
وقتي بخت يار آدم باشد، حتي در هنگام يخ زدن درياچه!


عنوان اين يكي را به عهده خواننده خوش ذوق نگاركها مي نهم! به نظر شما سايت tinypic چرا اين تصوير را در اين ساب دايركتوري طبقه بندي كرده است؟!
نگاه هشت وبلاگنویس به زشت و زیبای زندگی

وقتي بخت يار آدم باشد، حتي در هنگام يخ زدن درياچه!


عنوان اين يكي را به عهده خواننده خوش ذوق نگاركها مي نهم! به نظر شما سايت tinypic چرا اين تصوير را در اين ساب دايركتوري طبقه بندي كرده است؟!
نه! اشتباه نکنید. اینجا ورزشگاه ریور پلات بوینس آیرس نیست! اینجا ورزشگاه شهدای نوشهر است و این هم آخرین روش ابتکاری در سال خلاقیت و نوآوری برای ترمیم زمین چمن به وسیله ماسه های ساحلی و به کمک خانواده!![]()


این هم سکوهای استثنایی ورزشگاه فوتبال سیرجان!![]()

خوانندگان این وبلاگ شاید پست ۲۹ اردیبهشت را یادشون باشه که در آن عکس عجیب ترین زمین فوتبال جهان را در پارک ملی المپیک مونیخ نمایش دادم. حالا اگه یادشون رفته ... ایناهاش:


اما دیشب در برنامه ۹۰ - هموطنان عزیز ما در شهرستان پاوه استان کرمانشاه یک سور از درازا و پهنا به آلمانی ها زدند!
خودتون نگاه کنید:


ديشب در برنامه پرطرفدار 90، عادل فردوسيپور عزيز و دوستداشتني، يك آس ديگر رو كرد و با ادامه پيگيري ماجراي عجيب چراي دام در زمين فوتبال سعادتشهر استان فارس مطالب جديدتري را فاش ساخت.

از جمله اينكه مدتهاست كه مسئولين ورزش استان فارس نهتنها از چنين شيوهاي استفاده ميكنند، بلكه درصدد توسعهي آن نيز هستند. آنها معتقدند كه گوسفندان با اين كار هم چمنهاي زمين فوتبال را كوتاه كرده و هم ادرار و مدفوع آنها به تقويت زمين ورزشگاه و رويش بهتر چمن كمك ميكند!

فردوسيپور هم بلافاصله دكتر كافي را پشت خط آورد تا به عنوان يك متخصص، نظر او را در باره اين ابتكار «شيرازي» جويا شود؟ كه ايشان هم به شدت اين كار را رد كرده و آن را كاملاً غير بهداشتي اعلام كردند.

اما نكته جالبتر اين بود كه مسئول محترم شيرازي كوتاه نيامده و ميگفت: ولي در همه جا به زمينهاي چمن كود ميدهند! (البته او يادش رفته كه اين كودها يا بايد شيميايي باشند و يا كاملاً تخميرشده و ضدعفوني شده).

خلاصه اينكه عجب مديراني داريم ما! بخصوص وقتي كه فردوسيپور مچش را هم گرفت و معلوم شد كه بر خلاف ادعايش در منزل دارد برنامه را نگاه ميكند و در مسير نيست!
این هم برای علیرضای عزیز:


هادي عقيلي، مليپوش باهوش تيم فوتبال سپاهان اصفهان، امروز و در جريان يكي از زيباترين جدالهاي ليگ برتر فوتبال ايران، يك چشمك زد كه البته اگر ميدانست از چنين پوشش تلويزيوني برخوردار خواهد شد، هرگز نميزد و سربه زير مستطيل سبز را بعد از تماشاي كارت قرمز داور در برابر ديدگانش ترك ميكرد!

بايد به داور اين بازي – محسن تركي - هم تبريك گفت كه اسير هنرنمايي استثنايي هادي عقيلي نشد و فريب او را در نمايش عالي تظاهر به خطاي پنالتي نخورد؛ نمايشي كه حتي جواد خياباني سراسر قرمز را هم تقريباً گول زد!

جالب اينكه در زمان تفسير بازي توسط هومن افاضلي - آناليزور محبوب علي دايي در تيم ملي - نيز، دوربين دوباره و چندباره بر روي چشمك هادي عقيلي زوم كرد تا هرگونه ترديدي از عشق كارگردان برنامه به تيم محبوب پايتخت را از بين ببرد!

در واقع، آن چشمك چنان وزني داشت كه بينندگان نشسته در پاي جعبه جادو را از دلايل حيرتانگيز نمايش «آرش برهانيوار» دي كارمو، مهاجم برزيلي و محبوب امپراطور – افشين قطبي - منحرف سازد. هرچند كه براي 60 هزار جمعيت حاضر در ورزشگاه آزادي، بيشك چنين كاتاليزوري وجود نداشت! با اين وجود، شنيدن صداي تشويق ديكارمو توسط جمعيت خشمگين از او، نشان داد كه افشين قطبي تا چه اندازه به سوپر مربي محبوب طرفداران قرمزهاي پايتخت بدل شده است! موقعيت تقريباً بينظيري كه حتي علي پروين هم در دوران اوج حضورش در بر روي نيمكت سرخها از آن برخوردار نبود.

شبكه خبر در بخش ۲۱:۳۰ اينگونه به استقبال گزارش بازي امروز رفت!

نيكبخت: هدفم از گرفتن كارت زرد، وقت كشي بود!


امروز بحث داغي با بروبچ در تالار فردوسي دانشكده ادبيات داشتيم و هر كدوم از بچهها يه تز و آنتيتز در مورد رييسجمهور هشتم ج.ا.ا مطرح ميكردند.
بعضيها ميگفتند: اگر خاتمي كانديداتوري را بپذيرد، احمدينژاد و دارودستهاش سه شبانهروز جشن ميگيرند! چرا كه در آن صورت، تمامي طيف اصولگرا به نفع احمدينژاد كنار رفته و در برابر خاتمي جبهه واحدي را تشكيل ميدهند كه در آن صورت و با وجود آدمي مثل خسرو دانشجو در وزارت كشور، معلومه كه آراي بيرون آمده از صندوقها به نفع احمدينژاد خواهد شد.

امّا اگر خاتمي نيايد، آنگاه اصولگراها ميدان را باز ديده و هر يك از آنها خود را شايستهتر از ديگري ديده و به عرصهي انتخابات وارد خواهند شد. درنتيجه نوبت شيخ اصلاحات، مهدي كروبي و دارودستهاش است كه جشن بگيرند! زيرا لاريجاني و قاليباف و ولايتي به اندازه كافي رأي اردوگاه محافظهكاران و احمدينژاد را خرد خواهند كرد كه كروبي با شش هفت ميليون رأي به دور دوم برسد و آنگاه با زدن برگ برنده خود بر زمين و چند سخنراني آتشين، صندلي سعدآباد را اشغال كند.
يك نظر جالب ديگر هم اين بود كه فقط و فقط آمار شركتكنندگان در انتخابات سال آينده، هنگامي ركوردشكن ميشود كه عبدالله نوري وارد اين عرصه شود؛ درغيراينصورت، مشاركت مردم، هيچگاه به مرز 25 ميليون نفر هم نخواهد رسيد.
يه نكته جالب ديگه هم دل خنكي اكثر بچهها از كار بروبچ شيرازي بود كه حسابي از خجالت لاريجاني دراومده بودند.

قابل توجه علاقهمندان به شصت و پنجمين شهرآورد تهران! به پيامكي كه چند لحظهي پيش از ديار باقي به دستم رسيد، توجه فرماييد: فردا، جمعه: 12 مهر 1387، در حضور بيش از يكصدهزار طرفدار فوتبال، تيم سراسر قرمزپوش پايتخت، موفق خواهد شد با حساب 3 بر يك آبيپوشهاي ژنرال را شكست دهد. گلهاي پرسپوليس توسط سپهر حيدري، علی کریمی و ... (متأسفانه اين بخش از پيامك ناخوانا بود) به ثمر رسيده و تك گل استقلال را آرش برهانی در نيمه دوم به ثمر رسانده است.
خوشبختانه با وجود هيجان فوقالعاده و صحنههاي زيباي فراوان اين بازي، اين بازي يكي از کم ضد و خوردترین دربيهاي پايتخت بود.
غيبت سرمربي تيم ملي، علي دايي نيز در ورزشگاه يكصدهزار پسري آزادي يكي ديگر از اتفاقات بحثبرانگيز دربي فردا خواهد بود.

عذرخواهي:
از مدير اين وبلاگ كه مدتها آن را تنها گذاشته بودم، عذرخواهي كرده و اميدوارم اين پيامك روحاني سرخگون! توانسته باشد كمكاري مرا تا حدودي در نگاركها جبران كند!
ديشب – 30 خرداد – آخرين برنامه 90، تيري زهرآگين را به سوي عليآبادي، شخص اوّل ورزش كشور شليك كرد تا همه بدانند حبيب كاشاني مديرعامل مستعفي پرسپوليس تا چه اندازه با عليآبادي مشكل دارد. كاشاني روي خط آمد و به صراحت گفت: من به ميل خودم استعفا ندادم، بلكه آقاي عليآبادي در حضور ديگر اعضاي هيأت مديره پرسپوليس از من خواست كه اگر نميتوانم با شرايط موجود ادامه دهم، استعفا داده و مسئوليت را به فرد ديگري واگذار كنم. من هم در همان جلسه اين كار را انجام دادم! اما دقايقي بعد، سخنگوي سازمان تربيتبدني اعلام داشت: عليآبادي به هيچ وجه در اين مسأله دخالتي نداشته و چنين پيشنهادي به حبيب كاشاني نداده است! موضوعي كه نشان ميداد، عليآبادي متوجه عمق خطر شده و ميداند كه با پاتك كاشاني تاريخ مصرفش در سازمان تربيتبدني كوتاه و كوتاهتر شده است. فقط كافي است ...
این تصویر نشانی والا از روح بلند و صلح طلبانه هموطنان ارمنی ام است که اگر وقت دارید ... لطفا برای آگاهی بیشتر مقاله ارزشمند دکتر اسدالله معطوفی را در این باره مطالعه فرمایید:

موسسه مرسر هفته گذشته بهترین و بدترین شهرهای جهان را از نظر کیفیت و امنیت معرفی کرد که مطابق معمول بغداد در رتبه ۲۱۵ قرار گرفت و عنوان ناامن ترین شهر جهان را به خود اختصاص داد و زوریخ هم بهترین شهر شد. جالب اینکه دبی در خاورمیانه بهترین شهر انتخاب شد با رتبه ۸۰ و از نظر امنیت نیز رتبه ۴۹ آورد. چشم دولتمردان ایرانی روشن تر!
راستی! کسی خبر داره تهران کجای این لیست قرار گرفته؟!
باز هم طبیعت منبع الهامی برای دانشمندان و مهندسان تبدیل شده است. در سراسر جهان از جمله دوبی و شرق دور برج های سر به فلک کشیده متعدد و زیبایی دیده میشوند که با استفاده از آخرین فناوری های روز ساختمان سازی طراحی و ساخته شدهاند. البته ارتفاع این برج ها عمدتآ از ۴۰۰ یا ۵۰۰ متر تجاوز نمیکند. اکنون تصور کنید در آیندهای نزدیک برجی مسکونی یا بهتر بگوییم شهری عمودی به ارتفاع بیش از سه کیلومتر با عرض پایه بیش از یک و نیم کیلومتر ساخته شود. جمعیتی بالغ بر یک میلیون نفر نیز در این برج ساکن خواهند شد. ساخت این سازه عظیم به عنوان یکی از تازه ترین راهکار های بشر برای مقابله با افزایش جمعیت و پاسخی به نیاز آنها به مشکل است.
ایدهی کلی ساخت این برج از لانهی موریانه ها الهام گرفته شده است!
این برج استثنایی Ultima Tower نام دارد که طراحی و ساخت آن از سوی شرکت آمریکایی موسوم به Eugene Tsui مورد بررسی قرار گرفته است. این سازه عظیم که با استفاده از مدرن ترین تکنیک های استاندارد ساختمان سازی و با توجه به معیار هایی نظیر مقاومت در برابر زمین لرزه و سیل ساخته خواهد شد بیش از آن که یک پروژه معماری باشد مجموعهای از اکو سیستم ها البته در ابعاد کوچک است. این پروژه به صورت خودکار ایده هایی استثنایی در خصوص چگونگی تولید انرژی ، استفاده موثر از آب و مسائلی دیگر از جمله چگونگی حمل و نقل و جابجایی را مطرح میکند.
قرار است این برج با هزینهای بالغ بر ۱۵۰ میلیارد دلار و در آیندهای نزدیک در نقطهای که هنوز تصمیم نهایی درباره آن اتخاذ نشده است ساخته شود ، اما به نظر میرسد با توجه به ادامه روند نگران کننده ازدیاد جمعیت این پروژه زودتر از تصورات مدیران شرکت آغاز به کار کند.
رفتن از طبقه همکف این برج به آخرین طبقه آن با آسانسور سریع السیر ۱۰ دقیقه طول میکشد!
شکل کلی این برج همچون لانه موریانه ها است که در کناره ها دیواره هایی با خمیدگی ملایم خواهد داشت.
همچنین برای خنک سازی این برج از روش هایی همچون استفاده از جریان آب و انتقال حرارت اضافی به سطوح فوقانی سازه و در نهایت انتقال آن به سطوح بالایی اتمسفر زمین استفاده خواهد شد.
گفته میشود تمامی سطح خارجی این سازه از صفحات خورشیدی پوشیده خواهد شد و از آن گذشته وجود اختلاف فشار هوا میان قسمت پایین و بالای برج کمک زیادی به تولید برق خواهد کرد. قرار است این برج در ۱۲۰ بخش جزا که هر یک شامل چندین طبقه و اکو سیستم خاص خود است ساخته شود. همچنین انبار های بزرگ آبی در ۱۲ قسمت مجزای این سازه ساخته خواهد شد تا از آنها برای اطفای حریق استفاده شود.
Ultima Tower در یک نگاه:
ارتفاع: 3218.7 متر
قطر(همکف): 1.8 کیلومتر
مساحت زمین: ۱۴ کیلومتر مربع
زیربنا: ۱۴۰ کیلومتر مربع
تعداد طبقات: ۵۰۰
جمعیت: یک میلیون نفر
سرعت آسانسور: ۶ متر بر ثانيه (۲۱ کیلومتر بر ساعت)
هزینه ساخت: ۱۵۰ میلیارد دلار
بیش از این شرح؟!
یک فوتوبلاگ خوش ساخت با تصاویری که نشان می دهد مدیریت این سایت به خوبی با روحیه جامعه جوان امروز کشور آشناست:

علي دايي بيشك نهتنها پرافتخارترين فوتباليست ايران، كه يكي از شناختهشدهترين ورزشكاران ايراني و داراي شخصيت و اعتباري بينالمللي است. از همين رو، وقتي ديروز در يكي از سرنوشتسازترين مسابقات ملّي تيم فوتبال ايران، جمعيتي كمتر از 25 هزار نفر در ورزشگاه آزادي حضور يافته بودند تا از نزديك ياران دايي را در مواجهه با تيم ثروتمند و مغرور امارات متحده عربي تشويق كنند، بيش از همه دلم براي دايي سوخت و نگران اين سرمايه ملّي كشور شدم. بخصوص وقتي يادمان ميافتد كه همين يكي دو هفته پيش، براي ديدن يك مسابقهي باشگاهي بيش از يكصدهزار نفر در آزادي حضور داشتند و با چه شور و اشتياقي از ياران افشين قطبي حمايت كردند و برايش اشك شوق ريختند.
چگونه است كه مردم براي افشين قطبي و شاگردانش اينگونه سر و دست ميشكنند؛ افشيني كه تمام دوران حضور ورزشياش در ايران به يكسال هم نميرسد، امّا براي دايي و يارانش با آن سابقهي درخشان بازيگري و مربيگري، با خاطرههاي بيمانندي چون ملبورن استراليا (حماسه 8 آذر) و پيروزي در برابر آمريكا و بارها تصاحب مقامهاي آسيايي و حضور در معتبرترين ليگها و باشگاهها و بازيهاي بينالمللي، حاضر نيستند كه چنين كنند و حتي 100 نفر هم براي ديدن تمرين مليپوشان حاضر نميشوند؟!
دايي بايد بداند كه در اين مملكت هيچكس بيشتر از خود فرد نميتواند به خودش كمك كند، اگر ميخواهد محبوب قلوب مردم باشد و بماند، بايد بداند كه با عصبانيت و دشنام فرستادن و اتهامزدن و لابي كردن با خدا، فقط و فقط اعتبار و جايگاه استثنايياش را از دست ميدهد و بس. دايي مگر فراموش كرده است كه مجلس هفتم را مجلس امام زمان ميخواندند؟ ببيند كه چگونه دو سوّم نمايندگان آن مجلس اينك در مجلس هشتم جايي ندارند و مردم به آنها پشت كردند. دايي مگر يادش رفته كه اعضاي كابينه مهرورزي محمود احمدينژاد هم با خدا لابي كرده و ميثاقنامههايشان را در چاه جمكران انداختند و امام زمان را پارتي خود قرار دادند ... و حالا كار به جايي رسيده كه علاوه بر وزير رفاه و تعاون و رييس سازمان مديريت و برنامهريزي كشور، وزراي آموزش و پرورش، نفت، صنايع، اقتصاد، كشور و دهها مدير ارشد و ميانياش را نيز نميتواند تحمل كند و كارنامهي شرمآوري از خود باقي گذاشته كه هرگز هيچ دولت ديگري در طول يك صد سال اخير مملكت از خويش باقي ننهاده است.
دايي بايد ياد بگيرد كه وقتي تيمش نتيجه نميگيرد، بايد مرد و مردانه در زمين بماند و دستي به سر و گوش شاگردانش بكشد و مسئوليت عدم نتيجهگرفتن را متوجه خود بداند. دايي بايد باور كند كه مردم به خوبي همه چيز را درك ميكنند و آنگاه است كه براي داشتن چنين ورزشكار جوانمردي به او افتخار خواهند كرد. قطبي مگر چه كرد كه اينگونه محبوب قلوب همه شد؟ مگر جز اين بود كه هيچگاه خشمناك نشد و تقصير را به گردن كسي نينداخت و مسئوليت را تماماً پذيرفت و با احترام از رقبايش ياد كرد.
اينجاست كه ياد سخنان صفايي فراهاني كه ميافتم، چارهاي ندارم جز آنكه ناخودآگاه به احترام درايت و آيندهبينياش كلاه از سر بردارم. صفايي فراهاني همان زمان كه اعلام شد، فدراسيون فوتبال بي عرضهي كفاشيان سرانجام با دايي به توافق رسيده و سكان هدايت تيم ملي را به او سپرده است، به صراحت هشدار داد كه نبايد با يك سرمايه ملي وطن كه ميتوانست تا سالها همچنان براي فوتبال و ورزش ايران اتوريته و اعتبار و افتخار به همراه آورد، اينگونه برخورد كرده و ناتوانيهاي مديريتي خود را در زير سپر دايي پنهان كنيم و بدين ترتيب، اسطوره علي دايي را نيز براي هميشه نابود سازيم.
به هر حال، خوشبختانه يا متأسفانه آنچه كه گذشت، ديگر گذشته و زمان را نميتوان به عقب بازگرداند. دايي بايد در اين فرصت باقيمانده فقط و فقط مهرباني و اتحاد و همدلي و خونسردي را به تيمش تزريق كند. دايي بايد ياد بگيرد كه بخندد و مسئوليت همه چيز را مردانه برعهده بگيرد. دايي بايد ياد بگيرد كه وقتي بازي تمام ميشود، به جاي آنكه مثل بزدلها سريعاً زمين بازي را ترك كرده و از نگاه خبرنگارها و مردم مخفي شود، به نزد مربي حريف رفته، به او تبريك گفته و با احترام از تلاش شاگردانش دفاع كند و به آنها روحيه دهد.
فقط در آن صورت است كه دايي ميتواند در قلب هموطنانش تا ابد دايي بماند، حتي اگر در بازي برگشت در امارات متحده عربي تيمش شكست خورده و از دور مسابقات حذف شود.
بياييم همه براي موفقيت تيم ملي ايران و علي دايي عزيز كه ميدانم عاشقانه وطنش و مردمانش را دوست دارد، دعا كنيم تا بتواند اين مهرباني و عظمت دروني را بروز داده و به تيمش منتقل سازد.
انشاالله
این تصاویر متعلق است به یازدهم خردادماه ۸۷
اين دو تصوير را كه ميبينيد، خيابانها و معابر عمومي يكي از پرجمعيتترين شهرهاي هندوستان و جهان به نام بمبئي را نشان ميدهد. همان گونه كه ملاحظه ميكنيد، آسمان اين معابر عمومي با تراكم بيش از حدي از سيم و كابل پرشده است. اما جالب اين است كه اغلب اين سيم و كابلها به دليل اتصال تلفن خانگي است و نه برق منازل!
به گفته هوشنگ توزيع در برنامه ساعت 25 شبكه اميد ايران، تكنسينهاي ارزان قيمت و باهوش هندي كه به زبان انگليسي نيز تسلط دارند، وظيفه تعمير تلفني ارباب رجوع آمريكايي و اروپايي خود را برعهده گرفتهاند كه رايانه شخصيشان دچار مشكل شده است!
نگاه كنيد كه دهكده جهاني تا چه اندازه دارد معني پيدا ميكند!
جناب هوشنگ توزيع، همسر ستاره مشهور ايراني، خانم شهره آغداشلو، در آخرين برنامه تلويزيونياش به نام «ساعت 25» كه جمعه گذشته (10 خرداد 87) از شبكه ماهوارهاي اميد ايران پخش شد، عكسي را از يك مرد نسبتاً قويهيكل عرب در يكي از كشورهاي شيخنشين سواحل جنوبي خليج فارس به نمايش درآورد و اعلام كرد كه اين تصوير ساده كه مرد مزبور آن را براي معشوقش به مناسبت والنتاين عربي در همين ماه گذشته فرستاده است، چنان غوغايي به پا كرده كه نگو و نپرس و خلاصه اينكه توانسته به عنوان رمانتيكترين و عاشقانهترين عكس سال در بين كشورهاي عربي برگزيده شود.
نظر شما چيست؟ آيا متوجه تفاوت سليقه در بين فرهنگهاي گوناگون شدهايد؟!
لحظاتي پيش برنامهي ورزش از شبكه دوم سيما به پايان رسيد، در حالي كه تقريباً تا لحظات پاياني برنامه اميدوار بود كه افشين قطبي را پيش از خروج از كشور در برنامهي خود ببيند! اما در نهايت مجبور شد تا صراحتاً اعلام كند: افرادي نگذاشتند تا افشين قطبي به شبكه دوم بيايد. او همچنين اين پرسش سنگين را از كادر هيأت مديره باشگاه پرسپوليس مطرح كرد: چرا افشين قطبي در ايران نماند؟! و چرا هيأت مديره پرسپوليس نتوانست اين مربي موفق و بسيار محبوب را در تيم حفظ كند؟ كوثري با اشاره به اينكه به هيچ وجه موضوع مالي مطرح نبوده و افشين اعلام كرده كه قرارداد را سفيد امضاء خواهد كرد، اين علامت تعجب حيرتآور را مطرح كرده كه چرا كادر هيأت مديره پرسپوليس نتوانسته به خواستههاي افشين قطبي چراغ سبز نشان دهد؟! مگر افشين چيزي جز حق انتخاب تيم همكار خودش را خواسته بوده است؟
واقعاً خجالتآور است كه مديريت پرسپوليس افرادي چون حميد استيلي و مرزبان را بر افشين قطبي ترجيح داده است.
به هر حال از حبيب كاشاني انتظار ميرود كه يا به صورت شفاف اين اظهارات را تكذيب كرده و واقعيت را بگويد و يا هرگونه كه امكان دارد افشين قطبي را در ايران نگه دارد.
افشين حدود 24 ساعت ديگر از فرودگاه امام خميني، تهران را براي هميشه ترك خواهد كرد؛ حداقل از طرفداران حقيقي پرسپوليس اين انتظار ميرود تا با تجمع در فرودگاه امام، آخرين كوششهاي خود را براي ممانعت از رفتن اين مربي فرهنگساز و جنتلمن مصروف دارند.
طفلکی! وقتی مجبوری با چنین بر و روی زیبایی به عقد چنین داماد زه وار درفته ای درآیی ... چاره ای نداری جز آنکه تا دم در کلیسا سیگار بکشی ...![]()
اين تصاوير را در چهارشنبه شب باراني تهران - ۸ خرداد ۸۷ - گرفتم (حدود ساعت ۲۳:۳۰) ... اگر گفتيد موقعيت دقيق اين ميدان با توجه به المان هايي كه در عكسها وجود دارد، كجاست؟!
بعد از حضور پولاد خان كيميايي در مثلث شيشهاي ديشب، كه به نظرم بيشتر براي پولاد نمره منفي داشت تا مثبت، بخصوص وقتي نتوانست در سه جمله ايران را توصيف كند و يا وقتي كه گفت: اولين چيزي كه با خود به تبعيد در يك جزيره ميبرم، كرم ضد آفتاب است!
بگذريم ... در انتهاي برنامه با نمايش چهره اين 4 مربي سرشناس ايراني، پرسيد كه به نظر شما كداميك فردا مهمان مثلث شيشهاي خواهند بود؟
1- افشين قطبي
2- علي دايي
3- امير قلعهنويي
4- فيروز كريمي
البته نظير آن را پيش تر هم در عكسي از محسن رضايي و يا تصويری از محمود احمدي نژاد ديده ايم!

لابد با احكام مربوط به مجازات بزرگ سرمايهدار خوشخندهي وطن، شهرام خان جزايري آگاه هستيد و ميدانيد كه بيش از 145 ميليون دلار جناب شهرام خان جريمه شده است. اما نكته جالبش اين است كه اين جريمهها به «دلار» تعيين شده و نه به شتر!
البته ممكن است عدهاي از بدخواهان بگويند: مگر 145 ميليون دلار براي شهرام عددي است؟ بخصوص با اين اوضاع رو به سقوط دلار كه حتي مربيان خارجي ليگ امارات هم خواستهاند كه حقوقشان به يورو پرداخت شود؟!
اما پاسخ من به اين عوامل استكبار جهاني آن است كه شما چرا وجه مثبت داستان را نگاه نميكنيد؟ و چرا از اينكه ديگر خبري از چند نفر شتر و چند تن گندم و جو و معادل آن و يا آزادي چند كنيز سياه در احكام قضايي نيست، خوشحالي نميكنيد؟!
حالا شهرام جان اين پول را دارد يا ندارد، به من چه؟ چشمم كور، دندم (دندهام)نرم! ميخواستم منم بلد باشم كه چگونه با لبخند ميتوان پول درآورد و به ريش همه خنديد!![]()

تقريباً اين دو خبر با هم اعلام شد: يكي اينكه فقط در فروردين ماه سال جاري 5 هزار و 569 فقره طلاق به صورت رسمي در دفاتر مربوط به ثبت رسيده است. كه اين ميزان 5 درصد بيشتر از مدت مشابه سال قبل بوده است. دومين خبر اينكه داود دانش جعفري، پس از خطابهاي آتشين و بيسابقه و انتقاد سنگين بر سياستهاي اقتصادي دولت احمدينژاد، به خدمات خود در سمت وزير اقتصاد دولت مهرورزي پايان داد.
ظريفي ميگفت: از آنجا كه بنيان بسياري از ازدواجها در جامعهي امروز ايران بر مسايل مالي استوار است، ممكن است افزايش نرخ تورم و اعلام وجود 35 ميليون ايراني در زير خط فقر سبب شده كه آمار طلاق هم بالا رود.


امّا من كاملاً اين گفته را رد كردم و گفتم: اگر اينطور است، چرا آقاي مظاهري همچنان به خدمت در بانك مركزي ادامه ميدهد؟
امّا او گفت: كدام خدمت؟! مظاهري 72 ساعت است كه در دفتر كارش در طبقه فوقاني ساختمان مجلل ميرداماد حاضر نشده و از آن آسانسورهاي خوشگل و تمام ديجيتال بالا و پايين نرفته است!
گفتم: عجب! پس حتماً ديگر بايد ربطي بين بركناري خودخواستهي مقامات اقتصادي دولت مهرورزي با كاهش مهرورزي در بين خانمها و آقايان جوان وجود داشته باشد!
شما چه فكر ميكنيد؟![]()
فكر كنم همهي تهرانيها و كرجيهايي كه مجبورند آزادراه تهران كرج را در مسير شرق به غرب تردد كنند و نيز همهي تهرانيهاي ساكن شرق تهران كه از برابر اين تابلو در تقاطع نرسيده به بزرگراه صياد شيرازي عبور ميكنند، از خود پرسيدهاند كه اين تابلوي بزرگ و عجيب ميخواهد چه چيز يا چه كالايي را تبليغ كند؟! بخصوص كه تصوير فتوشاپي يك خانم را به شيوه وبلاگ صفورا در گوشه آن ميبينيم با اين عبارت: «چگونه ميتوان يك ..... را دوست داشت؟!»
به نظر شما منظور اين آگهي جالب چه ميتواند باشد؟!
حالا باز هم بگوييد نيروي انتظامي الكي به تبرج گير داده و آن را قاطي طرح ارتقاء امنيت اجتماعي خود كرده است!
به اين عكس خوب دقت كنيد: اين عكس را صبح امروز (حوالي ساعت 9:30) – 5 خرداد 1387 - در خيابان ولي عصر تهران گرفتهام (نشاني دقيق نميدهم تا براي بنده خدا مشكلي پيش نيايد) ... در اين عكس چه ميبينيد؟ آن نيمه تنهي مانكن با آن شلوار تنگ و توهمي از چكمههاي سياهرنگ را مشاهده ميكنيد؟ نگاه كنيد كه آن پيرمرد بنده خدا چگونه محو همين مانكن شده و اون يكي خانم بلافاصله يادش افتاده كه بايد روسري خود را مرتب كند!
عكسي كه ثابت ميكند نبايد با ضرب و زور قوانين به جنگ طبيعت رفت!
يادم هست چند وقت پيش كه بحث آزادراه تهران شمال داغ شده بود، يكي از مديران ارشد مملكتي در پاسخ به ابراز نگراني طرفداران محيط زيست از افزايش مرگ و مير حيوانات وحشي در اثر احداث اين آزادراه، گفته بود: نگران نباشيد، تابلو ميزنيم و مسير عبور وحوش را تعيين مينماييم!
كاش آن موقع اين عكس را ديده بودم ...
اين آقاي موتور سوار عزيز را كه ملاحظه ميكنيد، امروز داشت با همين هيبتي كه ميبينيد، بدون استفاده از كلاه ايمني و خونسرد بر روي موتور دودزايش در بزرگراه شهيد همت ميراند، بدون آن كه نگراني خاصي در او مشاهده شود!
يادم افتاد كه تقريباً از سال 1381 بحث جمع كردن موتورسيكلتهاي دوزمانه دودزا مطرح بوده و چندي بعد از آن هم قانون استفاده از كلاه ايمني به تصويب رسيد ...
و اينك اين هم يكي از نشانههاي جديگرفتن قوانين در ايران و پيگيري مسئولين در اجراي برنامهها و تعهدهايشان.
با هم چند خبر را در اين حوزه مرور ميكنيم:

به جرأت ميتوان گفت: از آغاز امپراطوري هخامنشي – و شايد حتي عقبتر – تا همين يك دههي پيش، شايد هيچ ابزاري چون «آفتابه» با هويت زندگي ايراني گره نخورده و عجين نبوده است. آنقدر كه كمتر ميشود جهازي را يافت كه در آن يك دست آفتابه لگن فرد اعلي جاسازي نشده باشد. حتي سراغ آفتابه را ميتوان در دانشنامهي مشهور wikipedia و wiktionary هم گرفت!
با اين وجود، ظاهراً از زماني كه شلنگهاي پلاستيكي وارد رسترومهاي منازل و ادارات دولتي و مهمانخانهها شدند، آفتابهها يواش يواش حرمتشان را از دست دادند و به حاشيه رانده شدند، به ويژه آنكه پس از تلفن همراه، «توالت همراه» هم به بازار آمد و به تدريج ميتوانستي آگهيهايي را بر در و ديوار شهر ببيني با اين مضمون: «وداع با آفتابه» ...

تقريباً همه مشتاقان مهران مديري منتظر رسيدن ساعت 10 شب جمعه سوم خرداد 87 هستند تا همزمان با سالروز فتح خرمشهر، مرد هزارچهره و مؤلف سينماي كمدي ايران، از ناگفتههاي اين سريال پرمخاطب براي ايرانيان تهران نشين سخن بگويد.
به ويژه با توجه به حذف قسمتهاي عمدهاي از حضور رضا رشيدپور در همين سريال، اين ...

يادتان هست چه جادوگري بود اين علي كريمي؟ چگونه دريبل ميزد و به پيش ميتاخت و تيم حريف را سردرگم مينمود ... از آن علي كريمي چه مانده است امروز؟ جز بازيكني مغرور و تنبل كه حوصله دويدن در مستطيل سبز را هم ندارد و براي گريختن از اين مستطيل بدش هم نميآيد كه به فدراسيون پيزوري و دستنشانده «كفاشيان و شركاء» بد و بيراه بگويد!
غرب تهران ؛ 9 صبح – اولين روز خرداد 87
همان طور كه در اين دو تصوير ميبينيد، امروز علاوه بر اينكه تهران يكي از روزهاي آلوده خود را سپري ميكند (خط آلودگي كاملاً نمايان است)، خودمان هم به اين آلودگي افزودهايم، اين دو تصوير را احتمالاً همه ساكنين غرب تهران، به ويژه سرنشينان خودروهاي عبوري ديدهاند، دودي عظيم كه به مدت بيش از دو ساعت در هوا و فضا پراكنده شد. لطفاً اگر كسي دليل اين آتشسوزي بزرگ را ميداند، اعلام كند. به هر حال، در شهري كه به گفته مسئولين شركت كنترل كيفيت هوا در شهرداري تهران، سالي 15 الي 20 هزار نفر دچار مرگ و مير يا آسيبهاي جدي از آلودگي هوا ميشوند، بايد قدري سرعت عمل دستگاههاي مربوطه در اطفاء حريق را بالا برد ...
به راستي شما با ديدن اين تصوير چه حسي را تجربه ميكنيد؟! اين همه بيمسئوليتي و سبكسري براي چيست؟ يعني برداشتن آن تنهي درخت آنقدر كار دشواري بود؟
حقيقت آن است كه اين عكس يكبار ديگر يادمان مياندازد كه چرا بشر امروز تا اين حد در منجلاب مشكلات و سؤتفاهمات غوطهور است و عجيب احساس تنهايي ميكند ...
به اين دو عكس نگاه كنيد: سال گذشته چهره طرفداران تيم محبوب پايتخت، اغلب اينگونه پژمان و اشكبار بود ... اما امسال، دقيقاً همه چيز رنگ و بويي ديگر داشت!
يعني همه عوامل را بايد در تفاوت اين دو مربي جست؟ يا آن دو مديرعامل؟! هر دو يا هيچكدام؟!
همان طور كه ميبينيد، ظاهراً پس از آن كه اين شگرد انتخاباتي در ايران ناموفق از آب درآمد! آن را صادر كرديم به همسايگان عرب خويش!! حالا بايد ديد در آن ولايات از حضور جاذبههاي ديداري زنان براي افزايش رأي به كانديداي مورد نظر استقبال لازم به عمل ميآيد يا خير؟
البته در انتخابات آمريكا نيز هنوز معلوم نيست كه اين شيوهي تبليغاتي براي باراك حسين اوباما جواب دهد! هر چند پيشكسوت اين وبلاگ (خانم نگار سليماني) اعتقاد دارد كه جواب ميدهد!!
نظر شما چيست؟ جواب ميدهد يا تراژدي هاشمي رفسنجاني اين بار براي اوباما رقم خواهد خورد؟!
تصوير اولي را روز يكشنبه هفته پيش، ۲۲ ارديبهشت ماه گرفته ام - ساعت ۵ بعدازظهر - در يك روز آفتابي و پاك تهران (پس از بارش رگباري اندك و بهاري) نه تنها برج ميلاد كه دماوند و كاكل زيباي سپيدرنگش هم كاملاً آشكار است ...
تصوير دومي متعلق به صبح امروز است: برج ميلاد هم به دشواري معلوم است! هوا بس ناجوانمردانه آلوده است ...
سامسونگ هم صدا با يونيسف ميگويد: ...
اين قسمت از پايتخت ايران را بسيار دوست دارم و به نظرم اين زيباترين ساعت شهر تهران است ... ساعتي شناور در سبزينه ... درود بركارمندان زحمتكش شهرداري تهران كه چنين محيطي را آفريدند و از آن پاسداري ميكنند.
فكر نكنم كسي نداند كه اينجا كجاست؟
شايد ميخواهند عشق خود را به ورزش فوتبال نشان دهند و يا شايد درصدد اداي دين به انيميشن افسانهاي خود هستند و يا شايد ...
نظر شما چيست؟!

پیغامگیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور!
پیغامگیر سعدی:
يك درخت اكاليپتوس در باغچه جلوي حياط ما وجود دارد كه 18 سال پيش خودم آن را كاشته بودم و متاسفانه امسال نتوانست سرماي تهران را تاب آورد و خشك شد! امّا چند روزي است كه بعد از آنكه مامورين شهرداري محل تنه آن را از بيخ بريدند، همانطوري كه مي بينيد دوباره سبز كرده است!
راستش خيلي خوشحال شدم ... كاش هيچ درختي تو اين مملكت خشك نشه ...
این واقعه اخیراً درشمال تگزاس اتفاق افتاده است!
چندي پيش زنی كه برای قایقرانی در يكي از درياچههاي محلي ايالت تگزاس به گردش رفته بود، دچار مسموميت شديد شده و به بيمارستاني در همان حوالي منتقل ميگردد. ليكن متأسفانه به رغم تلاش شبانهروزي پزشكان، دو روز بعد او درگذشت.
نكتهي هشداردهنده كه ...
... لطفاً تا آنجا كه ميتوانيد، محتواي اين پست را از طريق ايميل يا وبلاگتان به ديگران نيز منتقل سازيد.
متشكرم.
تاكنون بزرگترين هندوانه کشت شده در جهان را با ۸۴/۱۱۸ کيلوگرم وزن متعلق به مزرعه آقای بیکارسون درشهر ارلينگتن (درايالت تنسی درامريکا) ميدانستند كه در سال 1990 به ثبت رسانده است.
اما ظاهراً اين كشاورز چشمبادامي (احتمالاً از يكي از كشورهاي آسياي جنوب شرقي) بايد ركورد آقاي بيكارسون را شكسته باشد، مگر اينكه همه چيز ترفند تصويري و استفاده از تكنيك فتوشاپ باشد! نظر شما چيست؟

دو زن برتر سينماي ايران؛ زناني كه حضورشان در هر فيلم ميتواند فروش را در گيشه تضمين كند. هر چند نيكي كريمي از اوج شروع كرد، ولي مهناز افشار آرام آرام به اوج رسيد ... راستي! كسي از هديه تهراني خبر دارد؟!