در همه جاي دنيا، بارش برف و باران را موهبت و نعمت الهي برميشمرند، بخصوص در كشورهايي چون ايران كه با خطر هميشگي خشكسالي مواجه بوده و هستند. اما ديگر برايم ثابت شده كه مديريت كنوني حاكم بر وطن عزيزم، استحقاق برخورداري از اين نعمتها را ندارد و به اندك زماني، اين نعمات آسماني را به نقمات جهنمي، چون سيل، قحطي، آتش سوزي مراتع و جنگلها و تخريب منابع طبيعي بدل ميسازد.

به عنوان مثال، بعد از سپري كردن يك دوره ترسالي در سال آبي 86-1385، مشاهده كرديم كه به دليل رشد مناسب و انبوه علوفههاي يكساله، اغلب مراتع كشور، بخصوص در استانهاي مركزي، قزوين، كردستان، لرستان، كرمانشاه و آذربايجان دچار آتشسوزيهاي گسترده در فصل تابستان شده و خساراتي جبرانناپذير به محيط زيست گياهي و جانوري ايران وارد آمد. به سخني ديگر، اگر ترسالي نداشتيم، علفي هم در كار نبود و در نتيجه آتشسوزي هم رخ نميداد. عمق فاجعه به حدي است كه بسياري از كارشناسان، ميزان سطحي از مراتع كشور را كه در سال 1386 دچار آتشسوزي شده، بالغ بر سه ميليون هكتار (50 برابر مساحت كشور سنگاپور) تخمين ميزنند.

اينك نيز، به دنبال بارش بيسابقه برف و باران و موج سرما در بيشتر نقاط كشور، اين اميد ميرفت كه سال آينده، سالي پربار و آكنده از فراواني باشد و كشاورزان زحمتكش هموطنم، سالي رؤيايي را در پيش رو داشته باشند. اما خبرهاي رسيده حاكي از آن است كه نرخ جنگلتراشي در استانهاي شمالي و غربي كشور (در منطقه زاگرس) به طرز حيرتآوري افزايش يافته و مردم يخ زده و نااميد شده از دولت مركزي، سراسيمه مشغول قطع درختان جنگلي و تأمين هيزم هستند. به نحوي كه فقط روزي 300 وانت حمل چوب در گرگان و قائمشهر خالي ميشود!

معني وضعيت بحراني پيشآمده اين است كه اگر موج سرما تا 10 روز ديگر پابرجا باشد، ديگر جنگلي نخواهيم داشت تا در غم عدم حفاظت و احياء آن به سوگ بنشينيم!
و شرمآورتر آنكه اين شرايط بحراني در مملكتي بروز كرده كه در زير زمينش بزرگترين منابع فسيلي نفت و گاز وجود دارد و صاحب بيشترين منابع انرژي بادي و خورشيدي هم در روي زمين و آسمانش است.
پس اي پروردگار مهربان! دستكم تا زماني كه چنين مديران هوشمند و آيندهنگر و توانايي بر اين مملكت حكم ميرانند ، ما را از نعمت برف و باران محروم بفرما ...

در همين باره:
- برف؛ نعمت يا نقمت؟! - علي انجم روز




