اين تصاوير كه يخچالي بزرگ در شمال كشور نروژ را در مقاطع هفت ساله از 2001 تا 2007 نشان ميدهد، به خوبي عمق فاجعه را پديدار كرده است و آشكارا عيان است كه شتاب آب شدن و عقب نشيني اين يخچال تا چه اندازه محسوس و آشكار است.
ادامه مطلب
نگاه هشت وبلاگنویس به زشت و زیبای زندگی
اين تصاوير كه يخچالي بزرگ در شمال كشور نروژ را در مقاطع هفت ساله از 2001 تا 2007 نشان ميدهد، به خوبي عمق فاجعه را پديدار كرده است و آشكارا عيان است كه شتاب آب شدن و عقب نشيني اين يخچال تا چه اندازه محسوس و آشكار است.
اين تصاوير متعلق است به غروب 15 خرداد ماه 1387 در پارك پرديسان تهران؛ پاركي كه اين روزها بدل شده به خانهي نخست بادبادكبازهاي حرفهاي و نيمهحرفهاي و آماتور تهراني!
البته ماشينبازها نيز پارك پرديسان را دوست دارند ... حتي اگر ايام، ايام ارتحال باشد! آنها عشق و حال خودشان را ميكنند!!

گويا پليس فرودگاه توكيو، پايتخت ژاپن – كشور استعدادهاي درخشان – ديروز يك گاف بزرگ داده است كه خبرش تا مدتها به سوژه محافل خبري در چهارگوشهي جهان بدل شده و ميشود. ماجرا از اين قرار بوده كه مقامات امنيتي فرودگاه براي آگاهي از ميزان آمادگي مأمورين خود، اقدام به جاسازي 10 هزار گرم ماري جوآنا در كيف يكي از مسافران فرودگاه توكيو ميكنند. امّا نهتنها هيچ يك از بازرسان پليس نميتواند آن كيف و مسافر را شناسايي كند (بخصوص كه سگ هم داشتهاند!)، بلكه كلاً آن كيف هم ناپديد شده و پليسي كه ماري جوآنا را در كيف يكي از مسافران جاسازي كرده بود، اعلام كرده: فراموش نموده كه در كدام كيف و متعلق به كدام مسافر اين عمل جاسازي را انجام داده است!

حالا تصور كنيد، آن مسافر بخت برگشته، شب برود خانه و شوهرش (اگر زن باشد) و يا بلعكس زنش (اگر مرد باشد) به صورت تصادفي آن مواد مخدر را در كيف همسر بختبرگشته و از همه جا بيخبر ببيند! فكر ميكنيد كه چه اتفاقي خواهد افتاد؟!
خلاصه اينكه بايد به اين پليسهاي ژاپني گفت: بابا آي كيو!![]()
توضیح ضروری:
گویا میزان مواد مخدر ۱۴۲ گرم بوده به ارزش ۱۰ هزار دلار که مترجم رادیو پیام گاف داده است! ممنون از دوست عزیزی که لینک اصلی خبر را در اختیارم قرار داد:
Unsuspecting passenger returns cannabis after sniffer dog test botched at Narita
تازه مسافر هم سرانجام خودش بسته مواد مخدر را به پلیس بازگردانده است! این هم لینکش:

اين عكس را كه خبرگزاري رويترز به سراسر جهان مخابره كرده است، يك بانوي فيليپيني را نشان مي دهد كه در حال شير دادن به فرزندش در يك راهپيمايي به مناسبت ۸ مارس - روز زن- نيز شركت كرده است. فقط نمي دانم آن چيزي كه بين دو پاي زن بر روي زمين افتاده سيگار است؟ و اگر سيگار است آيا اين مادر آن را مي كشيده؟ و اگر نمي كشيده، عكاس خبرگزاري از عمد اين زاويه را انتخاب كرده؟ و يا اينكه همه چيز اتفاقي است و توطئهاي وجود ندارد!
اینان قشقایی هایی هستند که حدود یکصد سال پیش در زمان حکومت چند پادشاه پایانی قاجار آخرین شیرهای ایرانی را در دشت ارژن فارس شکار کردند و اینگونه با افتخار در برابر عکاسباشی فیگور گرفته اند!

يعني آن زن بيمار ارزشش از آن كيسه كمتر است يا آنكه حملش آسان تر است و كولي خورش ملس تر! و يا اينكه ...

آری در چنین سرزمینی که نسل کشی و سوزاندن به عادت مردمان بدل شده است ...
این پسرک سیه چرده کنیایی می کوشد تا بر زمان پایداری و ماندگاری این تک گل زرد رنگ بیافزاید ...
مقاله ای جالب در باره راز سلامتی مک کین در مجله تایم

سناتور مک کین: اگر من پیر هستم ... پس مادر ۹۶ ساله من چی هست؟!
گزارش جالب مایکل شرر و آلیس پارک را در تایم بخوانید.
نزديك دو سال از بركناري فرهاد رهبر به دليل مخالفتش با انحلال سازمان مديريت و برنامهريزي كشور ميگذرد. انحلال پر سروصدايي كه احمدينژاد همچنان از آن دفاع كرده و نمونهي تحولي بيسابقه در نظام كهنه و پوسيدهي اداري كشور در طول 30 سال گذشته ميداند. همچنين حدود يكسال از فروپاشي كامل اين نهاد و جايگزينياش با معاونت برنامهريزي و نظارت راهبردي رييس جمهوري ميگذرد.

با اين وجود، مقاومت در برابر اين تصميم چنان است كه در روز نهم ارديبهشت 1387، همچنان اين تابلو برسردر يكي از ساختمانهاي اصلي آن (ساختمان شهيد سليمي جهرمي) واقع در خيابان شيخ بهايي (ملاصدرا) به چشم ميخورد!
راستي كسي ميداند چرا به جز غرب و اسراييل كه حرفهاي احمدينژاد را خيلي جدي ميگيرند، در داخل كشور و حتي لايههاي نزديك به حكومت، همچنان به احمدينژاد و سخنان و سياستهايش به مانند شخصيت «نخودي» در بازي وسطي نگاه ميكنند؟!![]()
![]()
به اين ۱۷ نقاشي زيبا بنگريد كه چگونه بر روي پر آفريده شدهاند ... چه نامي بر اين هنر پرشور و زيباي سرخپوستي ميتوان نهاد؟!![]()
چندي پيش، يكي از دوستانم ايميلي برايم فرستاد حاوي تصاويري از يك هتل مجلل و بسيار زيبا در استان گيلان.
حتماً شما هم از ديدن اين تصاوير حيرت خواهيد كرد.

پس از هفت سال، سرانجام امروز، شاهد افتتاح رسمي يك ورزشگاه فوتبال با تمامي استانداردهاي قابل قبول بينالمللي در سطح جهان در زاهدان بوديم. ورزشگاهي كه علاوه بر چندين هزار سكوي سيماني، 15 هزار صندلي هم براي نشستن دارد (امكاني كه حتي در شهر چند ميليوني و بزرگ كرج هنوز فراهم نشده است)؛ يك پيست رسمي 8 خطه براي دو و ميداني داشته، 700 لوكس روشنايي ميتواند تأمين كند و به تابلوي تلويزيوني تمام ديجيتال و بزرگي هم مجهز است تا تماشاچيان بتوانند به صورت همزمان، شاهد بازپخش لحظات حساس ديدارهاي در حال انجام باشند (امتيازي كه هنوز بسياري از شهرهاي بزرگ كشور، چون اصفهان، يزد، اهواز، شيراز و ... از آن بيبهره ماندهاند). اينها را گفتم تا يادآوري كنم، همهي اين امكانات و خبرهاي خوش براي مردم بسيار محروم ديار سيستان و بلوچستان، فقط با 7 ميليارد تومان اعتبار فراهم آمده است ...

بعد از آن برنامه معروفي كه به دنبال شكست تيم ملي فوتبال ايران در مسابقات جام ملتهاي آسيا، در 20:30 پخش شد و كامران نجفزاده پنبه امير قلعهنويي را رسماً زد. اينبار نيز، ظاهراً 20:30 نشان داد كه يا خوب بلد است بو بكشد؟ يا ميداند كه باد از كدام طرف خواهد وزيد؟ و يا اينكه از چنان وزن و بردي برخوردار شده كه ميتواند پايههاي مستحكم مرد پرقدرت و همهكاره كابينهي مهرورزي را اينگونه با لرزشي هشتريشتري مواجه ساخته و او را وادار به اعلام آمادگي براي كنارهگيري از پستهاي متعدد دولتياش كند ...
امروز، 12 فروردين ماه 1387 برابر است با اولين روز از چهارمين ماه ميلادي (آوريل)؛ روزي كه مطابق يك قانون چندين و چند ساله، اغلب كشورهاي اروپايي ساعتهاي رسمي خويش را يكساعت به جلو ميكشند تا در مصرف برق و انرژي صرفجويي كنند. نكتهي جالب اين است كه پس از دو سال وقفه، امسال اين خبر بارها و بارها از بخشهاي خبري وابسته به جمهوري اسلامي هم پخش شد و حتي در شبكهي خبر آمارهايي ارايه شد كه فقط در روسيه، اين اقدام چند ميليارد كيلو وات صرفهجويي را سبب ميشود ...

در بی كران زندگی، دو چیز افسونم میكند:
آبی آسمان را كه میبینم و میدانم كه نیست
و
خدا را كه نمیبینم و میدانم كه هست ...
اين پست را مديون دوست عزيزم، مريم هستم كه برايم با ايميل فرستاده و فكر كنم كمترين ذكات اين مهرباني، نشر بيشتر اين پيام پر مهر در دنياي وبلاگستان باشد ... باشد كه اندكي از عجلههاي روزمرهمان كم كنيم و ياد بگيريم كه چگونه با ديگران با صبوري رفتار كنيم ...
شايد شما هم تاكنون در فهرست دريافتكنندگان اين هفت قانون طلايي بوده و آن را خواندهايد. حتي اگر اين طور هم باشد، بد نيست تا يكبار ديگر اين قوانين آرامشبخش را با هم مرور كنيم و بكوشيم تا در نخستين روزهاي سال 1387، روزگاراني با محبتتر، سبزتر و امنتر براي خود و ديگر همنوعان خويش بيافرينيم ...
اين جمله به ظاهر ساده ناپلئون بناپارت، غرابت عجيبي با روزگار سيماني و دوداندودشده نسل امروز پيدا كرده و حالا كار به جايي رسيده كه نهتنها هر يك از ما ميتوانيم آدمهاي بسياري را ليست كنيم كه به آنچه ميگويند، پايبند نبوده و به سهولت عهدها و ميثاقهايشان را انكار ميكنند، بلكه در صحنه سياسي و اجتماعي جهان نيز هر روز شاهد و شنوندهي يك ادعاي بزرگ ديگر از دهان يك سياستمدار و رهبر مشهور هستيم كه نه جرأت دارد آن را قلمي كند و نه اگر قلمي كرد، امضا كند و نه اگر امضا كرد، پايش بايستد.

و براي همين است كه از مشاهده اين تصوير بسيار لذت بردم ... چقدر عشق، چقدر معرفت، چقدر دوستي در همين تصوير ساده نهفته است. قبول كنيم كه در جهان امروز كمتر سياستمدار و نماينده مجلسي را ميتوان سراغ گرفت كه اينگونه خود را به ابزاري براي راحتي و آسايش ملتش بدل سازد. كاري كه آن پسرك قرمزپوش براي رفيقش انجام داده است.
به نظر ميرسد شب گذشته، جناب جمشيد چالنگي و كارشناس مشهور برنامهاش (تفسير خبر)، عليرضا نوريزاده بدجوري توسط عماد آبشناس رودست خوردند!
عماد آبشناس، نام يكي از كانديداهاي ظاهراً مستقل مجلس شوراي اسلامي از حوزه انتخابيه تهران است كه – لابد - پس از مشاهدهي تأثير شگرف اين رسانه در مشهور كردن يك شبهي نورالدين پيرمؤذن براي تمام ايرانيان، تصميم گرفت خود را به عنوان يك ...
شهرام همايون، مدير يكي از تلويزيونهاي سياسي 24 ساعته لسآنجلسي به نام «كانال يك» كه ظاهراً كفگيرش بدجوري به ته ديگ اصابت كرده و ميره تا سرنوشت ضيا آتاباي و شبكه NITV را تكرار كند، شامگاه امروز (17 اسفند 86)، در اظهاراتي عجيب، يك خوراك بسيار عالي و كمنظير براي بروبچههاي 20:30 و كامران نجفزاده فراهم آورد ...
ساعتي پيش از ديدن فيلم تبليغاتي جهان پهلوان حسين رضازاده از شبكه تلويزيوني مهاجر نت ورك، خشكم زد ... بخصوص وقتي كه دريافتم اين قهرمان ملّي و دوستداشتني وطن در حال تبليغ يك بنگاه معاملات ملكي در دبي به نام «املاك رابينسون» است؛ همان بنگاهي كه تقريباً اين روزها همه شبكههاي تلويزيوني 24 ساعته لسآنجلسي را خريده و كمتر شبكهاي را ميتواني بيابي كه رابينسون را تبليغ نكند ...
يعني قتل يك انسان ميتواند تا اين حد براي كودكان عادي شود كه آنها از طنابهاي مرگ براي تفريح و سرگرمي خويش استفاده كنند، آن هم در جوار جنازههاي آويزان همنوعان خويش؟!
نه! اين سقوط را من باور نميكنم ... شما چطور؟!
لحظاتي پيش و در جريان كنفرانس مطبوعاتي رييسجمهور آمريكا در كاخ سفيد، جرج بوش به شدّت اين موضع اوباما را كه خواستار ديدار بدون پيششرط با رائول كاسترو، رهبر جديد كوبا شده است را مورد انتقاد قرار داد و گفت: چنين حركتي ميتواند حاوي پيامي گمراهكننده براي ديكتاتورهايي چون رائول در سراسر جهان باشد. جالب اينكه نظر جرج بوش كاملاً با ...
اين عكسي را كه ملاحظه ميكنيد، اصلاً فتوشاپي نيست، لطفاً به گيرندههاي خود نيز دست نزنيد! اشكال از فرستنده ... ببخشيد از آيتالله حائري شيرازي، امام جمعه محترم شيراز است.
واقعاً اگر قرار است همه روي زمين بنشينيم و عليوار كار كنيم، خداوكيلي آن ميز و هيبت نصفشده آيتالله در پشت آن، چيز ديگري را منتقل ميكند. ميگوييد نه! بدهيد اين عكس را چهار ناظر بيطرف اجنبي ببينند تا دريابيد كه چه تفسيري از آن ارايه خواهند داد ...

هادي خرسندي طنزنويس مشهور ايراني، كه براي اجراي يك كار نمايشي به همراه پرويز صياد در آمريكا به سر ميبرد، ديشب (5 اسفندماه 86) مهمان برنامه ميزگردي با شما تلويزيون بخش فارسي صداي آمريكا بود و مطابق معمول در اغلب لحظات، تيزهوشي، طنازي و ذكاوت خود را به رخ جناب فرهودي (مجري برنامه) و بينندگان و شنوندگان برنامه كشاند.
مثلاً يك جا ضمن انتقاد از زبان مردسالارانه حاكم بر جامعه ما، توصيه كرد تا از اين پس به جاي واژهي منحوس و زنستيزانهي «خاله زنكي» از واژه ...
پيرزن اولي ساكن يكي از روستاهاي آلوارس در دامنههاي سبلان است كه تابستان امسال او را ديدم.
پيرزن دوم را مديون نگاه تيزبين مريم عزيز هستم؛ نگاهي كه تقريباً در هر موضوعي كه وارد ميشود، بازتاب حضور يك زن را در پشت دوربين نشان ميدهد.
آن نگاه را مقايسه كنيد با نگاه ...
احمقانه است، نه؟! يا شايد هم هجوي، طنزي ... تو اين مايهها ...
درسته! در نخستين نگاه به اين طرح عجيب، به نظر ميرسد كه با كاريكاتوري از افراط در مطالعه مواجه هستيم. مگر ميشود كسي كه آنقدر عاشق مطالعه است كه بخواهد با استفاده از كمترين نور ممكن، اين مهم را به انجام رساند، آنگاه آن نور را با آتش زدن و نابود كردن كتابي ديگر فراهم كند؟!
واقعاً هنرمند انديشمندي كه پشت اين طرح قرار دارد، در پي انتقال كدام مفهوم به مخاطبان خويش است؟!
مرد به خيال خودش دارد بهترين كار ممكن را براي درخت انجام ميدهد! درخت بيش از همه چيز براي زندهماندن به آب نياز دارد و اين فرماني است كه مرد آن را همواره – در طول همه اين سالها - آويزهي گوش خود كرده است ... غافل از اينكه ممكنه در شرايطي قرار گيريم كه بهترين كار، مفيدترين كار محسوب نشود!
ساعتي پيش، وقتي براي روشن شدن ماجراي دستور فيفا مبني بر كسر شش امتياز از پرسپوليس، فردوسيپور، سخنان كاشاني (مديرعامل كنوني سرخها) را قطع كرد تا اعلام كند كه محمدحسن انصاريفرد نيز پشت خط آمده تا در باره ماجرا توضيح دهد، همه بينندگان 90 دريافتند كه تا چه اندازه كدورت بين انصاريفرد و كاشاني جدي و تر و تازه است! به نحوي كه انصاريفرد در شروع سخنانش به همه سلام كرد و حتي ...

اين براي اولينبار بود كه رسانه ملي در بخشهاي خبري پرتعداد خويش، هيچ اشارهاي به حضور رهبران اپوزوسيون شرعي! (يعني خاتمي و كروبي) در راهپيمايي 22 بهمن تهران نكرد (بخصوص كه چهره هاشمي رفسنجاني را در راهپيمايي امروز بارها نشان داد). در حالي كه در سالهاي اخير، به ويژه از زمان صدارت محمود احمدينژاد، صدا و سيما كوشيده بود تا نشان دهد كه در اين مملكت آنقدر اتحاد و همدلي در روزها و اعياد ملّي مانند 22 بهمن وجود دارد كه حتي چهرههاي بد حجاب و سياستمداران بدقلقي چون كروبي و خاتمي نيز در چنين مراسمي شركت ميكنند ...
شامگاه امروز (19 بهمن 86)، جناب منصوريان، مجري برنامه زنده «ورزش از نگاه پنج»، در حضور سعيد مدني، مدير مسئول روزنامه كيهان ورزشي و علي كفاشيان، رييس فدراسيون فوتبال اعلام كرد: پرطرفدارترين تيم فوتبال ايران، پرسپوليس است و بايد به شكلي عمل شود كه مديريت اين باشگاه اينقدر درگير مسايل جزي مثل ماجراي اخير بازيكن خارجي اين تيم نشوند. جالب اينكه در ادامه برنامه، نه خودش و نه ديگر مهمانان برنامه درصدد تصحيح يا تعديل اين ادعا برنيامدند.

شامگاه ديروز (18 بهمن ماه 86)، شاهد گفتگوي تلفني 45 دقيقهاي خداداد عزيزي با حسن آلصفر، مجري ورزشي شبكه تلويزيوني جام جم لسآنجلس بودم؛ گفتگويي كه در آن خداداد عزيزي نشان داد، هنوز آنقدر از شفق (مديرعامل وقت تيم فوتبال ابومسلم) نفرت دارد كه حاضر است حتي ارزشهاي فني مربي بزرگي چون خاوير كلمنته و تأثير حضور مثبت وي در فوتبال امروز ايران را نيز انكار كرده و علناً اعلام كند: فقط قلعهنويي ميتواند كشتي طوفانزده ما را در اين مقطع به ساحل آرامش برساند!
او در جاي ديگري از سخنانش نيز، مهر تأييد بر ادعاهاي جنجالي مهرداد امينشيرازي، فوتباليست پيشين باشگاهي زد؛ فردي كه علناً به انتقاد صريح از ناصر حجازي، علي پروين و افشين قطبي پرداخته و آنها را مشتي دلال خودفروخته يا بازيچه دست دلالان فوتبال خوانده كه فقط به دنبال پركردن جيب خود از فوتبال هستند.
خداداد عزيزي، حتي به اين هم بسنده نكرد و به صورت غيرمستقيم، عمل آن گروه از ورزشكاراني را كه به واسطه شهرت در فوتبال، براي تصدي پستهاي مديريتي و نمايندگي مجلس دورخيز كردهاند (مثل محمد مايليكهن)، به شدت زير سؤال برد.
در خاتمه نيز با صراحت اعلام كرد: در هيچ جاي دنيا، معضل دوپينگ تا اين حد كه در ايران رواج يافته و همهگير شده، در فوتبال جهان همهگير نشده است.
خلاصه اينكه فكر نكنم، خداداد اين بار ديگر هيچ پلي را در پشت سر خود سالم باقي گذاشت! بخصوص وقتي به خاطرهاي از زمان حضورش در تيم ملي اشاره كرد كه وي را به بهانه بيانظباطي (ناشي از پوشيدن دمپايي در لابي هتل محل اقامت تيم) محروم كردند، آن هم آقاياني كه خودشان با «شورت آستينكوتاه» در لابي ميچرخيدند!
حالا اين شما و اين هم خداداد عزيزي و «شورت آستينكوتاه»؛ عبارت بديعي كه يك فوتباليست مشهور به فرهنگ دهخدا افزود!
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وا رهد از حد جهان، بی حد و اندازه شود
"مولانای ایرانی" یک پروژهی اینترنتی برای معرفی و شناساندن مولانا جلالالدین خراسانی با فرنام رومی است که بیگمان، یکی از بزرگترین و بلندمرتبهترین شاعران قرن هفتم هجری ایران به شمار میرود.
لطفاً حمايت كنيد![]()

در همين لحظه، مايكل مور مهمان پربينندهترين برنامه CNN است؛ برنامهاي كه مديريت آن را لري كينگ، يكي از مشهورترين و گرانقيمتترين مجريان تلويزيوني جهان برعهده دارد. جالب اينكه مايكل مور در اين برنامه، ضمن آن كه آشكارا به حمايت از هيلاري كلينتون ادامه ميدهد، احترام زيادي نيز براي باراك اوباما قائل است. امّا آنجا كه لري كينگ نظرش را در مورد كانديداهاي جمهوريخواه ميپرسد، به شدت از آنها انتقاد ميكند.
![]()
عنوان اين پست، نام كتابي است به قلم مايكل مور، فيلمساز جنجالي آمريكايي و سازنده Bowling For Columbine و Fahrenheit 9/11 كه به ويژه پس از سخنراني مشهورش در هنگام گرفتن جايزه اسكار در سه سال پيش، همواره روي آنتن بوده است و اينك در آستانه يكي از پيچيدهترين انتخابات درون حزبي ايالات متحده آمريكا، به طور رسمي از هيلاري كلينتون حمايت كرده است. جالب اينكه در تشريح دلايل اين حمايت نيز تنها به اين نكته بسنده كرده كه او «هيلاري كلينتون را خيلي دوست دارد!»

«در طول تاريخ، اين زنها بودهاند كه همواره آتش جنگها را روشن كرده و شعلهور ساختهاند و اين مردان بودهاند كه جنگها را ادامه دادهاند.»
برنارد شاو
امروز پس از اينكه اعلام شد، خانم آپرا وينفري، يك آس برنده ديگر را رو كرده و همسر آرنولد شوايتزگر، فرماندار مشهور يكي از بزرگترين ايالتهاي آمريكا (كاليفرنيا) را به صحنه آورده تا علناً با حمايت از باراك اوباما، به مخالفت با مواضع همسرش برخيزد (آرنولد حامي جدي سناتور جمهوريخواه مك كين است)، دوباره اين پرسش در ذهنم نقش بست كه چرا زنان اغلب از هر فرصتي براي ضايع كردن همسران خويش استفاده ميكنند؟

امشب، همان طور كه انتظار ميرفت، عادلخان فردوسيپور برگ برندهي ديگري با دعوت از خاوير كلمنته رو كرد تا نشان دهد كه چرا برنامه 90، نظيري در بين برنامههاي ورزشي و غير ورزشي سيما ندارد.
امّا نكته جالب گفتگوي طولاني اين دو، آن بود كه كلمنته هيچ جملهي مورد پسند روزنامههاي زرد از دهانش خارج نشد و حتي فردوسيپور نيز نتوانست او را با پرسشهاي خود به گوشهي رينگ برده و ضربات پي در پي و گيجكنندهاش را نثارش كند (بلايي كه در هنگام جدايي فيروز كريمي از استقلال اهواز به سادگي آب خوردن بر سر فتحالله زاده انجام داد و طفلكي را كاملاً مات نمود).
به عنوان مثال، وقتي فردوسيپور به نتايج نظرسنجي برنامه نود در باره دو مربي پيشنهادي تيم ملي، يعني آرتور جرج پرتقالي و خاوير كلمنته اسپانيايي اشاره كرد و نظر وي را در مورد نتايج اين نظرسنجيها و شخص آرتور جرج جويا شد (85 درصد مردم طرفدار انتخاب كلمنته بودند، در صورتي كه 67 درصد شركتكنندگان در مسابقه پيام كوتاه 90، مخالف سرمربيگري آرتور جرج بودند). كلمنته با خونسردي گفت: آرتور جرج مربي بزرگ و شناخته شدهاي است و نتايج خوبي هم گرفته، فقط شايد من اندكي در كسب نتايج از او خوششانستر بوده باشم كه آن هم به دليل برخورداري از بازيكناني بوده كه اراده بردن در وجودشان لبريز بوده است.
خلاصه اينكه به هيچ عنوان، حاضر نشد تا گزكي دست فردوسيپور بدهد و انتقادي را متوجه آرتور جرج سازد، حتي وقتي اصرار عادل را ديد، گفت: شايد يك دليل مقبوليت و محبوبيت من، آن باشد كه ايرانيها، شناخت و علاقه بيشتري به اسپانياييها دارند تا پرتقاليها!
ميبينيد! انگار واقعاً فردوسيپور در برابر كلمنته بايد غلاف كند!

روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي ميکنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانوادهاي بسيار فقير سر کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمههاي راه پدر از فرزند پرسيد: خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خيلي خوب بود پدر.
- پسرم آيا ديدي مردم فقير چگونه زندگي ميکنند؟
- بله پدر، ديدم...
- بگو ببينم از اين سفر چه آموختي؟
- من ديدم که: ما در خانهي خود يک سگ داريم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخري داريم که تا نيمههاي باغمان طول دارد و آنان برکهاي دارند که پاياني ندارد، ما فانوسهاي باغمان را از خارج وارد کردهايم، اما فانوسهاي آنان ستارگان آسمانند. ايوان ما تا حياط جلوي خانهمان ادامه دارد، اما ايوان آنان تا افق گسترده است... ما قطعه زمين کوچکي داريم که در آن زندگي ميکنيم، اما آنها کشتزارهايي دارند که انتهاي آنان ديده نميشود. ما پيشخدمتهايي داريم که به ما خدمت ميکنند، اما آنها خود به ديگران خدمت ميکنند. ما غذاي مصرفيمان را خريداري ميکنيم، اما آنها غذايشان را خود توليد ميکنند. ما در اطراف ملک خود ديوارهايي داريم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستاني دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن ميگفت و پدر سکوت کرده بود و سخني براي گفتن نداشت. پسر سپس افزود:
متشکرم پدر که نشان دادي ما چقدر فقير هستيم!

میدونی وقتی چشمم رو بستم چی دیدم؟
رگهای ریز و آبی
روی یه زمینهی قرمز ...
میترسم
اما باز با چشم بسته میرم
رگهای ریز و آبی .... قرمز ...
جلوتر که میرم همهی دونههای رنگی رو میبینم
... آخرش هم به بهانهی لایتناهی بودن
همه چی سیاه میشه ...
بله، درسته آقای دکارت .
من مستم .
و دگمهی پالتوم هم همیشه بازه
درود بر تاراي عزيز
رجا نيوز خبر داده است كه رؤساي دانشگاههاي ايالت سند پاكستان در نشستي با استاندار و رؤساي دانشگاه استان سيستان و بلوچستان از تأسيس كرسي احمدينژاد در دانشگاه فني و مهندسي سر سيّد خبر دادند. در اين نشست كه با حضور دهمرده استاندار سيستان و بلوچستان و هيأت همراه وي در كراچي پاكستان برگزار شد، نظامي رئيس دانشگاه سر سيّد احمدخان در سخناني با تشريح فعاليتهاي دانشگاه فني و مهندسي سر سيّد گفت: جامعه مهندسي كراچي علاقه فراواني به دكتر احمدينژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران دارند و به دليل همسويي تخصص ايشان با اينجانب و ساير همكارانم، مدتي است كه تصميم گرفتهايم كرسي اين بزرگمرد را ايجاد كنيم. وي افزود: در اين جلسه رسماً اعلام ميكنم كه اين كرسي به پاس قدرداني از توانايي دكتر احمدينژاد در دانشگاه سر سيّد تشكيل ميشود.
بنا بر اين گزارش، رؤساي دانشگاههاي ايالت سند، نشست مذكور را نخستين و مهمترين نشست علمي در تاريخ روابط علمي دو كشور در كراچي عنوان كردند و با استقبال از پيشنهاد هيأت ايراني براي گسترش همكاريها، آمادگي كامل خود را براي عقد هر نوع تفاهمنامه علمي - پژوهشي، مبادلات استاد و دانشجو، اجراي طرحهاي تحقيقاتي و اعطاي بورس تحصيلي ابراز داشتند. همچنين مقرر شد به عنوان شروع فعاليتها كنگره علامه اقبال لاهوري به صورت مشترك در زمستان 86 در دانشگاه سيستان و بلوچستان برگزار شود.
جمله معترضه!
برخي از منابع آگاه معتقدند كه اين شگردها را بايد به حساب آخرين دست و پا زدنهاي استاندار سيستان و بلوچستان گذاشت كه تاريخ عزلش مدتهاست كه فرارسيده، اما او همچنان از هر ترفندي، حتي به آب زدن و نجات غريقبازي استفاده ميكند تا ديرتر از صندلي قدرت كنار گذاشته شود.

همچنان در مصاحبههاي مطبوعاتي مقامات دولتي جاي خالي ميكروفونهاي شبكهها و خبرگزاريهاي خارجي بدجوري تو ذوق ميزند و واسه جبران اين كمبود، مجبور شدهاند كه تمامي شبكههاي درونمرزي و برونمرزي رسانه ملي با يك ميكروفون مجزا بر روي تريبون مصاحبهشونده حاضر باشند. البته امروز در مصاحبه سخنگوي قوه قضائيه، ميكروفون شبكه الجزيره هم ديده ميشد كه خودش بهتر از هيچي است! چرا كه در مصاحبه الهام (سخنگوي دولت) همان الجزيره هم نبود!

با گرمترشدن تنور انتخاباتي مجلس شوراي اسلامي، هر روز خبر ميرسد كه كانديداهاي ورود به صحن اشرافي بهارستان از ترفندهاي جديدتري براي جلب آراي مردم استفاده ميكنند. مثلاً امشب بخش خبري ساعت 20 شبكه خبر (9 بهمنماه 86) گزارش داد: برخي از كانديداهاي نمايندگي از استان چهارمحال و بختياري به مردم وعده دادهاند «چنانچه انتخاب شوند، نهتنها يك تيم ليگ برتري به شهرستانشان ميآورند (مانند نماينده كرمانشاه و همدان)، بلكه حتي يك تيم ملي هم براي آنها خواهند خريد!!»
آنها همچنين گفتهاند كه حداقل چندتن از بازيكنان فيكس تيم ملي فوتبال را چهارمحالي و شهركردي خواهند كرد!
متأسفانه شنيدن و خواندن اين خبرها، بيش از پيش بر اين نكته صحه مينهد كه در چه بحران فرهنگي و عقبماندگي شرمآوري گرفتار آمدهايم.
و انتظارات از نمايندگاني كه بايد به برنامهريزي ملي و تدوين سياستها و قوانين راهبردي كشور بيانديشند، تا چه اندازه سخيف و خندهدار شده است.
تقريباً تمام کشورهای خرماخيز جهان از يافتههای علمی دو کشور فرانسه و انگلستان بهره برده و ميبرند؛ دو کشوری که خود با نخلستان بيگانه بوده و اصولاً در آنجا از درخت خرما خبری نيست. چرا؟!

ديروز وقتي تصاوير مصاحبه حداد عادل را در رسانه ملي ديدم و متوجه شدم كه تمامي ميكروفنها در حقيقت متعلق به رسانههاي جمهوري اسلامي است (از پرس تي وي بگير تا شبكه خبر، شبكه جام جم، شبكه الكوثر و المنار و ...)

خلاصه اينكه انگار تحريم شامل حال خبرنگاران هم شده!
آنها كه هنوز خطر گرمايش جهاني را باور نكردهاند، لابد بيشتر از بقيه از شنيدن خبر گلهداري سگها از پنگوئنها در مناطق يخزده جنوب استراليا تعجب ميكنند.
بنا بر يك گزارش تلويزيوني كه بخش فارسي صداي آمريكا پخش كرد، ماجرا از اين قرار است كه به دنبال گرمشدن بيسابقه قطب جنوب و به تبع آن، مناطق مجاور سواحل جنوبي استراليا، جايي كه هزاران سال است پنگوئنها در آن سكني گزيدهاند، مسئولين محيط زيست محلي براي پاسداري از پنگوئنهاي جوان و نابالغ از گزند حملات حيوانات شكارچي، از نوعي سگ گله سپيدرنگ به نام «مارما» استفاده كردهاند، سگي كه حالا به دليل گرم شدن هوا نهتنها به راحتي ميتواند در اين مناطق سردسير زندگي كند، بلكه حتي ميتواند به خوبي اين موجودات دوستداشتني را در برابر دشمنان طبيعياش محافظت كند ...