف كنم: من يكي كه نمي‌دونستم اهميت گاو و مزارع برنج در گرمايش جهاني به مراتب بيشتر از نيروگاه‌هاي حرارتي و كارخانه‌هاي فسيلي و اتومبيل‌هاي شش و 8 سيلندر آمريكايي است! كه البته جناب عبادي مرا از شك بيرون آوردند و نشان دادند: ال گور مزخرف مي‌گه! درود بر بوش پدر و پسر و كارتل‌هاي نفتي‌شان!!

    البته خدائيش نبايد از اقدام خوب آقاي عبادي در ترجمه نشنال جغرافي گذشت.

    اين وسط البته دلم براي مژگان مي‌سوزه! چونكه طفلكي كلي زحمت كشيد و پاي پياده تا كجور رفت و يه گزارش تاپ تهيه كرد؛ امّا درست خورد به بحران بنزين و سوژه‌اش در آتش پمپ‌هاي بنزين ايراني بسوخت و خاكستر شد! آنقدر كه خودش دچار يأس فلسفي شد و زد به صحراي كربلا و رفت سراغ عكس‌هايي كه مردها هم از ديدنش يه جورشون مي‌شه، واي به حال زن‌ها.

 

    الصاقي!

    تا يادم نرفته بگم: براي حر منصوري دعا كنيد! انگار اين تورهاي مختلطي كه در ميانكاله راه انداخته، حسابش را با كرام‌الكاتبين رودرو كرده و رفته پاسگاه انتظامي!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:11  توسط نگارک  | 

عجب تصادفي!

كي فكرشو مي كنه كه مي شه براي تبليغ لنت ترمز از اين تصوير غير بهداشتي هم استفاده كرد؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 16:2  توسط نگارک  |