
فكر كنم يكي از آفتهاي ما ايرانيها اين باشه كه فقط به اون دسته از خبرهايي ميپردازيم و يا شايد بهتره بگم: تنها خبرها و رويدادهايي را ميبينيم و ميشنويم كه تأييدي بر عقايد و باورهايمان باشه!
مثلاً وقتي آقاي احمدينژاد ميره به كلمبيا، رسانه ملي ما فقط سخنان جان بولتون را ميشنود كه«آمريكا و اسرائيل بازنده واقعي ماجراي كلمبيا بود.» و برعكس، در آن سوي ماجرا، فقط گروهي چند صدنفري را ميبينيم كه به ورود احمدينژاد به كلمبيا بد و بيراه ميگويند.

در ماجراي حضور احمدينژاد در اجلاس رؤساي كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس هم اين اتفاق ميافتد و طرفداران جمهوري اسلامي بر اين واقعيت تأكيد ميكنند كه دعوت احمدينژاد و حضور وي در اين اجلاس كاملاً عربي، نشان ميدهد كه ادعاهاي آمريكاييها در مورد رابطه خصمانه بين ايران و شيخنشينها غلط بوده و كشورهاي حاشيه خليج فارس نهتنها ايران را به عنوان يك تهديد و دشمن نگاه نميكنند، بلكه برايش آنقدر اهميت قايل هستند كه آن را در مهمترين نشست سالانه خويش دعوت كرده و ميپذيرند.
در آن سو نيز، مخالفان ميگويند: چرا رييسجمهور ايران بايد در اجلاسي شركت كند كه يكي از مصوبات آن درخواست استرداد سه جزيره ايراني به امارات باشد و يا در كنفرانسي حضور يابد كه در آن بر نام خليج فارس اشارهاي نميشود؟!

آنچه نيز اين وسط معمولاً به حاشيه ميرود، اصل حقيقت است.
آخرين مورد از اين دست نيز به ماجراي آناپوليس برميگردد كه بسياري از مفسران سياسي مخالف رژيم، بخصوص جناب نوريزاده از آن به عنوان شكستي فاحش براي جمهوري اسلامي ياد كرد و اعلام داشت ديگر ماجراي كينهورزي اعراب و اسراييل به پايان رسيده و طرفهاي فلسطيني و حتي سوري به اين نتيجه رسيدهاند كه زمان صلح با اسراييل فرا رسيده است.
اما پس از پايان اجلاس و اعلام ساخت شهركهاي جديد اسراييلي، آش آنقدر شور شد كه براي اولين بار، كاندوليزا رايس هم به انتقاداتي بيسابقه از طرف اسراييلي پرداخت و اقدامات اولمرت را در خلاف جهت توافقات آناپوليس و روند اعتمادسازي دانست.
به عبارتي سادهتر، اينك بيش از هر زمان ديگري معلوم شده كه برگزاري كنفرانس آناپوليس، دستاورد قابل ذكري كه براي صلح جهاني نداشته هيچ، تخاصم موجود در منطقه و ناتواني دولت آمريكا در برقراري صلحي پايدار و عادلانه را بيشتر نشان داده است. به نحوي كه حالا اين محمود عباس است كه تصميم گرفته باب مذاكره و آشتي ملي با حماس را بگشايد و به اتحاد بيشتر با نيروهاي داخلي فلسطيني بيانديشد.
راستي كه عجب دنيايي است ... دنيايي كه در آن از حقگويي و صداقت واقعاً كمتر ميتوان شاهدي پيدا كرد! فقط كافي است به موضوع داغ بالاترين در مورد كنفرانس آناپوليس و تفسيرهايي كه در آن درج شده دقت كنيم تا دريابيم چقدر چشمان ما (چه منتقد و چه موافق) نسبت به مشاهده واقعيت كمسو است!
و اين شايد بزرگترين آفت جامعه امروز ايران باشد.




