تبليغاتX
نگارک‌ها

نگارک‌ها

نگاه هشت وبلاگ‌نویس به زشت و زیبای زندگی

اين شايد براي اولين بار باشد كه بتوان با ارسال پيامك به يك برنامه ورزشي مشت محكمي به دهان ديكتاتوران حوزه ورزش زد. پس چرا از اين فرصت استفاده نكنيم و 5 ميليون پيامك براي برنامه 90 ارسال نكنيم تا آقاي علي آبادي بفهمد كه مردم ايران خوب مي فهمند!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 11:14  توسط نگارک  | 

داســــــتان زیبـــــا


My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?

 خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.

 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond...

اون هیچ جوابی نداد....

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

 حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

I was happy with my life, my kids and the comforts

 از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"

 سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

 ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن كه اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

 ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

So I gave you mine.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو


 

مردان بزرگ اراده می کنند و مردان کوچک آرزو 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 11:9  توسط نگارک  | 


شامگاه دیروز – 6 بعدازظهر پنج‌شنبه – مازیار ناظمی، مجری مشهور رادیو گفتگو، دست به کار بزرگی زد و با دعوت از ماشاالله شمس‌الواعظین به عنوان مشاور ارشد تلویزیون فارسی بی بی سی در برابر حسام الدین آشنا از طرفداران قسم‌خورده‌ی دولت مهرورزی و نیز یکی از شهروندان ایرانی تبار بریتانیایی  - دکتر مجید تفرشی - که به صورت تلفنی مهمان برنامه بود، همه‌ی آنچه که نمی توانستیم تصور شنیدنش را از رسانه‌‌ای درون‌مرزی داشته‌ باشیم، جامهی حقیقت پوشانده و شنیدیم!
شمس‌الواعظین در این گفتگو و در اعتراضی نرم! به کارشناس طرفدار دولت گفت: باید شجاعت طرح این پرسش را از خود داشته باشیم که چرا مسئولین بی بی سی، در این زمان تصمیم به آغاز کار چنین تلویزیونی را اجرایی کردند؟! آیا اگر همچنان در دوران آزادی کم‌نظیر پس از دوم خرداد 76 بودیم، آیا اگر مردم صدای رسانه‌های داخلی را صدای خود تشخیص می‌دادند، باز هم BBC چنین کاری می‌کرد و اگر می‌کرد باز هم ممکن بود با چنین استقبالی که امروز روبرو شده‌، روبرو ‌شود؟!

شمس‌الواعظین اشاره کرد که دو جلسه طولانی با مسئولین این رسانه در تهران و لندن داشته و تجربیات خود را به ایشان انتقال داده است. وی این را هم اضافه کرد که بیش از 170 میلیون فارسی‌زبان در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و چند کشور دیگر آسیای میانه زندگی می‌کنند که متأسفانه فاقد یک رسانه ی ملی و غیر دولتی حرفه‌ای هستند (نقل به مضمون). بنابراین، مهم‌ترین دلیل توفیق بی بی سی فارسی، نابخردی زمامداران فرهنگی همین کشورهاست!
جالب این که وقتی مازیار ناظمی از کارشناسان خود پرسید که آیا برنامه نخستین روز بی بی سی فارسی را دیده‌اند یا خیر؟ همه دچار عذاب وجدان شدند! و سرانجام یکی گفت که به صورت مجاز دیده است!! که در اینجا، شمس‌الواعظین با خنده و تمسخر به کاربردن لفظ مجاز و غیرمجاز را برای استفاده از ماهواره مورد تردید قرار داده و خود به صراحت گفت: من برنامه‌های ماهواره را به صورت کاملاً غیرمجاز می‌بینم!

جالب اینکه یکی از کارشناسان برنامه  - آقای دکتر مجید تفرشی - گفت: مالیات‌دهندگان بریتانیایی از آغاز به کار بی بی سی فارسی راضی نیستند و نسبت به بودجه 285 میلیون پوندی آن اعتراض دارند.
همچنین یکی دیگر از شرکت‌کنندگان اذعان داشت که ممکن است به زودی شاهد تشدید قوانین مربوط به مجازات استفاده‌کنندگان از تجهیزات ماهواره‌ای باشیم!
روز قبل از آن هم رادیو گفتگو برنامه‌ای دیگر در این خصوص برگزار کرد واین پرسش را به میان نهاد: « سایت خبری بی بی سی دیروز عکس هایی از اتاق فرمان، اتاق خبر و همینطور خبرنگاران و مجریان بی بی سی را منتشر کرد که در این عکس ها می توانید نسل امروز یا جدید روزنامه نگارانی که در 10 سال گذشته وارد مطبوعات شدند را ببینید، عموما این افراد آزمون استخدام بی بی سی را پشت سر گذاشته اند و جذب این رسانه شده اند، فکر می کنید چیزی که باعث شده چنین تمایلی برای همکاری با رسانه های خارجی به وجود بیاید، چه چیزی است؟»
بشنوید
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 13:47  توسط نگارک  | 

شب گذشته علیرضا نوری زاده به انتقاد از پخش گزینشی سخنان وی و سازگارا در بخش خبری 20:30 سیمای جمهوری اسلامی پرداخت و از مسئولین تلویزیون دولتی ایران خواست تا سخنان ایشان را به طور کامل در مورد فلسطین پخش کنند.



این هم تصاویری از پخش برنامه این دو نفر در 20:30. جالب تر از همه القابی است که رسانه ملی! برای این دو فعال سیاسی انتخاب کرده است! مثلاً من نمی دانم چرا برای آقای محسن سازگارا ننوشتند: یکی از بنیانگزاران و فرماندهان سابق سپاه پاسداران!



شما می دانید؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 8:17  توسط نگارک  | 

سرانجام تلویزیون فارسی‌زبان BBC هم آغاز به کار کرد و در همان اولین روز پخش برنامه‌هایش نشان داد که تا چه اندازه حرفه‌ای، خوش‌ساخت و جذاب عمل کرده و بی‌تعارف باید پذیرفت که یک سر و گردن از نزدیک‌‌ترین رقیبش که تلویزیون فارسی صدای آمریکا باشد، فاصله دارد.
از همین رو، این حضور قدرتمندانه را به فال نیک می‌گیرم و امیدوارم حضور خوش و آب و رنگ و حرفه‌ای بی بی سی، سبب شود تا دیگر رسانه‌های فارسی زبان هم به خود آمده و برای جلب و جذب بیشتر مخاطب به افزایش کیفیت برنامه‌های خود بپردازند. به ویژه مطمئن هستم که حتی بخش‌های خبری درون مرزی هم بی‌شک از این شیوه‌ی مدرن و ضد کلیشه‌ای اطلاع‌رسانی الگو گرفته و خواهند کوشید تا بر کیفیت گویندگان و نحوه‌ی خبرسانی خود، تحولاتی مثبت و رو به جلو ایجاد کنند.
به هر حال معلوم شد، این همه تأخیر در آغاز به کار تلویزیون فارسی بی بی سی، بی‌دلیل نبوده و مسئولان این تلویزیون نوپا نشان دادند که تا چه اندازه برای مخاطب خویش احترام قایل بوده و نهایت تلاش خود را کرده‌اند تا کادری مجرب، برنامه‌هایی متنوع و تکنولوژی‌ای خیره‌کننده را به کار گیرند و ثابت کنند که با وجود نوپا بودن، از بسیاری تلویزیون‌های دیرپا، حرفه‌ای تر هستند.

بخصوص از حضور چهره‌های دوست‌داشتنی چون مسعود بهنود عزیز که وظیفه‌ی تحلیل و مرور روزنامه‌های پایتخت را برعهده خواهد داشت و نیز جوانانی چون شهریار صیامی بسیار خوشحال هستم و امیدوارم این تلویزیون فارسی‌زبان بتواند درسی مثبت به همه همتایان درون و برون مرزی خود داده و درنهایت گوش و دیده‌ی مخاطب فارسی‌زبانش را به آنچه که استحقاقش را دارد، برساند.
یک پیام هم برای برخی از مدیران ترسو و جزم‌اندیش در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی و بخش فارسی صدای آمریکا دارم: آیا بهتر نیست به خود آیید و برنامه‌های منبری خود را به پایان برده و حقیقتاً نشان دهید که اگر شما را نبینیم و فقط گوش دهیم، چیزی را از دست داده‌ایم!
بی بی سی فارسی را باید دید و این بزرگترین ویژگی این رسانه‌ی تصویری است. برای دست‌اندرکارانش آرزوی موفقیت دارم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 8:6  توسط نگارک  | 


فکر کنم این دو تصویر به اندازه‌ی کافی گویا باشند و نشان دهند که تا چه اندازه عادل فردوسی‌پور عزیز از حضور چنین مسئولینی در صدر ورزش کشور و باشگاه پرطرفداری چون پرسپولیس ابراز تأسف می‌کند. مسئولین احمق و کندذهنی که می‌توانند ورزش کشور را به خاک سیاه نادانای و جهالت خود فروبرند، اگر فردوسی‌پورها را هم از دست بدهیم.

درود بر عادل عزیز.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 7:57  توسط نگارک  | 


اول که این آگهی را در مرکز دانلود نوحه ایران دیدم، فکر کردم نوعی شوخی با سریال یوف است! اما بعداً نظرم عوض شد و به این نتیجه رسیدم که 


این روزها همه از یوسف و زلیخا می گویند! شما چطور؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 1:3  توسط نگارک  | 


یکی از شبکه های تلویزیونی الجزیره قطر، از امروز پخش فیلمی را آغاز کرده است که با تحلیل وقایع مهم روزهای انقلاب در بهمن 1357، می‌کوشد تا چرایی شکست رژیم قدرتمند پهلوی را به تصویر کشد. جالب این که در این فیلم برای به تصویر کشیدن مظاهر فساد، از فیلم آوازه‌خوانی ابی استفاده شده است و نیز صحنه‌ای از فیلم کیمیایی که در آن بهروز وثوقی یک کاباره و مشروب‌فروشی را از بین می‌برد!

از دیگر شخصیت‌هایی که در این فیلم با آنها مصاحبه شده است، باید به داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی و محمدعلی نجفی اشاره کرد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 18:41  توسط نگارک  | 

پس از آغاز تهاجم احمقانه‌ی جنگ‌افروزان اسراییلی به غزه، یعنی همان چیزی که بحران‌آفرینان جنگ‌طلب در فلسطین، سوریه، افغانستان و ایران به دنبال آن بودند؛ مفسر نام‌آشنای ایرانی – آقای علیرضا نوری‌زاده – در بد موقعیتی گیر کرده است! او که همواره از جرج بوش پسر به عنوان شجاع‌ترین رییس جمهور آمریکا یاد کرده و گفته بود: وی تنها رییس ‌جمهوری است که رسماً و علناً خواهان تشکیل دولت فلسطینی شده است. حالا نمی‌داند با این شکست فاحش جمهوری‌خواهان در ایجاد صلح پایدار بین اعراب و اسراییل چه کند؟ در حقیقت خشم نوری‌زاده از حماقت جنگ‌طلبان دولتی در تلآویو و بیتالمقدس چنان اوج گرفته که وی هفته‌ی گذشته و در گفتگو با بیژن فرهودی صراحتاً به محکوم کردن اقدام اسراییل پرداخت و آن را نمایش قدرتی در آستانه انتخابات در اسراییل خواند! او گفت: در حقیقت این بهترین هدیه‌ای بود که می‌شد به حماس و جمهوری اسلامی داد تا آنها بگویند: دیدید گفتیم اسراییل قابل اعتماد نیست!
نوری‌زاده دیشب هم در گفتگو با جمشید چالنگی به شدت عملیات اسراییل در غزه را محکوم کرد و با نشان دادن روزنامه‌ای که تصویر جنازه یک دختربچه فلسطینی را نشان می‌داد، گفت: اسراییل حتی جنگ تبلیغاتی را هم در غزه باخته است. در این هنگام، البته جناب محسن سازگارا به کمک چالنگی آمد تا او در برابر توپخانه‌ی خمسه خمسه‌ی نوری‌زاده کم نیاورد! سازگارا در اظهاراتی عجیب که دقیقاً بر خلاف گفته‌های هفته گذشته وی بود (وی هفته گذشته گفت: افراطیون یهودی (مذهبی) در دولت اسراییل آغازگر و ادامه دهنده‌ی این جنگ هستند و نبرد غزه قدرت آنها را تحکیم خواهد کرد! گفته‌ای که چالنگی به شدت با آن مخالفت کرد!!)، ناگهان مسیر بحث را منحرف کرد و به گفته‌های خبرگزاری عراق نو استناد نمود که از قول برخی از رهبران حماس نوشته است: «ما در این جنگ بر علیه اسراییل پیروز خواهیم شد، همان طور که سپاه یزید بر یاران امام حسین پیروز شدند!!» سازگارا به این هم بسنده نکرد و افزود: ساکنان غزه، همان‌هایی بودند که پس از اعدام صدام حسین 3 روز عزای عمومی اعلام کردند و به صورت سمبلیک مراسم تشییع جنازه صدام حسین را در خیابان‌های غزه به راه انداختند و حالا فرزندان حسین (ع) باید به حمایت از فرزندان یزید در غزه بشتابند! چرا؟!
فارغ از این که سخنان سازگارا تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است یا خیر، به نظر من وظیفه هر انسانی است که از قتل عام کودکان و زنان بیگناه ابراز انزجار کند؛ حتی اگر آن کودکان و زنان، فرزندان و همسران پدران و مردانی باشند که دشمن تفکر مورد علاقه ما هستند.

از همین رو، برای آقای سازگارا سخت متأسفم و امیدوارم در برنامه بعدی سخنان خود را تصحیح بفرمایند. همچنین نگران آقای نوری‌زاده هم هستم، زیرا ممکن است پس از فریدون فرح‌اندوز، احمدرضا بهارلو و لونا شاد، نوری زاده نیز با این مواضع ضد آمریکایی و ضد اسراییلی مجبور به ترک اجباری صدای آمریکا شود!


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 18:36  توسط نگارک  | 


یک زن خبرنگار (شیرین) در پرس تی وی و یک مرد نخراشیده (صادق) در سیمای جمهوری اسلامی ایران!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 23:5  توسط نگارک  | 


شامگاه امشب، همزمان با عاشورای حسینی یکی از مجریان بخش فارسی صدای آمریکا – حمیده آرمیده - بدسلیقگی خود را در عدم درک حساسیت‌های مخاطبان فارسی‌زبان خود به حد اعلی رساند و در عاشورای حسینی با تن‌پوشی که می‌بینید بر پرده تلویزیون ظاهر شد!


در صورتی که حتی دیگر همکار ایشان - خانم ستاره درخشش - این موضوع را رعایت کرده و از لباسی ساده و تیره‌رنگ استفاده کرده بود.


علاوه بر این، مسئولین برنامه زن امروز با دعوت از طنزنویس معروف - ابراهیم نبوی - در چنین روزی و تلاش برای خنداندن مخاطبان خویش نشان دادند که هنوز یاد نگرفته‌اند چگونه می‌توانند برادری خود را با بخش بزرگی از جامعه سنتی و دینی ایران ثابت کنند و یا حداقل به باورهای آنان احترام بگذارند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 20:0  توسط نگارک  | 

کوروش علیانی ( برنامه این شب ها) از قول محمد صالح علا ( برنامه دو قدم مانده به صبح) جمله ای گفت درباره کشتار غزه.گفت: این روزها ویروس بی غیرتی بد جور همه گیر شده...به دلم نشست.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 0:0  توسط سید محمد میرفصیحی  | 

 فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت :
مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم كه دردهايش را در خود نگه مي دارد.
 
 و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
 
 فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
 
با من بگو از انچه سنگيني سينه توست .
 گنجشك گفت : لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم؟ كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.
 
سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند .

خدا گفت :ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند . انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود .

خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي .

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت . هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:52  توسط نگارک  | 

این یادداشت از طریق ایمیل یکی از دوستانم برایم ارسال شده است که به نظرم بسیار خواندنی و مهم است:

چرا اين موسيقيدان برجسته را كسي نشناخت؟!

 

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و اولویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 10:48  توسط نگارک  | 

 

استعفا   از آدم بزرگ بودن! 


بدين‌وسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می‌دهم و مسئوليت‌های يک کودک هشت ساله را قبول می‌کنم.
می‌خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.
می‌خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم .
می‌خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می‌خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم نمی دادم .
می‌خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...
می‌خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباری و بقيه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می‌دهم .

نويسنده: سانتيا سالگا

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:5  توسط نگارک  | 

تن پوش جنگي خبرنگار الجزيره در غزه - 7 دي 1387


حتي اگر سرخط خبرها را هم ندانيم، فقط كافي است تا به ظاهر اين دو خبرنگار شبكه الجزيره  دقت كنيم تا متوجه شويم كه امروز تفاوت زندگي در غزه و رام‌الله تا چه اندازه زياد بوده است!

در رام الله همه چيز آرام است! چرا؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 0:15  توسط نگارک  | 

passing

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 8:13  توسط كامران بختياري  | 

برج ميلاد - 4 دي 1387 - ساعت 14

آلودگي هواي امروز تهران از مرز هشدار هم گذشته بود ...

چرا مدارس را تعطيل نمي كنند؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 20:10  توسط نگارک  | 

از نماي دور!

در تهران مشاهده شد ... همين ديروز! مشاهده‌اي كه البته كشف آن چنان ويژه‌اي نيز نيست، به خصوص پس از رفتن سردار رادان و نزديك شده به ايان انتخابات ... عن قريب پخش سرودها و ترانه‌هاي ملّي/ ميهني هم در شبكه‌هاي گوناگون راديو تلويزيوني بيشتر خواهد شد و با ورود نمايندگان رسانه‌هاي بين‌المللي براي پوشش خبري جامعه ايران در آستانه‌‌ي انتخابات رياست جمهوري دهم، الزامات ديداري طرح امنيت اجتماعي – به ويژه در بخش شهروندان درجه‌ي دوّم مؤنث - هم كاهش خواهد يافت!

از نماي نزديك!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 23:51  توسط نگارک  |