تبليغاتX
نگارک‌ها - در ستايش از استاد علي نصيريان

نگارک‌ها

نگاه هشت وبلاگ‌نویس به زشت و زیبای زندگی

شيخ صنعان پير عهد خويش بود ؛ در كمالش هرچه گويم بيش بود

شيخ بود اندر حرم پنجاه سال ؛ با مريدي چار صد صاحب كمال

ميوه ممنوعه

    بايد اعتراف كنم جز در آقاي هالو، بخش‌هايي از گاو و لحظاتي از هزاردستان، هيچگاه نتوانسته بودم از كاراكتر علي نصيريان در نقش‌هايي كه مي‌آفريند، لذت ببرم و با شخصيت‌هاي او همذات‌پنداري داشته باشم. امّا اين بار موضوع كاملاً متفاوت است ... حاج يونس فتوحي با من – و مي‌دانم با بسياري از مخاطبان صفحه‌ي جادويي – كاري كرد كه گمان نبرم تا مدتها ياد و خاطره‌ي اين شخصيت دوست‌داشتني، صادق، ساده‌دل و عاشق‌پيشه از ذهنم پاك شود.
     اما نكته‌ي ظريف ماجرا آن است كه نصيريان بيش از آنكه ثابت كند، هنرمند بزرگي است، ثابت كرد و نشان داد كه درد عشق را مي‌شناسد و با تمام وجودش آن را درك كرده است. او به معناي واقعي، در شاهكار حسن فتحي، يك عاشق سينه‌چاك و يك شيخ صنعان واقعي بود. به سخني ديگر، او نقش يك عاشق را بازي نكرد، بلكه لحظاتي از خودش را در برابر دوربين به تصوير كشيد و عرضه داشت.
    يك هنرپيشه حرفه‌اي مي‌تواند بسياري از نقش‌ها، از معتاد و دزد و قاتل و ديوانه گرفته تا نويسنده و شاعر و پزشك و ... را بازي كند و به خوبي در قالب آن فرو رود؛ امّا فقط آن گروه از هنرمنداني مي‌توانند در جلد يونس فتوحي فرو روند كه درد او را عميقاً باور كرده و آن تجربه را پشت سر نهاده باشند. باور كنيد نمايش مجنون، سخت‌ترين نمايش زندگي است.


   براي همين است كه به هوشمندي فتحي در انتخاب كاراكترهاي داستانش تبريك گفته و او را مي‌ستايم.
    چقدر آن سكانس «دادن سند در كلانتري و آزادي هستي» را دوست دارم، هرچند كه حاج يونس دريافت كه هستي او را بازي داده است ... و چقدر از حركت قدسي لذت بردم كه حاضر شد سند خانه را به حاج يونس بدهد تا هستي (دشمنش) را از زندان برهاند.

گرم يادآوري يا نه
من از يادت نمي‌كاهم ...

    و چقدر از اين احساس‌ها در زندگي روزمره‌ي خود دور شده‌ايم ... افسوس ...
    راستي! به نظر شما در ماجراي ميوه‌ي ممنوعه، گناهكار يا متهم شماره يك كيست؟! و كيست كه بايد بيشتر از همه بابت ريخته شدن اين همه اشك و آه و خون ملامت شده و مجازات گردد؟ حاج يونس فتوحي (كه آن برخورد زشت را با دامادش در آغاز سريال ديديم كه او را بي اصل و نسب خواند)؟ همسرش (قدسي) كه موقعيت شغلي و اعتبار اجتماعي‌اش را به وظيفه‌ي همسري و مادري ترجيح داده و اهل منزل را از ياد برده بود؟ پسرش (جلال)، كه با دورويي و سؤاستفاده از تعلقات مذهبي ثروتي بزرگ براي خود بدست آورده بود، اما حتا اميرحسينش را نيز از دست داده و قاتل شد؟ شايگان (كه براي نجات خويش و انتقام از دشمنش، دخترش را طعمه كرد)؟ دخترش (هستي) كه پيرمرد و احساساتش را به بازي گرفت و در بازي خونين پدرش مشاركت كرد و يا فرزاد (عاشقي كه به قول خودش براي ساختن منزل از سقف شروع كرد)؟!

در همين ارتباط :
   - لينك دانلود سريال ميوه ممنوعه
   - كارگردان ميوه ممنوعه: روزي 17 ساعت كار مي‌كنيم!
   -  «ميوه ممنوعه» بر اساس قصه‌هاي شاه لير و شيخ صنعان

   - موسيقي تيترا‍ژ پاياني سريال ميوه ممنوعه

لطفاً در اين نظر‌سنجي شركت كنيد:


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 0:32  توسط نگارک  |