
ايرانيها در شمار معدود شهروندان جهان هستند كه در طول سه دههي گذشته بيش از 800 ميليارد دلار درآمد داشتهاند؛ يعني آنها به اندازه يكي از ثروتمندترين كشورهاي جهان در شرق آسيا (كره جنوبي) درآمد داشتهاند. افزون بر آن، آنها صاحب كشوري هستند كه از نظر جاذبههاي طبيعي، تاريخي و فرهنگي يكي از شش مملكت برتر دنيا محسوب ميشود؛ ايرانيان بر روي بزرگترين مخازن نفت و گاز جهان زيست ميكنند؛ سرزميني كه از نظر مهار انرژي خورشيدي، بادي و زمينگرمايي سرآمد منطقه و جهان است. فارغ از سرزميني كه ايرانيان در آن رشد كرده و زيست ميكنند، سرمايههاي انساني اين آب و خاك نيز همواره نشان داده كه اگر از همتايان خود در كشورهاي شمال برتري نداشته باشد، كم هم ندارند. با اين وجود و به رغم چنين توان طبيعي، جغرافيايي، معدني و انساني، ايرانيان حتي به اندازه كشور كوچك امارات متحده عربي هم نميتوانند صادرات داشته باشند، بيش از 30 درصد آنها در زير خط فقر مطلق زندگي ميكنند، آمار ناهنجاريهاي اجتماعي و تصادفات رانندگي و تخريب محيط زيست در آن بيداد ميكند و تنها از يك منظر در جهان رقيبي ندارند! نرخ تلفات يا همان فرسايش خاك!!

حال شما بگوييد، ايرانيها سزاوارتر آن است كه به قول نگار سليماني احساس خوشبختي كنند يا اينكه به باور نگارنده از بخت بد خويش بنالند؟!![]()
![]()






























