راه نو: علي نصيريان، كه با ايفاي نقش حاج يونس فتوحي در سريال ميوه ممنوعه، بارديگر ظرفيت هاي پنهان بازيگري خود را به رخ همگان كشيد، درگفت وگويي بلند با نشريه شهروند از سانسور بخش هايي از اين سريال توسط دست اندركاران صداو سيما گله كرد.
به گفته نصيريان تلويزيون مقداري از حساسيت هايي كه از بيرون و از جاهاي مختلف القاءمي شد را خيلي در كار دخالت مي داد وبعضي چيزها را در قصه بي رنگ كرد؛ مهمترينش به نظرم ارتباط حاج يونس وهستي است كه كمرنگ شد و اين كارغلطي بود.آن سكانسي كه (حاج يونس) دم خانه هستي مي آيد و مي گويدهر چه خواستي انجام دادم،خيلي سكانس مفصل و مهمي بود،اما خيلي كوتاه شد.دراين صحنه ها حتي كلام عطار هم بود،آنجا كه دختر مي پرسد ازاين كارهايي كه كردي پشيمان نيستي؟(كه حاج يونس) جواب مي دهد :از اين پشيمانم كه چرا پيش تر ازاين عاشق تو نشده ام.اين عين كلام عطار در داستان شيخ صنعان است كه حذف شد و كنتراست ماجرا خوب از كار درنيامد.
وي همچنين از حذف كامل دوسكانس مهم سريال خبر داد و گفت:صحنه اي است كه حاج يونس از منزل هستي ( صحنه قبلي) مي رود. در اين صحنه كه حذف شد چنان غرق در شوق وصال است كه ناخود آگاه به رقص وچرخش مي رسد؛ زن را طلاق داده،اموال راتقسيم كرده،و در مسجد جار زده كه چه كرده و حالا فارغ از همه چيز جلوي دختر ايستاده و مي گويد همينم كه هستم.ديگر هيچ هيچم . همه حرف ها را مي گويد و مي گويد تا مي رسد به آن خنده نهايي و بعد از خنده موقع رفتن به سمت ماشين، مي رقصد و انگار پرواز مي كند و مي رود.
وي بااعلام اين نكته كه براي اين بخش يك صبح تا شب بازي كرده است تا كار دربيايد از دست اندركاران صدا و سيما گله مند شدكه چرا چنين صحنه مهمي را حذف كرده اند واضافه كرد:با اين حذف ها اين ارتباط و ابراز عشق حاج يونس وشكل ابراز عشق مرد مسن و مومن ايراني و روانشناسي درست رفتار او دربرابر ماجراي پيش آمده كمرنگ شد.
وي ادامه داد: به مدير شبكه دو سيما گفتم خودتان متن راتصويب كرديدو حال حذف مي كنيد . شتر سواري كه دولا دولا نمي شود؟
نصيريان درا ين گفت وگوي بلند از امير جعفري( بازيگر نقش جلال فتوحي) نيز به نيكي ياد كرد وگفت:خيلي خوشحالم كه يك بازيگر جوان و خوب تئاتربلاخره استعدادهاي واقعي اش رابروز دادو در حد كمدي هاي تلويزيوني باقي نماند. حيف بود اين استعداد و الحمد الله كه خود را نشان داد.
طرفداران حقوق حیوانات، تظاهراتی را راه انداختند تا ملکه زیبایی سال دنیا، ریو موری ژاپنی را تحت فشار قرار بدهند تا پوشیدن خز را ترک کند و او را متهم کردند که درجه بیرحمی را افزایش داده است.

اعضای گروه رفتار اخلاقی با حیوانات،PETA اظهار داشتند که موری 20 ساله، رقاص بالت و ملکه زیبایی 2007، در مراسم باشکوه شهر مکزیکو سیتی یک کت تمام قد از خز پوشیده بود.

A POISON TREE.
I was angry with my friend;
I told my wrath, my wrath did end.
I was angry with my foe:
I told it not. my wrath did grow.
And I waterd it in fears,
Night & morning with my tears:
And I sunned it with smiles,
And with soft deceitful wiles.
And it grew both day and night,
Till it bore an apple bright,
And my foe beheld it shine,
And he knew that it was mine.
And into my garden stole.
When the night had veild the pole;
In the morning glad I see;
My foe outstretchd beneath the tree.
ادامه مطلب

امشب در دو دقیقه مانده به صبح کیمیایی را در شبکه چهار سیما خواهید دید ... حیف که برنامه ۹۰ هم همزمان پخش می شود![]()

لطفاً مرا ارشاد فرماييد!
در وبگرديهايم به اين وبلاگ رسيدم و از ديدن اين عكس خوشحال شدم! همين طور كه شما هم در اين عكس مشاهده ميكنيد، ظاهراً مسئولين ورزشگاه دكتر شريعتي كرج با ورود خانمها براي تماشاي فوتبال ليگ برتر و تشويق تيم مورد علاقه خودشان مشكلي ندارند. اميد كه قوانين جديد فدراسيون جهاني فوتبال در ايران هم پياده شود. توضيح آنكه عكس مربوط ميشود به بازي سايپا با استقلال اهواز كه يك بر يك به پايان رسيد.
براي آنها كه طبيعت اسرارآميز كوير برايشان الهام بخش است. عكس منتخب ماه جاري در نشنال جيوگرافي
At 282 feet (86 meters) below sea level, Badwater Basin is North America’s lowest point. When it floods, the shallow pools evaporate quickly, leaving polygons of mud encrusted with shimmering salts.
ادامه مطلب

اين چه رويهاي است كه در ايران باب شده است؟ تا آنجا كه به ياد دارم، در كمتر كشوري ميتوان روزي را به عنوان «روز عزاي عمومي» در تقويمهاي سالانه جستجو كرد. اينجا اما حتا براي بزرگداشت امام خميني هم ترجيح ميدهيم كه در سالروز وفاتش بر سر و سينه بزنيم تا در سالگرد تولدش، جشن گرفته و يادش را زنده نگه داريم. حتا در يك مورد استثنايي، يعني ميلاد امام رضا (ع) نيز كه تعطيل رسمي بود، يك لايحه به مجلس برديم تا از اين به بعد به جاي روز ميلاد، سالروز شهادت آن حضرت تعطيل رسمي باشد.
خدايي فكر كنم شانس آورديم كه امام زمان (عج) نمرده است، وگرنه نيمه شعبان را نيز ديگر تعطيل نميكرديم تا بتوانيم بيشتر بر سر و سينهي خود زده و خاك و گل به تن و لباسمان بماليم!
راستي اين فرهنگ مردهپروري از كجا آمده و تا كجا قرار است امتداد يابد؟ چه كسي از مجالس عزاي عمومي نفع ميبرد؟ چرا ايرانيان در گرداندن مجالس عزا و ترحيم به مراتب استادانهتر عمل كرده و ميكنند تا مجالس شادماني؟

آيا نميشود براي تكريم ميلاد انسانهاي آزادهاي چون حسين (ع) شهر را آذين بسته و چراغاني كرد و به جشن و پايكوبي پرداخت؟ چرا نبايد ميلاد اين اسوهي مقاومت تعطيل رسمي باشد؟ مگر حسين (ع) را دوست نداريم؟!
در ضمن!
خداوكيلي اين رويه فقط مختص ايران و اسلام نيست و رگههايي از آن را در اديان ديگر هم مي شود ديد:
تصاویری وحشتناک از شیوه عزاداری مسیحیان
آقاي احمدي نژاد عزيز مگر نگفتيد كه مردم ايران در شمار آزادترين مردم جهان هستند؟ پس چرا ميگذاريد تا سه دانشجوي دانشگاه اميركبير به جرم مخالفت با شما در مجموع به بيش از هفت سال حبس تعزيري محكوم شده و براي هميشه از همه مشاغل دولتي با اين پرونده سازي و محكوميت، محروم شوند. لطفاً كاري بكنيد.
روز گذشته، يك لحظه چشمم به زيرنويس خبري سيما افتاد (شبكه خبر) كه نتايج يك پژوهش رسمي را انتشار داده بود : اينكه در طول 24 ساعت پدر و مادرهاي ايراني به طور متوسط فقط 16 دقيقه مجال ديدن فرزندان خود را دارند! گفتم «ديدن»، تا دريابيد وقتي پاي گوش كردن و توجه بيشتر به فرزندان باشد، اين زمان تا چه اندازه كم و مصيبتبار خواهد بود.
در همين افكار و پيشبيني عقوبت اين ناهنجاري بودم كه وزارت بهداشت اعلام كرد: سالي شش هزار نفر در ايران خودكشي ميكنند و شمار ايرانياني كه از اختلالات رواني رنج ميبرند به حدود 20 ميليون نفر ميرسد!
جالب توجه آنكه نظرسنجي سريال ميوه ممنوعه نيز كه از هفته گذشته در همين بلاگ به راه انداختم، چنين فرضي را به نحوي تأييد ميكند. چرا كه بيشتر شركتكنندگان بر اين گمان بودهاند كه اگر قدسي (گوهر خيرانديش) مسئوليتهاي خويش را به عنوان يك همسر و مادر درست انجام ميداد و جاهطلبيهاي شغلي و خودخواهيهاي شخصياش را در مرحلهي دوم اهميت قرار ميداد، مسلماً نه پسري همچون جلال به اجتماع تحويل ميداد و نه همسري چون حاج يونس فتوحي.

امروز، روز سبز وبلاگستان ايران و جهان است. امروز بيش از 15 هزار وبلاگ با حدود 15 ميليون خواننده فقط و فقط به عشق محيط زيست قلم ميزنند. خوشحالم كه من هم يكي از آنان هستم و در يادآوري اين روز بزرگ مشاركت دارم.
اميد كه روزي عرصه مديريت محيط زيست كشور از دست نااهلان كارنابلد آن درآمده و به عاشقان متخصص و واقعياش سپرده شود.
از هر عزيزي كه اين پست را ميخواند، تقاضا دارم كه او نيز اگر صاحب وبلاگ است، چند خطي را به اين موضوع مهم و حياتي اختصاص دهد.
خاتمي عزيز! اين روزها جايت در بين مردان سياست بسيار خالي است ... دوستت دارم و هميشه به تو احترام مي نهم. هميشه از خداي مهربان خواسته ام تا روزي ابرهاي اتهام و ترديد و تهمت به كناري رود و همه مردم جهان با سيماي انساني و صادق مردي آسماني آشنا شوند. اميدوارم روزي شما را در كرسي رياست سازمان ملل متحد ببينم.
روزنامهي ارگان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در صفحه 19 از شماره 2117 (چهارشنبه، 18 مهرماه 86) خود اعلام كرد: دختري 20 ساله، به پيشنهاد دوست پسرش و با استفاده از شيوهاي كه الياس به رز قدياني در سريال اغماء ياد داد، به گاو صندوق پدرش دستبرد زده و 18 ميليون تومان از پول پدرجان را نوش جان كرد! اگر باورتان نميشود، خودتان اصل خبر را بخوانيد و به اعتراف دخترك دقت فرماييد.
به راستي آيا اين درست است كه جزييات ريز و دقيق خلافكاري را به بهانهي ايجاد فضاي رئاليستي در سريالهاي تلويزيوني خود بگنجانيم؟ در آن صورت، فقط كافي است از هر دزد باسابقهاي بخواهيم تا خاطرات دزديهاي موفق خود را به همراه شگردهاي انحصارياش منتشر كند! چه شود!!
باور كنيد، همان موقع كه الياس با سيم كارت جادويياش به رز زنگ زد و از او خواست تا با فيلمبرداري مخفيانه در اتاق پدرش، از راز بازگشايي گاوصندوق آگاهي يابد، ناخودآگاه گفتم: عجب فكر بكري!! حالا تصور كنيد اين دختر معصوم، علاوه بر رمزگشايي، چه صحنههاي ديگري را نيز در اتاق خواب پدر و مادر بخت برگشتهاش شكار كرده باشد و ...
نه! حقيقتاً كه صدا و سيما دانشگاه است.
البته نميخواهم يك طرفه به قاضي بروم، در همين تلويزيون خودمان برنامههاي به درد بخور هم كم نيست، بخصوص برنامه «دو قدم مانده به صبح» آقاي صالح اعلاء، يا برنامه 90، يا «مردم ايران، سلام» و سريالهاي چون، زير تيغ، ميوه ممنوعه، مدار صفر درجه، شب دهم، باغ مظفر و برخي از گفتگوهاي بيادماندني در شب شيشهاي و البته سينماي ماوراء از استاد عالمي عزيز.
به همين خاطر است كه از نمايش شيطونبازيهاي سخيفانه، به بهانهي مثلاً زنهار نسل امروز، در سريالهاي تلويزيوني كهير ميزنم.
واقعاً پيام اين فيلم چيست؟! ميخواهد بگويد: مواظب آدمهاي ظاهرالصلاحي كه جانماز آب ميكشند، امّا ركعتهاي نماز را قاطي ميكنند؛ يا پسرهاي خوشتيپي كه به معشوقههايشان ميگويند: «گل من!» باشيد؟ يا ميخواهد بگويد: هر كس از اصالت سخن راند و به زبان فارسي عشق ورزيد، خوي شيطاني دارد؟!
من كه ميگويم: مجوز ساخت اين سريال اغماء را خود الياس صادر كرده است! شما چه ميگوييد؟
راستي! شركت در نظرسنجي ميوه ممنوعه را فراموش نكنيد ها!
ادامه مطلب

شامگاه امروز، مجيد جلالي، كارشناس با سابقهي فوتبال كشور كه از جمله مربيان آكادميك ايران محسوب ميشود، در يك برنامهي زندهي تلويزيوني كه از شبكهي پنجم (استان تهران) پخش شد، با صراحت ضمن انتقاد به توجه بيش از حد مردم و مسئولين به دو تيم مشهور پرسپوليس و استقلال، ريشهي اين توجه اغراقآميز را توطئهاي انگليسي برشمرده و آن را به حدود 45 سال پيش مرتبط دانست؛ هنگامي كه يك گروه امنيتي از اينتليجنت سرويس انگلستان وارد ايران شده و به مقامات پادشاهي وقت كشور توصيه كردند براي سرگرم كردن مردم، بهتر است جنگ زرگري قرمز و آبي را در تمام شهرهاي بزرگ، بخصوص تهران راه بياندازيد و بدينترتيب، به دستور شاه ايران فرمان تشكيل دو تيم تاج و پرسپوليس صادر شد!
ناگفته پيداست كه اين افشاگري ميتواند تبعات فراواني براي اين مربي فهيم فوتبال داشته باشد؛ چرا كه به طور ناخودآگاه اذعان كرد: مقامات جمهوري اسلامي نيز كماكان از همان سياست انگليسيها پيروي كرده و بازار رقابت بين اين دو تيم پايتختنشين را گرم نگه ميدارند.
نگاه كنيد كه مديران سياسي كشور چه سر و دستي ميشكنند براي دراختيار داشتن رهبري اين دو تيم و چه غوغايي بخصوص در هنگام انتخابات مجلس براي استفاده ابزاري از بازيكنان اين تيمها صورت نميگيرد.
فكر كنم آخرين موردش را همه به ياد داشته باشيم كه حتي آقاي عليآبادي – معروف به پدر ورزش ايران!! – تصميم گرفت علناً بين فرزندان خود تبعيض قايل شده و با اعلام تمايل خود به كانديداتوري رياست فدراسيون فوتبال، نشان دهد كه فرزند فوتبالي يه نمك و شيريني خاصي داره!!
بگذريم! در آستانه عيد فطر خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خير سازد.
این هم متن گفتگوی مجید جلالی در شبکه ۵ و با تشکر از بالاترین نشین های عزیز.
واقعاً غرورآفرين است كه تا اين لحظه بيش از 12 هزار وبلاگ با حدود 10 ميليون بيننده در سراسر جهان اعلام كردهاند كه در روز 15 اكتبر (23 مهر 86) از محيط زيست خواهند نوشت. لطفاً تا فرصت باقي است شما هم ثبت نام كرده و لينك خود را در وبسايتي ببينيد كه دستكم 2 ميليون بيننده در روز دارد.
در ضمن موفقيت ال گور را به همه دوستداران محيط زيست تبريك ميگويم.
شيخ صنعان پير عهد خويش بود ؛ در كمالش هرچه گويم بيش بود
شيخ بود اندر حرم پنجاه سال ؛ با مريدي چار صد صاحب كمال

بايد اعتراف كنم جز در آقاي هالو، بخشهايي از گاو و لحظاتي از هزاردستان، هيچگاه نتوانسته بودم از كاراكتر علي نصيريان در نقشهايي كه ميآفريند، لذت ببرم و با شخصيتهاي او همذاتپنداري داشته باشم. امّا اين بار موضوع كاملاً متفاوت است ... حاج يونس فتوحي با من – و ميدانم با بسياري از مخاطبان صفحهي جادويي – كاري كرد كه گمان نبرم تا مدتها ياد و خاطرهي اين شخصيت دوستداشتني، صادق، سادهدل و عاشقپيشه از ذهنم پاك شود.
اما نكتهي ظريف ماجرا آن است كه نصيريان بيش از آنكه ثابت كند، هنرمند بزرگي است، ثابت كرد و نشان داد كه درد عشق را ميشناسد و با تمام وجودش آن را درك كرده است. او به معناي واقعي، در شاهكار حسن فتحي، يك عاشق سينهچاك و يك شيخ صنعان واقعي بود. به سخني ديگر، او نقش يك عاشق را بازي نكرد، بلكه لحظاتي از خودش را در برابر دوربين به تصوير كشيد و عرضه داشت.
يك هنرپيشه حرفهاي ميتواند بسياري از نقشها، از معتاد و دزد و قاتل و ديوانه گرفته تا نويسنده و شاعر و پزشك و ... را بازي كند و به خوبي در قالب آن فرو رود؛ امّا فقط آن گروه از هنرمنداني ميتوانند در جلد يونس فتوحي فرو روند كه درد او را عميقاً باور كرده و آن تجربه را پشت سر نهاده باشند. باور كنيد نمايش مجنون، سختترين نمايش زندگي است.
براي همين است كه به هوشمندي فتحي در انتخاب كاراكترهاي داستانش تبريك گفته و او را ميستايم.
چقدر آن سكانس «دادن سند در كلانتري و آزادي هستي» را دوست دارم، هرچند كه حاج يونس دريافت كه هستي او را بازي داده است ... و چقدر از حركت قدسي لذت بردم كه حاضر شد سند خانه را به حاج يونس بدهد تا هستي (دشمنش) را از زندان برهاند.
گرم يادآوري يا نه
من از يادت نميكاهم ...
و چقدر از اين احساسها در زندگي روزمرهي خود دور شدهايم ... افسوس ...
راستي! به نظر شما در ماجراي ميوهي ممنوعه، گناهكار يا متهم شماره يك كيست؟! و كيست كه بايد بيشتر از همه بابت ريخته شدن اين همه اشك و آه و خون ملامت شده و مجازات گردد؟ حاج يونس فتوحي (كه آن برخورد زشت را با دامادش در آغاز سريال ديديم كه او را بي اصل و نسب خواند)؟ همسرش (قدسي) كه موقعيت شغلي و اعتبار اجتماعياش را به وظيفهي همسري و مادري ترجيح داده و اهل منزل را از ياد برده بود؟ پسرش (جلال)، كه با دورويي و سؤاستفاده از تعلقات مذهبي ثروتي بزرگ براي خود بدست آورده بود، اما حتا اميرحسينش را نيز از دست داده و قاتل شد؟ شايگان (كه براي نجات خويش و انتقام از دشمنش، دخترش را طعمه كرد)؟ دخترش (هستي) كه پيرمرد و احساساتش را به بازي گرفت و در بازي خونين پدرش مشاركت كرد و يا فرزاد (عاشقي كه به قول خودش براي ساختن منزل از سقف شروع كرد)؟!
ادامه مطلب

مدتي است تلويزيون صداي آمريكا به هدف گسترش مخاطبان فارسيزبان خود، ميكوشد تا به محتواي كمي و تنوع كيفي برنامههاي ديداري خود بيافزايد. الحق برخي از اين برنامهها هم، مثل جلوههاي ماندگار، بيشتر قسمتهاي شباهنگ، بخصوص گفتگوهاي لونا شاد و بهنام ناطقي در باره فيلمهاي روز و گزارشهاي خبري آن جالب و ديدني است. اما مشكل دقيقاً از همانجا آغاز ميشود كه رسانهي ملي ما هم دارد! يعني وقتي وارد حوزه تحليل خبر ميشود، بروبچ صداي آمريكا هم در همان چالهاي ميافتند كه ورسيون وطني ما در سيماي جمهوري اسلامي!


مثلاً كافي است به برنامه تفسير خبر (بخصوص با مجريگري آقاي چالنگي) توجه كنيد تا پي ببريد كه مهمانان برنامه تا چه اندازه يك طرفه و درست در راستاي نظرات دولت آمريكا به تحليل و تفسير اخبار ميپردازند و كمترين انتقادي از هيأت حاكمه آمريكا را انعكاس نميدهند. درست مانند همينجايي ها كه آنها نيز نشان دادهاند فقط اهل شعار دادن و ژست گرفتن براي آن سوي آب بوده و عملاً به مباني آزادي در رسانه ملي پايبند نيستند (نمونهاش انعكاس خبر سخنراني ديروز احمدينژاد در دانشگاه تهران در برنامه 20:30 بود).
با اين وجود، افسوسم از دموكراسي غربي و آمريكايي بيشتر است كه چگونه با آن همه ادعا چنين برنامههاي يك طرفانهاي را پخش ميكنند.
ادامه مطلب
شمارش معكوس شروع شده و فقط شش روز تا نمايش قدرت طرفداران محيط زيست در سراسر جهان، از جمله ايران باقيمانده است. تاكنون صاحبان حدود 7200 وبلاگ و سايت كه شمار بازديدكنندگان روزانهي آنها از 5 ميليون نفر گذر ميكند، اعلام آمادگي كردهاند تا در روز 15 اكتبر 2007 برابر با 23 مهرماه 1386، صفحهاي از وبلاگ خود را به محيط زيست اختصاص داده و به بهانهي طبيعت بنويسند. جالب آنكه بسياري از مشهورترين وبلاگنويسها از 84 كشور جهان در شمار اين داوطلبين سبز قرار دارند كه ميتوانيد نامشان را اينجا مشاهده كنيد.
لطفاً شما هم ثبت نام كرده و با پيوستن به حدود 500 وبلاگنويس ايراني از اين حركت جهاني حمايت كنيد. بخصوص كه ابتكار اين حركت نيز به يك هموطن مقيم آمريكا ميرسد.
اميدوارم در آن روز – ساعت 25 - همهي دشمنان طبيعت درك كنند كه زمانه عوض شده و به راحتي گذشته نميتوانند به تخريب و تاراج محيط زيست اقدام كنند.
تصويري از درختي خشكيده كه هنوز ميتواند به كار آيد ... بياييم به قانون طبيعت احترام نهيم و فرمان بي مصرف بودن و مرگ را آنقدر آسان و سريع صادر نكنيم.
ادامه مطلب
سكانسي در سريال نفرتانگيز اغماء وجود دارد كه شخصيت شيطاني داستان (همان الياس معروف كه موبايلش حرف نداره!) با پري (دختر دكتر پژوهان) در بارهي پاياننامهاش بحث ميكند و تلاش ميكند تا پري را متقاعد سازد كه زبان پارسي قديم بهتر از زبان فارسي امروزي است كه در آن بسياري از لغتهاي عربي وارد شده است. به سخني ديگر، هر كسي از برتري زبان فارسي نسبت به عربي سخن بگويد، حتماً روحي شيطاني دارد!! واقعاً كه دست مريزاد به اين دوستان 3 ريال ساز تلويزيون!
پیوست: با سپاس از دوستان بالاترین نشین ... دریغم آمد شما را از نظر آریا عزیز محروم کنم:
من یک چیز می گم ! صدا و سیمایی که 1 دقیقه از خیابون های تهران رو نمی تونه پخش زنده نشون بده !! صدا و سیمایی که خوزستانی ها را تحقیر می کنه و اکثریت غیر عرب خوزستان رو با سانسور بی شرمانه مخفی می کنه !!! این صدا و سیما چرا اسم رسانه ملی روی خودش گذاشته ؟؟؟ لعنت به همشون...
یعنی نویسنده این فیلم حتی جلو و عقب تاریخی ربان ها رو هم بلد نبوده ! و حتی یک اصل ساده رو هم درباره کتاب ای به اون مشهوری که به زبان اوستایی نوشته شده رو هم نمی دونسته ! اینها از توی جوب نویسنده پیدا می کنند ؟
ادامه مطلب

از قديم گفتهاند: اگر ميخواهي كسي را خراب كني، به بدترين شكل ممكن از او دفاع كن و يا به ستايشش برخيز. حالا نقل خبرنگار نسبتاً محترم خبرگزاري فارس است كه يك گفتگو و ملاقات معمولي رهبري نظام را به حضور در محضر خورشيد تعبير ميكند و گويا قرار است كسي نور داده و كسي نور بگيرد!
خودتان بخوانيد:
بهار علم و ايمان در محضر خورشيد
خبرگزاري فارس: اساتيد و پژوهشگران سراسر كشور در محضر خورشيد حاضر شدند تا از ايشان نور بگيرند، چرا كه اينجا بهار علم و ايمان است.
ساعت 4 بعد از ظهر است، « بسمالله نور، بسمالله نور و كل نور» همه به پا ميخيزند و صداي صلوات تمام فضاي حسينيه را در اختيار خود ميگيرد، آفتاب در مقابل ديدگان حاضرين در حسينيه شروع به نور افشاني مي كند و اساتيد با شعار "دست خدا بر سر ماست ، خامنهاي رهبر ماست " به استقبال رهبر فرزانه ميروند.
ياد روايتي در صدر اسلام ميافتم؛ آنجا كه وقتي همزمان با فوت پسر حضرت محمد (ص) و رخداد كسوف، مردم آن را نشانهي غم خداوند از اين ماجرا تعبير ميكنند، اما پيامبر بلافاصله با آنها برخورد كرده و اعلام ميدارد كه او نيز مانند بقيه مردم است و آن ماجرا ربطي به مرگ فرزندش ندارد.
راستي چرا رهبري نظام چنين مجيزهاي ابلهانهاي را تحمل ميكند؟ و چرا گردن فرهنگ تملق و چاپلوسي را نمي برد؟ شما ميدانيد؟!

سری به این سایت مفید و زیبا بزنید و با پنج دقیقه صرف وقت دریابید که به راستی چند ساله هستید. من که ۲۲ ساله بودم!
در ضمن: بر خلاف تصور همگانی خوش پوش بودن و زیبا به نظر رسیدن راز و رمز پیچیده ای ندارد .در نظر گرفتن چند نکته ساده و کوچک میتواند به هر فرد شلخته ای کمک کندتا موجه تر و قابل قبول تر به چشم بیاید.
ادامه مطلب
وقتي اين عبارت سخيف را با گوشهاي خود از زبان رئيس دانشگاه معتبر كلمبيا كه خود حقوقداني پرسابقه است، شنيدم؛ فهميدم كه بايد فاتحهي اين نظام – مثلاً – دموكراتيك حاكم بر جهان را خواند. من كاري ندارم به اينكه بسياري از ادعاهاي آزاديخواهي و دموكراسيطلبي احمدينژاد و دارودستهاش چيزي با دروغ محض فاصله ندارد.
اما من حرفم اين است كه چرا مخالفان به اصطلاح آزاديخواه و متمدن وي در غرب نيز در مواجهه با دشمن خويش از همان ادبياتي استفاده ميكنند كه هيتلر و افراطيهاي مذهبي در طول يكصد سال اخير استفاده كردهاند؟ آنها كه اين همه ادعا براي شنيدن حرف مخالف خود دارند؟!
تأسفآورتر آنكه اغلب رسانههاي برونمرزي، حتا بخش فارسي صداي آمريكا نيز كاملاً ذوق زده عمل كرده و انگار دلشان خنك شده باشد، رسالت خبري و مشي دموكراتيك خود را كاملاً از ياد برده بودند. بخصوص براي آقاي همايون و نوريزاده متأسفم كه انگار كاملاً تعصب و نفرت از رژيم آخوندي كر و كورشان كرده و آنها را به تمامي از دايره انصاف خارج ساخته است.
به هر حال، به رغم انتقادات فراواني كه به طرز فكر و عمل احمدينژاد دارم، به نظرم شيوه سلوك و مداراي بينظيرش با اين آقايان در كلمبيا قابل ستايش بود و واقعه دانشگاه كلمبيا ایران را در موضع مظلومیت و حقانیت قرار داد (حقيقتي كه مهاجراني نيز بر آن تأكيد كرد).
كاش ميشد به جرج بوش و دارودستهي تكزاسياش يادآوري ميكرديم كه ما ايرانيها، يك موي گنديدهي محمود احمدينژاد را به تو و صاحبان چنين تفكر خودخواهانهاي نميدهيم. هر چند كه به رييس جمهور كشورمان انتقادات فراواني هم داريم.
در حقيقت، نظام جهان بر اساس يك ديكتاتوري احمقانه و رذيلانه اداره ميشود و بايد فاتحهي اين نظام مثلاً متمدن را خواند.
در همین ارتباط :
- مضحکه ی بالینجر/احمدی نژاد یا آزادی بیان در آمریکا!
- دردسرهای رئیس دانشگاه کلمبیا - بولينگر روي صندلي داغ
- بنا به نوشته روزنامه دیلی میل یکی از دستیاران آقای بوش بنام خانم دبورا کِگِن در مذاکراتی که با چند نماینده مجلس انگلستان در مقر پنتاگون داشتهاند گفتند "در هر صورت من از تمام ایرانیها متنفرم".
ادامه مطلب
كاش هنرپيشه هاي ما نيز از اين بانوي زيبارو الگو مي گرفتند و از محيط زيست ايران حمايت مي كردند.
ادامه مطلب

نگاه كنيد به حيرت گاو از ديدن رفيق بي سرش! توضيح اينكه اين عكس بدون استفاده از جلوه هاي فتوشاپ گرفته شده است!

































بعدش گفت زبان اوستایی (پیش از هخامنشیان) هجایی است و نمی توان با آن شعر سرود !!! و رودکی و مولانا و ... اگر زبان عربی نبود اصلاً نمی تونستند شعری بگند !!! می گفت بهترین اشعار اینها به زبان عربی سروده شده !!!!
این هم لینکش برای کسانی که دوست دارند خوشون نگاه کنند ...