تبليغاتX
نگارک‌ها - چه کسانی نان به نرخ روز ، بلکه به ثانیه می‌خورند؟

نگارک‌ها

نگاه هشت وبلاگ‌نویس به زشت و زیبای زندگی

    بعد از مدتی نسبتاً طولانی باز این توفیق را پیدا کردم که سری به وبلاگ مورد علاقه‌ام - وبلاگ نگارک‌ها – بزنم. این وبلاگ را دوست دارم به چند دلیل که اگر بخواهم مهمترین دلیل آن را ذکر کنم، احترام قابل تقدیری است که مدیر محترم آن برای مخاطبینش قايل است. در این کلبه مجازی صداها و نظریات مختلف بیان می‌شود. هر کس به نوعی اظهار نظر می‌کند. یکی به عنوان منتقد سرسخت و دیگری به عنوان موافق مطلب ارايه شده. یکی با کمال ادب و نزاکت و دیگری با لحنی تند و زننده. به هر حال هر کس نظرش را آزادانه بیان می‌کند.

بخشي از كامنتهاي پاك شده توسط آقاي عبادي


    نکته جالب اینجاست که تمامی این نظریات بدون هیچ نوع سانسور و فیلتری در معرض دید همگان قرار می‌گیرد؛ کاری که شاید بیشتر از همه به خود مدیر وبلاگ ضرر برساند تا این که منفعتی داشته باشد. دیشب در فرصت اندکی که پیدا کردم باز سری به این وبلاگ زدم. تیتر این موضوع که آیا آنهایی که در بهمن 57 قیام کردند گاو بودند؟ نظرم را جلب کرد.
    مطلب را خواندم طبق عادت همیشگی سری به صفحه کامنت‌ها زدم تا ببینم که عکس‌العمل بینندگان دیگر در این زمینه چیست؟ بگذریم از بعضی‌ها که بدون این که بفهمند قضیه از چه قرار است، فقط یقه کلمه جناب گاو را گرفته و به استناد این کلمه بی آن که بفهمند هدف نویسنده از بیان این کلمه نفی آن است، از توهین کردن کوتاهی نکرده و گفته‌اند آنچه را که لااقل یک انسان معقول نمی‌گوید. در میان این نظریات چشمم به نظر آقای عبدالطیف عبادی افتاد که با کمال ادب بینندگان را به وبلاگ خودش دعوت کرده تا نقدش را در رابطه با این مطلب به استحضار عموم برساند.
    با دعوت این آقا و تشویق خانم نگار به وبلاگ ایشان سر زدم. تیتر مطلبشان این بود: «سلیقه مشتری و گاوهایی که انقلاب کردند»
    دیدم که در ابتدا داستانی را بیان کرده از یک دوست رستوران‌چی مخالف درجه یک دخانیات که بنا بر خواست مشتریان در یک چرخش صد و هشتاد درجه‌ایی، تبدیل می‌شود به یک قهوه‌چی عرضه‌کننده دخانیات.
     در قسمت دوم با نثری شیوا معنای پوپولیسم و عوام فریبی سیاسی را به خوبی تشریح می‌کند.


    در قسمت سوم که مهمترین قسمت است ایشان با ایجاد تشکیک در جنسیت مدیر وبلاگ نگارک‌ها می‌کوشد که خانم نگار سلیمانی را یک انسان دم دمی مزاج معرفی کرده که تنها بر اساس منافع خودش قدم بر می‌دارد و قلمش  تنها در راهی مورد استفاده قرار می‌گیرد که منفعتش ایجاب می‌کند. سبک نوشتن این آفا به گونه‌ایی بود که ابتدا فکر کردم که ایشان آدمی است منطقی با دیدی روشن و دارای ظرفیتی بالا. به همین دلیل در قسمت نظریات با اسم مستعار برای ایشان نوشتم که اگر ممکن است در باره هویت نگار سلیمانی که شما ماهیت واقعی ایشان را آقا توصیف می‌کنید برای من توضیح دهید که ایشان با لودگی در کمتر از سه دقیقه بیان کردند که در این رابطه مطمئن نیستند و فقط قصدشان افشای نون به نرخ روز خورهاست! در پاسخ به سوال دوم من که چرا شما که اطمینان ندارید با صراحت بیان می‌کنید و من چگونه می‌توانم به مابقی مطالبتان اعتماد کنم؟ باز در کمتر از دقایقی فرمودند که منظور من جنسیت نیست، بلکه افشای نون به نرخ روزهاست. در پاسخ به سوال سوم که با استدلال پرسیدم: بیشتر هدف شما از نوشتن این مقاله تخریب است تا افشا. با لحنی عامیانه و کودکانه یا همان بهتر است که بگویم ابلهانه شروع کردند هم به توهین  و هم توجیه کردن. بعد که دیدند که این لحن تنها خودشان را زیر سوال می‌برد، شروع کردند به تعدیل کردن جوابیه‌اشان و در آخر هم چون که من اعتراض کردم و دیدند که در مقابل منطق جوابی ندارند به یک باره این آقای مدعی حق و حقانیت  و پرچمدار مخالفت با افکار پوپولیستی و عوام فریبی، این انسان واقع‌نگر در کمتر از دقیقه‌ایی، تمام نظریات من را از صفحه کامنت‌ها پاک کرد. چرا که تنها راه حل یک مسأله حل نشدنی، پاک کردن صورت مسأله است! غافل از این نکته که من با شناختی که از این قبیل انسان‌ها دارم، از صفحه کامنتش به صورت عکس کپی گرفته‌ام.
     منظور من از بیان این مطالب این بود که در چه جهان پر از تزویر و ریا زندگی می‌کنیم ...  کسانی که داعیه‌دار منطق و گفتارند، در عمل ماهیتشان چیز دیگری است.

بخشي از كامنتهاي پاك شده در وبلاگ تاريخ و جغرافيا

     جناب آقای عبادی عزیز!
    سخنی بر دل نشیند که از دل برآید. مطلب شما با وجودی که شیوا نوشته بودید، به دل من ننشست. چرا که بیشتر بر اساس غرض یا جهل و اوهام نوشته شده بود تا  یک استدلال عقلی. نگار هر کس که باشد با هر جنسیتی زن یا مرد، برای من قابل تقدیر است نه به خاطر نوع جنسیتش بلکه به خاطر انسانیتش. هر چند که شاید با بسیاری از نظریاتش موافق نباشم. اگر باز به گمان شما ایشان نان به نرخ روز خور هستند، شما به من ثابت کردید که ماشالله خودتان نان را به ثانیه و دقیقه میل می‌فرمایید.
     و در آخر جناب آقای عبادی!
     خرما خورده کی منع خرما کند؟!

و من‌الله توفیق

توضيح مدير وبلاگ: ضمن تشكر از اين هموطن عزيز شيرازي، اميدوارم پس از انتشار اين نامه، آقاي عبادي هم تصميم بگيرند به جاي برچسب‌پراكني به اين و آن و يافتن دشمن! بكوشند تا با ارايه‌ي محتواي غني‌تري براي وبلاگ‌هاي خويش، عملاً به وبلاگ‌هايي نظير نگارك‌ها و هم‌پالگي‌هايش! نشان دهند كه چگونه مي‌توان يك وبلاگ با كيفيت عرضه كرد كه مخاطب هم داشته باشد.