این گزارش تلویزیون فارسی بی بی سی به نظر بسیار جالب بود. این که سالانه از محل پول مالیات دهندگان بریتانیایی، دولت ناچار است تا بیش از سه میلیارد دلار بابت خسارتهای ناشی از بدمستی و اعتیاد به مشروبات الکلی هزینه کند. به نحوی که حالا امکان دارد قانونی در انگلستان از تصویب پارلمان بگذرد که به موجب آن، قیمت مشروبات الکی به شدت افزایش خواهد یافت؛ اقدامی که البته مخالفانی هم دارد. از جمله گوردون براون نخست وزیر دولت کارگر انگلیس!
داشتم فکر میکردم که با این پول چه کارها که میشود کرد.مثلاً می شود 15 شبکه تلویزیونی مانند بی بی سی فارسی و با همین کیفیت عالی راه انداخت! یا میشود مشکل مردم دارفور را برای همیشه حل کرد یا ایدز را در آفریقای جنوبی ریشه کن ساخت و یا بودجه لازم برای تحقیقات پیرامون اثر گرمایش زمین در آمریکای لاتین و قطب جنوب را تأمین ساخت و یا البته به مصرف درمان بدمستی مشتی اوباش در انگلستان رساند!
بی خود نیست اینقدر در این جهان مشکل وجود دارد و فقیر داریم. بابا به خدا خیلی قاطی داریم. نداریم؟!

اخیراً مقام عظمای ولایت، حضرت آیتالله سید علی خامنهای فرمودند: برخی نیتهای ناپاک میخواهند ناامیدی تزریق کنند.
این بود که من جستجویی در لابه لای تیتر روزنامههای منتشر شده پس از این بیانات حکیمانه انجام دادم تا ببینم، میشود برای این کلام معظمله مصداقهایی عینی یافت یا خیر؟! که چشمم به جمال این خبرها و تیترها روشن شد:

1- سود سهام عدالت به یک چهارم تقلیل یافت (روزنامه سرمایه – 24 اسفند 1387) : جالبتر این که در متن خبر متوجه میشویم که دلیل این بیآبرویی و شرمندگی بزرگ اقتصادی برای دولت مهرورزی نیز ساده انگاری و عدم بررسی علمی و تخصصی در زمان چیدمان ترکیب این سهام بوده است! حالا شما بگویید: خواند این خبر ناامیدی تزریق میکند یا امید؟ و مسئول این ناامیدی کیست؟!
2- خط فقر در ایران سه برابر حقوق کارگران شد! وزیر کار دولت مهرورزی در شرایطی حداقل حقوق سال آینده کارگران را اعلام کرد که خود بهتر از هر کسی میداند: جامعهای که میانگین درآمد شهروندان آن کمتر از خط فقرش باشد، آن جامعه چارهای جز غلتیدن به کام فساد و تبانی و فحشا و ناامیدی و افسردگی و خیانت و جنایت و نیرنگ و ... ندارد! دارد؟ حالا شما بگویید: خواند این خبر ناامیدی تزریق میکند یا امید؟ و مسئول این ناامیدی کیست؟!
3- کاهش 50 درصدی ارزش معاملات بازار بورس تهران: این خبر نیز که در روز شنبه – 24 اسفند 87 – منتشر شد، کاملاً امیدوارکننده و بینیاز از هر نوع توضیح اضافی بود!

4- درباره خبر افزایش ورشکستگی و تعطیلی کارخانهها، یا احتمال خشک شدن دریاچه ارومیه یا فوتبال بازی کردن در بستر زایندهرود هم حرف نزنم بهتر است.

آیا حرف بیشتری مانده تا بزنم؟!![]()

امشب بار دیگر در بخش خبری 20:30 شبکه دوم سیما به جای دیدن و شنیدن خبر و واگذاری تحلیل آن به شعور بیننده، هم شاهد خواندن خبر بودیم، هم تحلیل خبر و هم خبرسازی!
در حقیقت اگر کسی امشب 20:30 را نگاه میکرد و خبری از ماجراهای سیاست در ایران نداشت، اینگونه فکر میکرد که با آمدن میرحسین موسوی، تمامی طرفداران آقای خاتمی به ارزه افتاده و شدیداً نگران شدهاند! 20:30 حتی به انعکاس سخنرانی تبلیغاتی کروبی در ارومیه هم پرداخت تا بلکه از بین حرفهای او بتواند خاتمی و طرفدارانش را بیشتر بکوبد!
فقط کافی است به این ۳ تصویر و توضیحات زیرنویس آنها دقت کنید تا خودتان متوجه شو تلویزیونی امشب 20:30 ، آن هم از نوع کمدی سیاه آن بشوید:

تاج زاده: موسوی جان چرا حالا؟!


عوضش در اردوگاه اصول گرایان اجماع نزدیک است و همه پشت احمدی نژاد ایستاده اند!

امروز انتشار یک خبر چرت بسیاری از طرفداران دموکراسی را در جهان پراند! چه کسی فکر میکرد که ممکن است چارلز فریمن مجبور به کنارهگیری از قدرت شود؟ آن هم به دلیل انتقادی نرم از بعضی سیاستهای دولت اسراییل! فریمن کم شخصیتی نبود. او رییس بزرگترین نهاد امنیتی آمریکا، یعنی شورای امنیت ملی ایالات متحده بود که رییس سیا زیر نظر او کار میکرد. به نظر میرسه کنارهگیری نرم او از قدرت، بی شباهت با برکناری حسینعلی منتظری از مقام قائممقامی رهبری آیت الله خمینی در اواخر سال 1367 نبود. یعنی واقعاً اسراییل تا این درجه در هیأت حاکمه آمریکا نفوذ دارد؟ یعنی آمریکا هم مانند ایران خط قرمز دارد و در مورد یک چیزهایی آنجا هم کسی نمیتواند انتقاد کند، حتی اگر پرقدرتترین نهاد امنیتی کشور را در دست داشته باشد و پیش از این سفیر آمریکا در بزرگترین کشور خاورمیانه – عربستان سعودی - باشد!

راستش یک چیز احمدینژاد برایم جالب بود! او به خیلیها از جمله من نشان داد که در مهد دموکراسی و آزادی، در کشورهایی چون فرانسه و آمریکا هم مردم حق ندارند در باره رخداد «هولوکاست» با تردید ابراز نظر کنند. واقعاً من فکر نمیکردم موضوعی در غرب به عنوان تابو وجود داشته باشد. به خصوص وقتی میدیدم که در محافل رسانهای به راحتی اغلب شخصیتهای سیاسی و یا خود پاپ مورد هجو قرار میگرفت.
اما حالا نظرم عوض شده و به گمانم اخوان ثالث راست میگفته است که آسمان هر کجا همین رنگ است! منتها فرقش این است که بعضیها بلدند به آسمان رنگ و لعابی زیباتر دهند و بعضیها نه!
بی دلیل نیست که هیچگاه هیچ دولتی در آمریکا نتوانست عملاً و واقعاً از اسراییل امتیاز بگیرد و آنها را وادار به امضای یک پیمان واقعی صلح در خاورمیانه کند. و بی دلیل نیست که محمود عباس را با شاه سلطان حسین مقایسه میکنند.
راستش خیلی ناراحت شدم. دلم نمیخواست آبروی بزرگترین دموکراسی غرب اینگونه بریزد ... اما ریخت. آن هم در سکوت تلخ اوباما که میخواهد تغییر ایجاد کند!
به نظر من فاصله بین دولت آمریکا با دولت اسراییل از فاصله بین احمد جنتی و مصباح یزدی هم کمتر است. تا شما چه فکری کنید و چه نظری ابراز دارید.
میرحسین موسوی انسان نازنینی است؛ نقاشیهایش نشان میدهد که طبعی لطیف و درونگرا دارد ... از این گذشته 20 سال است که عملاً در صحنه سیاست ایران سکوت کرده است و بارها به جناحهای درون حکومتی دست رد زده است. اما حالا به شکلی خود را وارد بازی انتخابات کرد که بسیاری از تحلیلگران بیطرف را دچار مشکل و سردرگمی و حیرت نمود. یادمان نرفته است که همین یک ماه پیش بود که خاتمی پس از اصرارهای فراوان هوادارانش سرانجام سکوت را شکست و عنوان کرد: یا من میآیم و یا میرحسین موسوی. و وقتی که آمد، همه بر این گمان بودند که میر حسین را نتوانستند راضی به حضور کنند و او دیگر به صحنه سیاسی انتخابات برنمیگردد. اتفاقاً تنها جریانی که همچنان امیدوار به حضور موسوی بود، کیهان شریعتمداری بود! کیهان بارها نوشت که خاتمی عجله کرد و نگذاشت تا موسوی تصمیم خود را بگیرد! چرا که موسوی خواهد آمد. در آن هنگام بسیاری از اصلاحطلبان این سخن کیهان را نوعی تفرقهافکنی مزورانه دانستند و تقریباً مطمئن بودند که میرحسین با توافق با خاتمی از آمدن منصرف شده است. اما حالا با اعلام حضور رسمی میرحسین موسوی، معلوم شد که اتفاقاً این برادر حسین بود که راست میگفت و تیم رسانهایاش در 20:30 هم بر آن نمک میپاشید!
اما چرا میرحسین این کار را کرد؟! به عقیده من، میرحسین میخواست نشان دهد که عهد اخوت با هیچیک از جناحهای چپ و راست و اصول گرا و محافظه کار نبسته است و با کسی هم در پشت پرده، لابی نکرده است. او نخست دعوت خاتمی را رد کرد و آنگاه خود آمد تا نشان دهد که مستقل است و همانقدر از اصلاحطلبان دور است که از رایحه خوش خدمتیان!
به هر حال، آمدن او خاتمی را با یک چالش جدی روبرو کرده است. زیرا سید محمد تاکنون بارها گفته بود که از بین من و میرحسین فقط یکی خواهد آمد. آیا این به معنی کنارهگیری زودهنگام خاتمی از عرصه فعالیت انتخاباتی است؟
اصلاً چرا اصلاحطلبان اینگونه دست به خودزنی زدهاند؟ فرض کنید همه چهرههای منتقد احمدینژاد، یعنی شعله سعدی، اکبر اعلمی، کروبی، میرحسین و خاتمی صلاحیتشان توسط شورای نگهبان تأیید شود؛ آن هم در شرایطی که در آن سوی میدان همه اصولگرایان پشت احمدی نژاد ایستادهاند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ معلوم است که احمدینژاد برنده انتخابات خواهد بود، مگر آن که اصولگرایان نیز محافظه کاری را به کنار نهاده و قالیباف را وارد عرصه کنند. آنگاه واقعاً همان طور که در یادداشت پیشین هم اشاره کرده بودم، وضعیت انتخابات 22 خرداد 1388 به مرحله گیجکننده و بسیار هیجانانگیز و غیرقابل پیشبینی خواهد رسید.
البته به شخصه دوست دارم، خاتمی همچنان در صحنه بماند و با پایمردی و ارایه برنامههای روشن و شفاف نشان دهد که میتواند اکثریت خاموش را دوباره باصندوقهای رأی آشتی داده و آنها را برای یک دوره 4 ساله دیگر رهبری کند. در حقیقت، فردی که از کوران چنین رقابتی با شایستگی بیرون بیاید، واقعاً نشان خواهد داد که تا چه اندازه از اتوریتهی بالایی برای حکومت در جمهوری اسلامی ایران برخوردار است. و ایمان دارم که اگر خاتمی بخواهد و مانند سفر شیراز عمل کرده و ادامه دهد، این مهم دستیافتنی خواهد بود.
به هر حال، اگر اینگونه نشد و خاتمی انصراف داد، من هرگز به میرحسین موسوی رأی نخواهم داد و کروبی را رییسجمهوری شفافتر و شجاعتر و مردمیتر میدانم. فردی که هرگز مانند میرحسین از پشت خنجر نزده است. هرچند البته برخی اوقات از روبرو زخمی کم عمق بر اصلاح طلبان نثار کرده است!

همه میدانیم که عمرالبشیر، اولین فرمانروایی است که در دوران زمامداریاش، توسط یک نهاد بینالمللی مورد تعقیب قضایی قرار گرفته و حکم جلبش از سوی قضات دادگاه لاهه صادر شده است. زیرا او به حق مجرم بوده و برای بقای حکومت دیکتاتوری و خونریزانهاش فرمان قتل و نسلکشی صدها هزار سودانی را در دارفور صادر کرده است. مردمان بسیار محروم و مظلومی که تنها به دلیل مذهب و عدم موافقت با سیاستهای نژادپرستانه عمرالبشیر باید کشته شوند. در این میان، جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که خود را مدافع محرومان تمام عالم از غزه و جنوب لبنان گرفته تا روستاهای محروم بولیوی و جیبوتی و ... به جای حمایت از آوارگان بیپناه دارفوری، به طرز کم سابقهای به حمایت از قاتل خونریزی اقدام کرده که همچنان شدیدترین دیکتاتوری آفریقا را رهبری میکند. به نحوی که امروز رییس قوه مقننه خود – علی لاریجانی – را به خاطوم میفرستد تا مراتب حمایت ایران را از فردی که محرومان سودانی را به رگبار میبندد، اعلام دارد. چرا؟!
زیرا سودان یکی از معدود دوستان ایران در جامعه جهانی است و ایران دوست ندارد که همین چند دوست اندک خود را هم از دست بدهد. به خصوص که این دوست، یک دشمن مشترک به نام اسراییل و آمریکا هم دارد. بنابراین، مطابق سیاست جمهوری اسلامی، فقط آن محرومانی را باید مورد حمایت قرار داد که دشمن آمریکا و اسراییل هم باشند. به همین دلیل است که مسلمانان محروم چچنی و اقلیت آلبانیایی تبار در صربستان نمی توانند از الطاف مهرورزی جمهوری اسلامی بهرهمند شوند. اما مردمان کشوری که رییس جمهورشان، بزرگترین حامی قاچاق مواد مخدر در جهان است – مورالس – چون بر ضد آمریکا و اسراییل شعار میدهند، صاحب ایستگاه تلویزیونی و خانه و سد و ... به خرج ایران میشوند.
در آن سو هم البته وضع همین طور است.

زیرا آن مردم محرومی که در این کشورها و سرزمینها آرایشان پایمال شد و حکومتهای مردمیشان ساقط گشت، از طرفداران آمریکا و اسراییل و غرب نبودند و بنابراین به اندازه شورشیان جنوب سودان و آلبانیتبارهای کوزوو و ... شانس حمایت نداشتند.

میبینید! در دنیایی کثیف زندگی میکنیم که همه فقط شعار میدهند. اما آنچه که دقیقاً برای هیچ حکومت و دولتی اهمیت ندارد، همان حقوق بشر و دفاع از مظلومان است. مثلاً فکر میکنید اگر ایران خواست غرب را بپزیرد و غنی سازی را متوقف کرده و دست از مخالفت با اسراییل بردارد، دیگر آنها به ایران فشار می آورند که چرا قاتلان دکتر زهرا بنی یعقوب را محاکمه نمیکنی؟! و یا اگر سودان از فردا روابطش را با اسراییل عادی کرده و اجازه عزیمت مهاجران یهودیتبار خود را به آن کشور صادر کند، باز هم ایران از او حمایت خواهد کرد و یا دادگاه لاهه او را به محاکمه تهدید خواهد نمود؟ اصلاً میشود تصور کرد که روزی دادگاه لاهه حکم جلب یکی از دولتهای دیکتاتوری طرفدار آمریکا را صادر کند؟!
سالها پیش گاندی گفته بود: زمین ما نیازهای همهی ما را میتواند برطرف کند، اما حرص و آز را نه!
و همه مشکل امروز بشر به نظرم همچنان ریشه در همین آزمندی و خودخواهی سیاستسالاران امروز جهان دارد.

در برنامه امروز «به عبارت دیگر» که همه هفته از تلویزیون فارسی بی بی سی پخش میشود، آیتالله ابوالقاسم دیباجی، دبیر کل شورای جهانی فقه اسلامی حضور یافته و با استفاده از امکانات استعمار پیر انگلیس، مشغول دعا و درس قرآن برای بینندگان فارسی زبان خود شد! حالا هی بگویید: آخوند و انگلیس دو معادله مانعالجمع هستم!
بدتر از همه وقتی بود که این آیتالله نه یک بار، بلکه چند بار، به جای استفاده از نام خلیج فارس، از عبارت مجعول «کشورهای خلیج» نام برد!
به نظر من، نه تنها دیباجی که بی بی سی هم برای پخش این برنامه باید رسماً از مردم ایران عذرخواهی کند.


در صورتی که حتی دیگر همکار ایشان - خانم ستاره درخشش - این موضوع را رعایت کرده و از لباسی ساده و تیرهرنگ استفاده کرده بود.

علاوه بر این، مسئولین برنامه زن امروز با دعوت از طنزنویس معروف - ابراهیم نبوی - در چنین روزی و تلاش برای خنداندن مخاطبان خویش نشان دادند که هنوز یاد نگرفتهاند چگونه میتوانند برادری خود را با بخش بزرگی از جامعه سنتی و دینی ایران ثابت کنند و یا حداقل به باورهای آنان احترام بگذارند.

کوروش علیانی ( برنامه این شب ها) از قول محمد صالح علا ( برنامه دو قدم مانده به صبح) جمله ای گفت درباره کشتار غزه.گفت: این روزها ویروس بی غیرتی بد جور همه گیر شده...به دلم نشست.

حتي اگر سرخط خبرها را هم ندانيم، فقط كافي است تا به ظاهر اين دو خبرنگار شبكه الجزيره دقت كنيم تا متوجه شويم كه امروز تفاوت زندگي در غزه و رامالله تا چه اندازه زياد بوده است!



آلودگي هواي امروز تهران از مرز هشدار هم گذشته بود ...

چرا مدارس را تعطيل نمي كنند؟!

تازهترين تصوير از تهراني كه در آن نفس ميكشيم!
اين تصوير متعلق است به سپيدهدمان تهران، پايتخت ايران در روز چهارشنبه، 29 آبان 1387 (ساعت 6:30 بامداد). خط سياهرنگ آلودگي و اينورژن به خوبي قابل تشخيص است، آنقدر كه سوسوي خورشيد برآمده از مشرق، بيشتر شبيه فانوس سرد نيما در آن شب سرد زمستاني است ... شبي كه ظاهراً هم دنياي دروني بيشتر تهرانيها و هم آسمان بالاي سرشان را در خيلي از مواقع تيرهرنگ ساخته است.
به قول دكتر ناصر كرمي: «وقوع وارونگي دما باعث ميشود بين ساعت 7 تا 9 صبح آلايندههاي خروجي از اگزوز خودروها حالت بالارونده نداشته و در ارتفاع 5/1متر متراكم بماند و اين ساعتي است كه والدين و كودكان براي رفتن به محل كار و مدرسه با هم از خانه خارج ميشوند و كودك در اين قشر سنگين آلايندهها تنفس ميكند و به ناچار ذرات مرگبار را به داخل ريه خود ميفرستد؛ در حالي كه والدين قدي بلندتر دارند و در هوايي سالمتر تنفس ميكنند.»
بيدليل نيست كه در 15 سال گذشته امكان ابتلاي كودكان تهراني به سرطان خون دست كم 3برابر افزايش يافتهاست!
راستي چرا آنقدر در برابر شنيدن چنين خبرهايي بيتفاوت شدهايم؟!![]()
![]()
آقای عبداللطیف عبادی که میدانم معرف حضور همه هستند، در تازهترین پیام دوستانهاي که برایم ارسال کردهاند! با ملاطفت و مهرباني فراوان كه فقط از يك دانشجوي دكترا و اهل منطق و تاريخ و جغرافيا ساخته است، مرقوم فرمودهاند:
«اخیراً دست به یه کار خیلی کثیفی زدهای. خودت هم کاملاً میدونی که درباره چی صحبت میکنم. البته متوقفش کردم. قبلاً در جایی گفته بودی که پدر و مادر نداشتی و اصالتاً اهل یکی از دهاتهای شاهرود (میامی) هستین و مادر بزرگت، بزرگت کرده. یعنی بی پدر و مادریت رو میدونستم و خارک ... گیهات رو هم البته به وفور توی فراکافات و همنهاد و سنتزت خونده بودم. ولی این یه دونه کار آخرت برام قابل تصور نبود. از اون مادر ... ندههایی هستی که اگه یه روزی گیرت بیارم، با علاقه و اشتیاق مجازاتشون میکنم.»
به هر حال براي اينكه لال از دنيا نروم و اين سوال آخرم را هم جواب داده باشيد، لطفاً حجب و حياء و متانت را كنار گذاشته و خيلي راحت و در كامنت غير خصوصي برايم بنويسيد كه اين يه دونه كار آخر چي بوده كه شما را اينگونه برآشفته كرده؟ چون من واقعاً نميدانم شما از چه چيزي صحبت ميكنيد؟
محض اطلاع شما بگويم: بنده نيازي نميبينم كه حتي در مخالفت با شما كلامي بنويسم و اصولاً شما را آدم مريضي ميدانم كه نياز به مراقبت و توجه و رسيدگي و محبت داريد. بنابراين، هرگز وقت خود را صرف آزار شما نخواهم كرد. اين ها را نوشتم تا اگر واقعاً اين ماجرا را از خودت نبافتهاي و اتفاق ناخوشايندي برايتان افتاده، توجه خودت را به سوي مظنون شماره 2 يا 3 يا ... معطوف داري.
اين را هم بگويم كه چند نفر از كساني كه در طول يكي دو هفته اخير برايشان كامنت تهديدآميز گذاشتهايد و آنها را از جانبداري از مژگان جمشيدي برحذر داشتهايد، براي سلامتي شما واقعاً نگران هستند.
توضیح ضروری:
از همه خوانندگان فهیم نگارکها بابت انتشار پیام آقای عبادی معذرت می خواهم. امیدوارم مرا درک کنید.

امشب، بخش خبري 20:30 شبكه 2 حقيقتاً نشان داد كه ديگر هيچ فرقي با كيهان شريعتمداري ندارد و به هيچ عنوان نميتوان از اين امامزاده انتظار معجزه داشت. هرچند كه شايد، من بسيار خوشبين بودم كه هنوز فكر ميكردم ممكن است بارقههايي از ذكاوت و صداقت خبري را در برخي از افراد جوان تشكيلدهنده هسته اوليه 20:30 يافت!

آيا اين همان استفاده ابزاري از امام نيست؟!
20:30 امشب با نمايش تصاوير و سخناني از آيتالله خميني كه مسئولين نظام را در قواي سه گانه دعوت به همكاري و همدلي با يكديگر ميكرد، ميخواست فتيله جنگ قدرت بين آبادگران و اصلاحطلبان اصولگرا و محافظهكاران دست راستي را پايين بكشد. اما گردانندگان اين برنامه چراغگونه – كه ديگر كمتر شباهتي با يك بخش خبري موجز و صريح و بيطرف دارد – يادشان رفت كه چرا در زمان دولت خاتمي از سخنان بنيانگذار انقلاب اسلامي استفاده نميكرده و از محافظهكاران نميخواستند تا به تخريب دولت پايان دهند؟

20:30 با نام آوردن از روزنامههايي كه اختلافهاي جزيي بين مجلس و دولت را بزرگ ميكنند! با عنوان محافل تخريبي مكتوب، اصطلاح جديدي را وارد ترمينولوژي رسانه ملي ضرغامي كرد! و هشدار داد (با اشاره به كلام رهبري نظام) آنها كه چنين كاري را انجام ميدهند، دارد در زمين حريف و مطابق قوانين او بازي ميكنند و بنابراين، چه ببرند و چه ببازند، پول بليطها و امتياز ميزباني به دشمن ميرسد (فكر كنم جناب رهبر هم اخيراً 90 زياد نگاه ميكنند)!

همچنين در برنامه امشب، به طرز بچهگانهاي تكذيب ميرحسين موسوي را پخش كرد كه او از هيچ كانديداي خاصي (بخوانيد سيد محمد خاتمي) حمايت نكرده است و بامزهتر اينكه دوستان آن كانديداي خاص، به دليل اين تكذيب او را تهديد هم كردهاند!

آخه اي برادران و خواهران بيست و سياي!
خجالت هم بعضي موقعها بدچيزي نيست ها! اصلاً خجالت را درست كردهاند كه شما بكشيد! چرا نميكشيد؟!![]()
يعني از اين جور مچگيريهاي در اردوگاه احمينژاديون و لاريجاني و قاليبافيون و ... وجود ندارد؟!
يكي از خوانندگان عزيز وبلاگم به نام علي، برايم اين عكس را فرستاده و در زير آن اين پرسش را طرح كرده است:
شاید این خرافه پرستی را هم باید قطع کرد! کسی جرأتش را دارد؟

نظر شما چيست؟ آيا قطع ريشههاي چنين خرافهپرستيهايي جسارت بيشتر و شجاعت افزونتري ميطلبد؟ آيا اصولاً به اين نوع حركتها ميتوان نام خرافهپرستي داد؟ آيا مردماني كه چنين رفتاري را پيشهي خود كردهاند، خودشان قبول دارند كه خرافهپرست هستند؟ آيا بوسيدن در و پنجره ضريح نوعي عمل خرافهپرستي است يا خير؟ و بسياري پرسشهاي ديگر كه اميدوارم شما خواننده عزيزي كه اين مطالب را ميخوانيد و اين عكس را ميبينيد، پاسخ يا ديدگاهتان را در اين باره مطرح سازيد.
اينجا را هم نگاه كنيد:

مهدي جامي از زمانه رفت ... به همين سادگي و به همين كوتاهي! اما مهدي جامي ميتواند از زمانه نرود، اگر من و تو نخواهيم. اگر همين امروز براي زمانهاي ها بنويسيم كه ما زمانه را با جامي شناختهايم و با جامي ميخواهيم. اگر وبلاگستان فارسي نشان دهد كه در بزنگاههاي حياتي، ميتواند همدلي و همراهي خود را با يك هموطن انديشمند و فرزانه، چون صاحب سيبستان نشان دهد.
به قول مينو صابري عزيز: «جامي زمانه ساخت، اما زمانه با او نساخت!» بياييد كاري كنيم تا زمانه نيز با او بسازد.
بياييد لوگويي به عنوان اعتراض در وبلاگهايمان قرار دهيم و بدين ترتيب، زمانه را تا هنگام بازگشت دوباره جامي به آن تحريم كنيم.
لطفاً دوستاني كه اين توانايي را دارند، لوگوها را بسازند و در اختيار قرار دهند.
باور كنيد ميشود با همدلي از قرار دادن يك يوگوسلاو به جاي يك ايراني در صدر زمانه جلوگيري كرد.
در همين باره:
رادیو زمانه با یک مدیر خارجی دیگر قابل اعتماد نیست!
كردها بي شك يكي از شادترين مردم جهان هستند

.jpg)
در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۸۷ و همزمان با ورود رییس جمهور به استان گیلان، اين عكس بر روي درگاه خبرگزاري فارس قرار گرفت و پس از آن، در چندين نوبت، بخشهاي خبري سيما، از جمله 20:30 به انعكاس آن پرداختند.

اما هنگامي كه نگارنده عكس را در وبلاگش قرار داد، با موجي انتقادي مواجه شد كه اي بابا، اين فقط يك دختر بچه زير 10 سال است.
امروز اما عكسهايي را در ايرنا ديدم كه مربوط به حجاب اجباري دختربچههاي دبستاني بود:

فكر نكنم توضيح ديگري لازم باشد؛ به خصوص كه در همان پست و لينك مربوطه در بالاترين به آن پرداختهام و دلایل خود را در چرایی این پارادوکس آورده ام.

گزارش رادیو زمانه را در همین باره اینجا بخوانید.

واقعاً باید به این همه صداقت و بلندنظری و ظرفیت بالای خودزنی! در وجود و وجوه و کلام حضرت آیتالله العظمی خامنهای آفرین و مرحبا و باریکلا گفت که در نهایت و در کمال خضوع و خشوع امروز – 22 مهر 1387 – در یک ملاقات حضوری با ائمه جمعه سراسر کشور و در برابر دوربین رسانه ملی پذیرفتند که «ممکن است برخی از اشکالات هم - در حکومت جمهوری اسلامی- وجود داشته باشد!»
بله واقعاً ممکن است و فقط ممکن است! قدری اشکالات بسیار جزیی هم در بین این همه کارهای خوب در طول 30 سال گذشته وجود داشته باشد که ذیلاً به برخی از این اشکالات جزیی - که بیدلیل توسط استکبار جهانی بزرگ میشود – اشاره میشود:
- ایران دارای بیشترین میزان فرار مغزها در جهان است؛
- ایران دارای کمترین میزان سرمایهگذاری خارجی در منطقه است؛
- ایران دارای بالاترین نرخ تلفات جادهای است؛
- ایران یکی از پنج کشور دارای بیشترین تعداد قتل در روز است؛
- ایران دارای بیشترین تلفات وقت شهروندان در خیابانهای شهر به دلیل ترافیک است؛
- ایران دارای بیشترین تلفات خاک در سال است؛
- ایران دارای بیشترین اُفت آب زیرزمینی در سال است؛
- ایران دارای بالاترین نرخ تورم در منطقه است؛
- ایران دارای بیشترین دعاوی حقوقی در بین شهروندان خود است؛
- ایران دارای بیشترین نرخ نزاع خیابانی در منطقه است؛
- ایران دارای بیشترین میزان ترک تحصیل در دوران متوسطه است؛
- ایران دارای بیشترین نرخ دختران فرار در منطقه است؛
- ایران دارای بیشترین تعداد طلاق و خودکشی در خاورمیانه است؛
- ایران دارای یکی از بیشترین نرخ بیکاری در جهان است؛
- ایران دارای بالاترین آمار اعدام (بعد از چین) در جهان است؛
- پایتخت ایران یکی از آلودهترین پایتختهای جهان است؛
- محیط زیست ایران یکی از ناپایدارترین، محیطزیستها در جهان است؛
- ایران از نظر توسعه انسانی در بین یکصد کشور نخست جهان جای ندارد؛
- ارزش واحد پول ایران، یکی از نازلترین واحدهای پولی منطقه است؛
- و سرانجام، رییس جمهور ایران یکی از خالیبندترین رییسجمهورها در جهان است.

درود خداوند و امت اسلامی به این همه مناعت طبع و نازکاندیشی و فروتنی رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی.

اخيراً نامهاي از ستاره مشهور و زيباروي سالهاي دور سينماي جهان، برزيت باردو خطاب به سارا پلين معاون مك كين در انتخابات رياست جمهوري آمريكا منتشر شده است كه باعث تأسف بسيار است.
ايشان ضمن حمله شديد به خانم پلين، خطاب به وي مينويسند: «هیچ سگی و حتی هیچ حیوان دیگری برای دیگر همنوعان خود به اندازهای که تو برای جامعه بشری خطرناک هستی، خطرناک نیست!»
همين يك عبارت كافي است تا دريابيم كسي كه اينگونه سنگ محيط زيست را –مثلاً – بر سينه ميزند و سارا پلين را به خاطر نفي گرمايش زمين و ارزشهاي محيط زيستي به باد انتقاد ميگيرد، خود بويي از محيط زيست و طبيعت و حيات وحش نبرده است. وگرنه دليلي ندارد كه «سگ» را مثال زده و به عنوان موجودي پست معرفي كند كه براي محيط زيست ميتواند خطرناك باشد. درحقيقت، هيچ جانداري تاكنون به اندازه انسان براي محيط زيست خطرناك نبوده است.
در ضمن خانم برزيت باردو عزيز! ميدانيد كه افراط بشر در مصرفگرايي يكي از مهمترين دلايل تخريب محيط زيست است؟ پس شما اگر خيلي به فكر محيط زيست هستيد، يادتان هست كه تاكنون چند ده هزار لباس گرانقيمت خريده و بعد از يكبار استفاده دور انداختهايد!
من كه فكر ميكنم دفاع بد از محيط زيست، خطرش بسيار بيشتر است براي طبيعت تا وجود دشمناني دانا.
شما چه فكر ميكنيد؟
البته اين را هم متذكر بشوم كه من هم عميقاً به طرز فكر خانم پلين و به خصوص علاقه افراطي ايشان به شكار و حفاري نفت در سواحل آلاسكا اعتراض دارم و از صميم قلب آرزو مي كنم كه صاحب چنين انديشهي خطرناكي هيچگاه به كاخ سفيد راه پيدا نكند.
به اندازه فاصله آيت الله طالقاني تا خامنه اي
ادامه مطلب
مقام رهبری! اگر این هدیه را نمی دادید بهتر نبود؟!

دروازه هاي زمين فوتبال در شوره زاري به نام مستطيل سبز نمايان است!

آنها كه هنوز به حقانيت صاحبان قدرت در نظام جمهوري اسلامي شك دارند، با مقايسه نوع برخورد كارگزاران نظام با دو تخلف صورت گرفته از سوي دو مقام عالي دولتي، مسلماً به نتايج نااميدكنندهتري ميرسند!
كافي است نگاه كنيد به جنجالي كه بر سر رحيم مشايي درگرفت و نهتنها نمايندگان مجلس او را به باد شديدترين انتقادهاي خويش گرفتند، بلكه براي اولين بار صحبت از استيضاح رييسجمهور به ميان آمد و شوهاي مذهبي چندشآوري در قم و مشهد به راه افتاد و بسياري از علما فرياد برآوردند كه چه نشستهايد كه اسلام از دست رفت! حتي متأسفانه برخي از فرصتطلبان به اصطلاح اصلاحطلب نيز سوار بر اين موج شده و سعي كردند از اين آب گلآلود ماهي بگيرند. اما هيچكس توجه نكرد كه رحيم مشايي – چه از او خوشمان بياييد يانه – سخني را بر زبان رانده است كه حداقل 70 درصد مردم ايران با آن موافقند. او از دوستي با مردم همه كشورهاي جهان، از جمله اسراييل سخن گفته. او نه جنايتي مرتكب شده بود، نه خيانتي و نه جعل مدركي كرده بود. در حقيقت اگر حكم حكومتي رهبري در نماز جمعه دو هفته پيش نبود، معلوم نبود كه ميخواستند چه بلايي بر سر مشايي بياورند.

حضرت آيت الله نوري همداني با درخواست ملاقات اسفنديار رحيممشايي موافقت نكرد. (چرا؟!)
اما در عوض نگاه كنيد كه نوع برخورد با عوضعلي كردان، تا چه اندازه ملايمتر است. درصورتي كه او علناً دروغ گفته و حالا ثابت شده كه وزير كشور جمهوري اسلامي، نه تنها مدرك دكترايش جعلي است، بلكه مدارك كارشناسي و كارشناسي ارشدش نيز وجود خارجي ندارد! آنگاه چنين فردي قرار بوده كه امين مردم در انتخابات رياست جمهوري نظام هم باشد؛ فردي كه يا خيلي احمق است كه نميداند مدرك آكسفورد را نميشود خريد و فروش كرد و يا خيلي مكار است كه فكر كرده با مدد دوستي با رييس مجلس ميتواند از هر رانتي سود ببرد.
واقعاً چرا آن علمايي كه خواستار عزل مشايي شدند، حالا سكوت كردهاند؟ چرا نمايندگان مجلس اينك رييسجمهور را تهديد به استيضاح نميكنند؟ و چرا مقام رهبري نظام در ملاقات اخيرش با دانشجويان فقط به اين رسوايي بزرگ و شرمآور ميخندد؟!!
آيا سقوط ارزشها را در حكومتي كه داعيه صدور فرهنگ و ارزش به جهان داشت را نميبينيم؟!
حكومتي كه برايش شعار دوستي با مردم اسراييل ننگآورتر از جعل مدرك عاليترين مقام وزارت كشورش است!

امشب – 10 مهر 87 – عليرضا نوريزاده بر خلاف جمعه شب گذشته، خراب كرد و در برنامه تفسير خبر، سخن از شايعهاي بر ميان آورد كه به قول معرف، سبب خندهي مرغ يخزده در يخچال را هم فراهم خواهد آورد، چه رسد به مخاطبان اين رسانه پرطرفدار برونمرزي!
او گفت: اطلاع دارم كه برخي از نزديكان احمدينژاد از طريق تريبونهايي كه در اختيار دارند، مشغول جاانداختن اين نظر در بين مردم هستند كه اگر ميخواهيد قدرت آخوند در جمهوري اسلامي كم شود، به احمدي نژاد رأي دهيد! نگاه كنيد كه او چه بلايي بر سر پورمحمدي در وزارت كشور آورد، وزيري كه مورد حمايت رهبري بود! و يا چگونه براي هاشمي رفسنجاني شاخ شونه ميكشد؟!
او همچنين در جاي ديگري از صحبتهايش نيز از سياست انحلال اغلب شوراهاي عالي كشور توسط احمدينژاد حمايت كرد! و به طور ضمني، به انتقاد از اقدام اخير مجمع تشخيص مصلحت نظام در باطل كردن حكم احمدينژاد، پرداخت. مثلاً يكي از شوراهاي بي خاصيت را «شواري عالي آب» معرفي كرد! در صورتي كه مسأله آب و نحوه مديريت آن، با توجه به مشكلاتي كه همواره بين وزارت نيرو، وزارت جهاد كشاورزي و چند نهاد ديگر وجود داشته، در زمرهي مهمترين شوراهاي عالي در كشور است!
مورد ديگري كه نوريزاده بيان كرد، احتمال دستداشتن ايران در انفجارهاي اخير سوريه بود تا به گفتهي وي، زهرچشمي از رفقاي سوري بگيرد و آنها را از خير ادامه مذاكرات با اسراييل و غرب منصرف سازند.
آخرين مورد هم برميگردد به جايي كه وي به صورت ناخواسته بر قدرت ايران در منطقه صحه نهاد و گفت: هماكنون ايران در عراق حرف اول را ميزند، حزبالله هم در لبنان همه كاره است و حالا ميخواهد با حمايت از حماس در فلسطين، نشان دهد كه كسي نميتواند بيشتر از ايران در منطقه قدرت و نفوذ داشته باشد.

خلاصه اينكه حرفهاي امشب نوريزاده در صداي آمريكا، بيشتر از آن كه ناشي از تحليلهاي درست و كارساز و منصفانهاش باشد، حكايت از پروازي طولاني با هواپيما دارد؛ پروازي كه هر چند او را ظاهراً سالم از كاليفرنيا به لندن بازگردانده است، اما نشان ميدهد كه خستگي سفر هنوز بر تن و جان و انديشهاش سنگيني ميكند!

آنها كه شب گذشته روز حسرت را ديدهاند، لابد از شنيدن اين توجيه حاج رضا براي همسر مذهبياش، شوكه شدند! حاج رضا وقتي كه خشم همسرش را در برابر اقدام پسرش در ازدواج مجدد و بدون رضايت همسر اولش ديد، به او يادآور شد: پسر ما كار غير اخلاقي كرده است و نه كار غير شرعي!!
به بياني آشكارتر، حاج رضا تأكيد كرد: اخلاقيات از شرع بالاتر و منزهتر است و ممكن است برخي از كارهاي شرعي، اخلاقي نباشند!!
آيا توهيني از اين بزرگتر ميشود به ديانت كرد؟ مگر قرار نبوده كه ديانت به ما رسم انسانيت و اخلاق را بياموزد؟ پس چگونه است كه حالا پيروي از قوانين شرعي ميتواند اخلاقي نباشد؟!
آيا اين جمله حاج رضا را بايد به حساب زيركي سناريست روز حسرت گذاشت يا حماقت ناظران پخش اين سريال كه حواسشان به انگشتر طلا هنرپيشه مرد سريال و يا تار موي هنرپيشه زن سريال است، امّا چنين گافهايي را راحت جا مينهند!

نميدانم چند نفر از شما آنقدر بدشانس بودهايد تا گزارشهاي مستقيم خبرنگار رسانه ملّي از نيويورك (آقاي غرقي) را دنبال كنيد؟ خبرنگاري كه نه يك بار، بلكه چند بار اعلام كرد: شصت و سومين اجلاس سالانه سازمان ملل متحد با سخنان كوفي عنان، دبيركل سازمان ملل متحد آغاز شد و جالبتر آنكه آقاي احمدينژاد هم با جناب كوفيعنان ملاقات كرد!
واقعاً نظر شما در مورد چنين خبرنگاران به روز و مطلعي كه هنوز نميدانند، كوفي عنان مدتهاست كه جاي خود را به بان كي مون داده است، چيست؟!

خندهدارتر اينكه، وقتي مجري خبر شبكه يك خواست گفتههاي همكارش را در نيويورك اصلاح كند، غرقي آنچنان قيافهاي به خود گرفت كه معلوم بود به هيچ عنوان متوجه توضيحات تكميلي همكارش در استوديو هم نشده و به قول معروف: دوزاريش كجتر از اين حرفهاست!

چند روزي است كه برنامه صبحگاهي شبكه اول سيما – صبح عالي به خير – اقدام به پخش مسابقهاي كرده كه در نوع خودش ميتوانست جالب و جذاب باشد؛ اما مديران ترسو و احمق اين برنامه چنان بلايي بر سر پاسخهاي مردم آوردند و به چنان تحريف و دستچين مضحكي دست زدند كه بيشك هر بينندهي متوسطي را هم از اين همه دستكمگرفتن شعور مخاطب به احساساتي تؤامان از خنده، گريه، خشم و افسوس وا ميدارد.
پرسشي كه در اين برنامه مطرح شده اين است: «اگر ميتوانستيد دوره زندگي خود را تعيين كنيد، دوست داشتيد در چه زمان يا برحهاي از تاريخ زندگي ميكرديد؟»
چند روز پيش – كه از روي بدشانسي بيننده اين برنامه بودم – مجري جوان برنامه با خندهاي مضحك، چند تا از پاسخها را خواند؛ اولي دوست داشت تا در زمان امام حسين (ع) زندگي ميكرد و همراه با ياران آن حضرت در صحراي كربلا به دست يزيديان به شهادت ميرسيد (و لابد يكراست با بليطي فرست كلاس به بهشت رهسپار ميگشت)؛ دوّمي هم گفت: دوست داشت تا در زمان حضرت علي (علي) ميزيست تا از عدل علي بهرهمند ميشد (البته اقرار ميكنم كه در پاسخ دومي اندكي هوشمندي و زيركي به چشم ميخورد و ميخواست نشان دهد كه جمهوري اسلامي تا چه اندازه از برقراري نظامي عادلانه عاجز مانده كه مردمانش آرزوي بازگشت به 1400 سال پيش و عدل علي را دارند)؛ پاسخ سومي هم زيستن در زمان امام جعفر صادق (ع) و برخورداري از دانش آن حضرت و شركت در كلاسهاي درسش بود! خلاصه اينكه هر پاسخي را كه خواند، حكايت از آن داشت كه جمله بينندگان برنامه دوست داشتند به زمان يكي از ائمه بازگردند.
فقط يك سؤال باقي ميماند؛ اگر واقعاً اين همه عشق و علاقه به صدر اسلام در بين ايرانيان وجود دارد، پس اين همه شتاب در افزايش آمار بزهكاري و قتل و فساد و رشوه و اعتياد و تنفروشي و طلاق و افسردگي و خودكشي براي چيست؟! (نميخواهيد بگوييد كه خداي ناكرده، اين ها همه نشانهي همان عشق به ائمه و اسلام است و دارند زمان و شرايط را براي حضور آخرين امام هموار ميسازند؟!) يعني واقعاً از بين همه پاسخها، حتي يك نفر هم پيدا نشد كه دلش بخواهد در زمان هر كسي جز ائمه زندگي كند؟!
واقعاً عوامفريبي تا كجا و به چه حد آقاي ضرغامي؟
فكر ميكنيد اينگونه ميتوانيد صدا و سيما را دانشگاه ساخته و مردم را به اسلام مشتاق سازيد؟!
كسي كه شعور مخاطب را تا اين حد پايين فرض ميكند، مسلماً خودش بيشتر از مخاطب فرضياش اشكال دارد.

صحنهي انتخابات آمريكا بيش از پيش به يك شوي پرزرق و برق – و اندكي اكشن و البته كمدي – هاليوودي بدل شده است.





مگر فاطمه آليا كيست؟ مگر قرار نبوده اين چند نفر اندك نماينده زن حاضر در مجلس قانونگذاري ايران، بيش از مردان حافظ حقوق هموطنان زن خويش باشند؟ پس چرا هيچ يك از آنها حاضر نشدند تا روز يكشنبه گذشته با زناني كه به رهبري شيرين عبادي و سيمين بهبهاني به صحن بهارستان راه يافته بودند، ملاقات كنند؟! چرا فقط نمايندگان مرد وقت داشتند تا اين زنان آزاده را به حضور بپذيرند و به سخنانشان گوش فرا دهند؟

خانم آليا!
اين ننگ تا ابد بر پيشاني تو خواهد ماند و آگاه باش كه اين همه بي حرمتي به زنان ايران را هرگز از ياد نخواهيم برد.

آيا ميدانيد در هيچ دورهاي از دورههاي حيات مجالس قانونگذاري ايران، چه قبل و چه پس از انقلاب، پديدهي چند همسري تا اين حد در بين نمايندگان راهيافته به صحن بهارستان نهادينه نشده بود؟ آيا ميدانيد در مجلس كنوني، شمار نمايندگاني كه بيش از يك همسر رسمي براي خود اختيار كردهاند از عدد 60 فراتر رفته است؟
اگر بپذيريم كه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بايد آينهي تمام نمايي از جامعه و مردم حوزههاي نمايندگي خويش باشند؛ لاجرم بايد اين را هم بپذيريم كه پديدهي چندهمسري در بين ايرانيان، نهتنها قبح خودش را از دست داده و نياز به پردهپوشي و مخفيكاري ندارد، بلكه شتابان بر طرفدارانش نيز افزوده ميشود!
آيا اين برداشت و نتيجهگيري را ميپسنديد؟ آيا شما مخاطب عزيز اين يادداشت كه در بين مردم زندگي ميكنيد، به چنين باوري رسيدهايد كه جامعه خود را براي عبور از تابوي تكهمسري آماده ميكند؟!
و اگر اين فرض و استنباط درست نباشد، لاجرم بايد به دنبال تعبير ديگري بود؛ آن واقعيت اين است كه اغلب نمايندگان راهيافته به مجلس شوراي اسلامي، درحقيقت نمايندهي واقعي مردم ايران نيستند؛ بلكه نمايندهي جناحي متنفذ در حكومت مردسالار جمهوري اسلامي هستند.
در آن صورت ديگر نبايد از طرح لايحهاي با عنوان حمايت از خانواده (بخوانيد حمايت از حرمسراهاي مردمنهاد يا NGO سكس) در صحن بهارستان و با حمايت دولت مهرورزي حيرت كرد.
حال قضاوت با شماست كه كدام استنتاج را بپذيريد و باور كنيد.
این را هم بخوانید:

به اين دو تصوير نگاه كنيد:
يعني ميشود يك روزي را ديد كه بين صحابهي قدرت و خود قدرت! اين همه ارادت وجود نداشته باشد؟!
نگاه كنيد كه چگونه مك كين در بغل جرج بوش آرام گرفته و چشمانش را بسته است و چگونه احمدينژاد، دست رهبرش را ميبوسد! در حالي كه ميدانيم دستبوسي مدتهاست كه به عنوان فرهنگي منحوط و طاغوتي به بايگاني سپرده شده است.



راستي! چه فرقي است بين اين دست بوسي و آن دست بوسي؟!
باز هم درود بر ملك عبدالله كه شهروندان كشورش را از بوسیدن دست وی یا هر كدام از خاندان سلطنتی منع كرد.




كامنت زير را يكي از خوانندگان وبلاگ آقاي ابطحي درج كردهاند كه به نظرم بسيار مهم و تامل برانگيز است:
به احترام یک دوست عزیز این یادداشت را حذف می کنم

ديروز اعلام شد كه ماه گذشته (ژوئن)، براي جنگآوران ناتو مستقر در افغانستان، خونبارترين ماه بوده و 45 نفر از سربازان خارجي در درگيري با طالبان كشته شدهاند؛ رقمي كه از سال 2001 تاكنون بيسابقه بوده و حتي در همين مدت، چنين تلفاتي در عراق هم رخ نداده است.
يادم افتاد كه تنها در يكي دو روز گذشته و طي دو حادثه در استان تهران، 42 نفر كشته شدند! (17 نفر در اثر ريزش آوار در سعادت آباد و 25 نفر در حادثه تصادف اتوبوس در آزادراه تهران- قم). به بياني سادهتر، اگر تعداد كشته شدگان در اثر سوانح مختلف در ايران را، ففط در طول يك ماه گذشته درنظرآوريم، آنگاه به يك پارادوكس شرمآور ميرسيم! اينكه امنيت جان انسان ايراني به مراتب كمتر از ناامنترين مناطق جنگي جهان است!

آقايان مسئول! لطفاً نگوييد سياهنمايي كرديد، اندكي خجالت و قدري عذرخواهي و مقداري استعفا هم بعضي وقتها بد نيست.
ديشب – 30 خرداد – آخرين برنامه 90، تيري زهرآگين را به سوي عليآبادي، شخص اوّل ورزش كشور شليك كرد تا همه بدانند حبيب كاشاني مديرعامل مستعفي پرسپوليس تا چه اندازه با عليآبادي مشكل دارد. كاشاني روي خط آمد و به صراحت گفت: من به ميل خودم استعفا ندادم، بلكه آقاي عليآبادي در حضور ديگر اعضاي هيأت مديره پرسپوليس از من خواست كه اگر نميتوانم با شرايط موجود ادامه دهم، استعفا داده و مسئوليت را به فرد ديگري واگذار كنم. من هم در همان جلسه اين كار را انجام دادم! اما دقايقي بعد، سخنگوي سازمان تربيتبدني اعلام داشت: عليآبادي به هيچ وجه در اين مسأله دخالتي نداشته و چنين پيشنهادي به حبيب كاشاني نداده است! موضوعي كه نشان ميداد، عليآبادي متوجه عمق خطر شده و ميداند كه با پاتك كاشاني تاريخ مصرفش در سازمان تربيتبدني كوتاه و كوتاهتر شده است. فقط كافي است ...
ادامه مطلب
اين تصاوير كه يخچالي بزرگ در شمال كشور نروژ را در مقاطع هفت ساله از 2001 تا 2007 نشان ميدهد، به خوبي عمق فاجعه را پديدار كرده است و آشكارا عيان است كه شتاب آب شدن و عقب نشيني اين يخچال تا چه اندازه محسوس و آشكار است.
ادامه مطلب
قرار بود امشب – 22 خرداد 87 - به بهانه چهارمين سالگرد قيام پرشور زنان آزاده ايراني در 22 خرداد 1383 و تولد كمپين يك ميليون امضاء، احمدرضا بهارلو به كمك خانم دكتر بتول عزيزپور، نويسنده و شاعر ايراني مقيم پاريس، به تحليل و ريشهيابي اين قيام الهامبخش بپردازند.
امّا به طرز شگفتانگيزي، خانم بتول عزيزپور، بحث را با انحرافي پرسشبرانگيز ...
ادامه مطلب
برنامه تفسير خبر بخش فارسي صداي آمريكا، ديشب با حضور آقايان مهرداد خوانساري، سيروس آموزگار و عليرضا حقيقي كوشيد تا با هدايت جمشيد چالنگي به تحليل اين پرسش بپردازد كه چرا عباس پاليزدار، يار غار محمود احمدينژاد بايد در چنين مقطعي اقدام به چنين افشاگريهاي حيرتانگيزي كند؟!
جالب اينكه پس از مدتها دكتر عليرضا حقيقي نيز مهمان ماهوارهاي برنامه از تورنتو كانادا بود، چرا كه چالنگي ميپنداشت اينبار ديگر حقيقي توانايي دور زدن موضوع يا انداختن توپ به زمين حريف را ندارد! و البته بايد اعتراف كرد كه زياد هم اشتباه محاسبه نكرده بود!
راستش آنقدر رژيم جمهوري اسلامي دارد گافهاي وحشتناك ميدهد كه حتي از عهده ناظران بيطرفي چون عليرضا حقيقي نيز ديگر كاري ساخته نيست!
امّا آنچه كه مسلم مينمايد، احساس خطر عجيبي است كه باند محمود احمدينژاد متوجه آن شده؛ احساسي چونان قدرتمند كه محمود را واداشته تا به نوعي خودزني سياسي دست بزند و دقيقاً بر مبناي همان ضربالمثل معروف عمل كند كه «ديگي كه براي من نميجوشد، ميخواهم سر سگ در آن بجوشد.»
ادامه مطلب
يكي از تلويزيونهاي عجيب و غريب فارسي زبان كه توسط يك يهودي ايرانيتبار به نام «داور» اداره ميشود، اخيراً اقدام به معرفي چهرهاي جديدي به نام «شانتي» كرده است. يك جوان 32 ساله قوي هيكل با لباسي تماماً سپيدرنگ و دستمالي به رنگ سبز كه بر روي سرش ميبندد و شنوندگان خود را با لحني تأملبرانگيز به صلح و دوستي و رفاقت دعوت ميكند (شانتي به معناي صلح است).
ادامه مطلب
اين تصاوير را همزمان با ايام سالگرد ارتحال بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در زير پل مديريت تهران (منطقه سعادتآباد – جنب بزرگراه چمران) گرفتهام. اين نوجواني كه ميبينيد، شايد هفت يا هشت بار تلاش كرد تا بتواند اين كيسهي بزرگ زباله را بر دوش كشد!
آقاي احمدينژاد اخيراً در اجلاس فائو در رم اعلام كرده است كه ميتواند مشكل تأمين غذا را براي كل جهان حل كند. شهرداري تهران هم كه پيشتر به سفارش جناب چمران، تصميم گرفته بود تا چند ميليون دلاري را به مردمان بيروت – عروس خاورميانه – اهدا نمايد.
ميگويم: شايد بهتر آن باشد كه به جاي بهشت كردن جهان، نخست بكوشيم تا سرزمين خودمان جهنم نشود. آيا اين درخواست بزرگي است؟
ادامه مطلب
این عکس که توسط خبرگزاری فرانسه در نخستين روز ماه ژوئن - ۴ روز پيش - به سراسر جهان مخابره شد حیرت و غم بزرگی در بین ورزشکاران سراسر جهان به ویژه دوچرخه سواران بوجود آورد ...
ادامه مطلب
اين پسربچه كنيايي را نگاه كنيد كه چه بلايي هموطنانش به سرش آوردهاند ... به راستي اين همه خشونت و نفرت ريشه در چه دارد؟!
ادامه مطلب
آخرين ردهبندي كشورها از نظر محدوديت سفر براي شهروندانشان، نشان ميدهد كه در بين 130 كشور مورد بررسي، ايران در جايگاه 129 قرار گرفته و شهروندان ايراني تنها ميتوانند به 14 كشور از حدود 200 كشور جهان بدون اخذ ويزا و با سهولت مسافرت كنند كه البته چند تا از اين كشورها هم در همين دور و اطراف هستند و يكي دو تا هم در آمريكاي لاتين! اين در حالي است كه مردمان كشورهايي نظير فنلاند و آمريكا ميتوانند با سهولت به 130 كشور جهان بدون اخذ ويزا مسافرت كنند. حالا اگر گفتيد آن كشوري كه وضعيتش از ما بدتر است، نامش چيست؟
آفرين! نام آن كشور بزرگ، دوست و برادر «افغانستان» است كه به مدد حضور همچنان قدرتمندانه تروريستهاي القاعده و تفكر طالبانيزم، همچنان در رتبه 130 درجا زده است.
راستش هميشه فكر ميكنم چرا بايد كشوري كه داعيه صدور انقلاب فرهنگي داشت و آمده بود تا حق مظلومان را از جابران بستاند، حتي نتوانسته آنقدر محبوبيت بدست آورد كه مردمش بتوانند آزادانه در بين كشورهاي مسلمان يا ممالك عضو سازمان غير متعهدها بدون ويزا مسافرت كنند؟ واقعاً اين ننگ را بايد به كجا ببريم؟
تا صحبت از ناامني ميشود، ميگويند: حالا خوبه مثل افغانستان و عراق نشديم!
تا از گراني سخن به ميان ميآيد، ميگويند: خبر نداريد كه در افغانستان چه اوضاع مشقتباري حاكم است!
تا از خشكسالي ميناليم، ميگويند: در افغانستان نان هم گير نميآيد، چه رسد به آب!
تا از سختگيري مذهبي شكايت ميكنيم، ميگويند: مگر نميدانيد كه آنجا هنوز سنگسار ميكنند و دست و پا ميبرند، آن هم دو برابر ما؟!
تا ميگوييم: توان خريد حاملهاي انرژي را نداريم، ميگويند برويد خدا را شكر كنيد كه در افغانستان زندگي نميكنيد!
راستي راستي! اگر افغانستان نبود، ميخواستيم به چي يا كي دلخوش كنيم؟!
اين آقاي موتور سوار عزيز را كه ملاحظه ميكنيد، امروز داشت با همين هيبتي كه ميبينيد، بدون استفاده از كلاه ايمني و خونسرد بر روي موتور دودزايش در بزرگراه شهيد همت ميراند، بدون آن كه نگراني خاصي در او مشاهده شود!
يادم افتاد كه تقريباً از سال 1381 بحث جمع كردن موتورسيكلتهاي دوزمانه دودزا مطرح بوده و چندي بعد از آن هم قانون استفاده از كلاه ايمني به تصويب رسيد ...
و اينك اين هم يكي از نشانههاي جديگرفتن قوانين در ايران و پيگيري مسئولين در اجراي برنامهها و تعهدهايشان.
با هم چند خبر را در اين حوزه مرور ميكنيم:
ادامه مطلب
غرب تهران ؛ 9 صبح – اولين روز خرداد 87
همان طور كه در اين دو تصوير ميبينيد، امروز علاوه بر اينكه تهران يكي از روزهاي آلوده خود را سپري ميكند (خط آلودگي كاملاً نمايان است)، خودمان هم به اين آلودگي افزودهايم، اين دو تصوير را احتمالاً همه ساكنين غرب تهران، به ويژه سرنشينان خودروهاي عبوري ديدهاند، دودي عظيم كه به مدت بيش از دو ساعت در هوا و فضا پراكنده شد. لطفاً اگر كسي دليل اين آتشسوزي بزرگ را ميداند، اعلام كند. به هر حال، در شهري كه به گفته مسئولين شركت كنترل كيفيت هوا در شهرداري تهران، سالي 15 الي 20 هزار نفر دچار مرگ و مير يا آسيبهاي جدي از آلودگي هوا ميشوند، بايد قدري سرعت عمل دستگاههاي مربوطه در اطفاء حريق را بالا برد ...
ادامه مطلب
به راستي شما با ديدن اين تصوير چه حسي را تجربه ميكنيد؟! اين همه بيمسئوليتي و سبكسري براي چيست؟ يعني برداشتن آن تنهي درخت آنقدر كار دشواري بود؟
حقيقت آن است كه اين عكس يكبار ديگر يادمان مياندازد كه چرا بشر امروز تا اين حد در منجلاب مشكلات و سؤتفاهمات غوطهور است و عجيب احساس تنهايي ميكند ...
ادامه مطلب

از روز گذشته ایمیلهایی به دستم رسیده که نشان می دهد وبلاگ نگارکها توسط برخی از سرویس دهندگان اینترنت در داخل کشور - از جمله افرانت - فيلتر شده است. لطفاً دوستان اگر اطلاعي دارند دريغ نكنند ... انگار آه عبداللطيف عبادي آخر كار خودش را كرد و يكي از مزدوران رژيم!! كله پا شد ...![]()








