
واقعاً در دنياي عجيبي زندگي ميكنيم. يك گزارش مستند پس از ساعتها بحث و بررسي بين كارشناسان و صاحبنظران مسايل هستهاي در يكي از عاليترين نهادهاي مسئول وابسته به سازمان ملل متحد منتشر شده است؛ گزارشي كه ظاهراً قرار بوده تكليف اعمال تحريمهاي بيشتر عليه ايران و تصويب قطعنامه سوم را روشن كند. اما انگار هيچ اتفاقي نيافتاده و همچنان معما پابرجا مانده است!
دولتمردان ايراني از يك سو جشن و پايكوبي گرفته و هر خبرنگاري كه از جناب جليلي پرسشي را مطرح ميكند، انتشار اين گزارش و موضعگيري واقعبينانه البرادعي را به او و دولت ايران تبريك ميگويد ... و از آن سو، مقامات غربي، به ويژه دولتمردان آمريكايي اعلام ميدارند كه اين گزارش نتوانسته انتظار ايرانيها را برآورده سازد و در حقيقت، تأييدي است بر تصويب قطعنامه سوّم و اعمال فشار بيشتر بر ايران.

جللالخالق!
راستي! وقتي در يك واقعهي چنين نزديك تا اين حد، حقيقت مبهم و نسبي جلوه ميكند، چگونه انتظار داريم تا سرانجام روزي به واقعيت رخدادهاي مهم تاريخي خود، مثل نقش بازرگان، طالقاني، چمران، بنيصدر و آيتالله منتظري در جريان انقلاب، دلايل واقعي ترور شهيد مطهري، ماجراي كاشاني و مصدق در جريان كودتاي 28 مرداد، كودتاي سوم اسفند رضاخان پهلوي، اعدام شيخ فضلالله نوري در ماجراي مشروطه، انديشههاي آقا خان كرماني، ماجراي عاشورا و ...پي ببريم؟!
آيا نبايد بيش از پيش بر اين گفته ايمان آوريم كه: «تاريخ، چيزي نيست جز روايت طرف پيروز از ماجراي ديروز!»
در همين باره:
- گفتههاي خود البرادعي را ببینید و گوش كنيد تا تناقضها را بخصوص در عكسالعمل غربيها دريابيد.



